تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 54 گروه : |مصاحبه| | منتشر شده در تاریخ: 1399/06/01 ساعت: 10:8

مصاحبه با برادر شهید فرومندی:
مصاحبه با برادر شهید فرومندی:
مصاحبه با برادر شهید فرومندی:

مشخصات شهید :نام:محمد     نام خانوادگی :فرومندی    مذهب :شیعه 

 نام مستعار:درجبهه به چه نامی مشهور بوده است :ایوب،مالک اشتر   

 محل تولد:اسفراین      تاریخ تولد:1336    مدرک تحصیلی :دیبلم    رشته تحصیلی:طبیعی         وضعیت تاهل :متاهل      شغل شهید :پاسدار  

تاریخ شهادت:20/10/1365     نام عملیات ومحل شهادت :شلمچه-کربلای5   یگان خدمتی ومسئولیت شهید در جبهه:قائم مقام لشگر5نصر      چندمین شهید خانواده بود:اولین          چندمین فرزند خانواده بود:چهارمین

مصاحبه با برادر محمد فرومندی معاونت دوم لشگر نصر در حاشیه رود اروند

در رابطه با چگونگی رعایت حفاظت زمانی که لشگر5نصر در اینجا خط پدافندی داد که از ایشان توضیح می خواستیم ؟درمورد حفاظت که یک عامل نسبتاً مهمی بود توی این عملیات مواردی هست که آن چیزی که به فکر بنده رسیده خدمتتان عرض می کنم عامل اول وعامل مهم توی این عملیات در ارتباط با حفاظت مطرح است وهمۀ مسئولین وهمۀ نیروهای بسیج وهمۀ دست اندرکاران فقط دربارۀ این عامل است که خودشان را توجیه می کننددشمن را کر وکور می بینند این بود که خداوند تبارک وتعالی مشیتش بر این قرار گرفت که دشمن را در این منطقه کروکور ولالش بکند که با توجه به دید بسیار زیاد وخوبی که دشمن به عقبه ما داشت وجاده مخصوصا جاده حسن آباد از زیر نظر....داشت این فقط لطف خدا ومشیت خدا بود که دیگردشمن هواسش پرت شد ونتوانست توی منطقه عمل کند آنچه که ما در رابطه با حفاظت بخواهیم در این عملیات صحبت کنیم قالب کلی وقالب اصلیش این مطلب است حالا مطالب دیگر اگر مطرح می شود دیگر آن تدابیر ودرایتهای است  که فرماندهان رده بالا اعم از قرارگاه لشگردر این مورد اندیشیدند پس این عامل اول ودومین عاملی که بنده به ذهنم می آید این است که خود روند عملیاتی خیبر وبدر وعملیاتهای  قدسی که توی منطقه انجام گرفت یک مقدماتی آماده کرد که دشمن خود به خود حس می کرد که ما در آینده نمی آییم زحمتهای عملیات بدر وخیبر وقدسها را بگذاریم کنار وبیایم در یک جای دیگر عمل بکنیم این است که دشمن تا حدودی فکر می کرد که چون ما این دو تا عملیات و سیع را انجام داده ایم اینجا کلی مایه گذاشتیم و رسیدیم به آنجایی که دیگر با یک حرکت حتی ضعیف دیگر می توانیم و آن هدفی را که د خیبر دنبالش بودیم و در بدر دنبالش بودیم برسیم این است که دشمن هیچ فکر نمی کرد که ما در جای دیگر نمی رویم مثلا دشمن این فکر را می کرد که حتی خودمان اکثریت قریب به اتفاق بچه ها می گفتند که با بودن خط عملیاتی بدر و خیبر در جای دیگر عمل کردن کار درستی نیست دیگر جایی که ما دوتا عملیات وسیع سه عملیات جانبی توی این منطقه انجام دادند مسئله هور را حل کردیم پشت اتوبان دیگر یک چیز دیگر می خواهد که باید توی این منطقه عمل بشود با توجه به آن موقعیتهای استراتژی در رابطه با آن حرکتهای نظامی که انشاالله در آینده این منطقه دارد این است که هم ذهن دشمن روی این بود یعنی دومین عاملی که به حفاظت منطقه کمک کرد این بود که حتی خود بنده روزی خودم مردد بودم که این یک کار بعیدی است و اینجا به مراقب مشکل تر است برای ما و مشکلاتی که توی عملیات خیبر داشتیم دیگر حالا حل شده و اینجا باز ممکن است همان صحنه ها تکرار بشود با توجه به دیدی که دشمن روی عقبۀ ما دارد در اینها حتی برای شخص خود من هم باور نمی کردم که چی توی این منطقه باشد و طبیعتا همین حال اصلا برای دشمن که کاملا دیگر جبهه های ما مثل کف دست الان خواناست دیگر برایش مشخص بود پس این دومین عاملی بود که من فکر کنم توی اینجا موثر بود مخصوصا که توی عملیات توی منطقه عملیاتی بدر و خیبر هم حرکات زیادی و مهندسی می شد جاده سازی خیلی زیادی شد و یک مقدار از مسائل آن را حل کرده بودند همۀ اینها دلایلی بود که دشمن را کاملا متوجه آنجا کرده بود عامل سوئی که نقش بسیار حادی داشت توی مسائل حفاظت این منطقه موقعیت طبیعی منطقه بود یعنی ما این همه تلاش این همه کوشش این همه تردد این همه قرارگاه سازی ارگان سازی ،جاده سازی ،نقشه خوانی که داشتیم اینها همه اش در لفافۀ نخلستانی بود که دشمن نمی توانست یک دید قوی داشته باشد روی این منطقه فقط جاده ما را می دید ترددهای ما را می دید که البته یک مقدار حساب شده بود ولی در داخل این نخلستانها ما هر کار می کردیم دشمن نمی توانست ما را ببیند حتی خود لشگر ما که حدود 3روز بود تقریبا نیروهایش را آورده بود و مستقر کرده بود 3روز به عملیات حدود 6گردان نیرو در داخل نخلستان در فاصله یک کیلومتری دشمن بود آن دشمن هیچ نمی توانست اینها را حدس بزند به علّت وضعیت خود منطقه که نخلستان بود برای این نخلها ما کلی قایق آورده بودیم قایم  کرده بودیم ،کلی پل آورده بودیم قایم کرده بودیم که هر کدام از اینها را دشمن می دید کافی بود بداند که چی؟در اینجا بخواهد عملیات انجام بگیرد و خود نیروها ولی چون یک استتاری از نخلستان بود تا حدودی می شود گفت یک مقدار حفاظت اینجا بخاطر این وضعیت بود که این منطقه داشت مورد چهارمی که در مورد حفاظت این منطقه توی ذهن ما می آید مسئله آموزش حفاظت و جا افتادن آموزش حفاظت برای تمام رده ها از بسیجیش گرفته تا فرماندهان بالا و جالب تر این که مقید بودن فرماندهی کل فرماندهی لشگرها به مسئله حفاظت و جا انداختن این برای اکثر نیروها و اکثر مسئول واحدها در رابطه با نقل و انتقالات و این که همه مقیّد بودند که دیگر مسئله حفاظتش را رعایت کنند یعنی هم از نظر مسائل صحبتی و کلامی و هم از نظر مسائل حرکاتی یعنی من دقیقا یادم هست که ما نه بچه ها برادر باقر به بچه ها می گفت که اصلا صحبت از خرما و نخل و نهر و قایق و نمی دانم این این مسائل نباید بشود تا این حد وقتی که فرماندهی مقید شود که در رابطه با مسائل و امکانات و نقل و انتقال در منطقه صحبت بشود حتی می گفت اگر آنجا می روید پوتینهایتان گلی می شود با همان گلهای آنجا نیائید توی  پادگان مبادا که مشخص بشود شما رفتید توی یک جایی که آب بوده و یک مسائل این جوری و این مقیّد بودن فرماندهان و مقّیّدبودن فرماندهی کل که آن هم به نوبۀ خودش مسئله گذاشتن دژبانی بسیار قوی که این دژبانی از ترددهای متفرّقه و بی جا خیلی جلوگیری می کرد و نمی گذاشت کسی توی منطقه علّاف باشد ماشینهائی را که برای دشمن حساسیت ایجاد می کرد به هیچ وجه نمی گذاشت توی منطقه باشد و کلا وسیله هائی که در روز اگر دشمن می دید احتمال می داد که اینجا ممکن است حرکتی باشد نمی گذاشت قایقها را وقتی منتقل می کردند در روی کفی های که این کفیها را اطرافش را به حساب دیوار کشی کرده بودند که به حساب یک کفی دیده می شد و چیزی تویش دیده می شد اینها همه حرکتهایی بود که برای من به شخصا ثابت شد که دیگر فرماندهی مقیّد شده به اصول حفاظت و می داند که حفاظت یکی از اصول مهم است و اگر رعایت نشود ما کلی مشکل داریم بعد دشمن هم هر چه نگاه کند یک صحنه ای را می دیدید که تقریبا برایش عمومی بود نمی توانست گوشه هایی از این ترددها دشمن را حساس کند به این که ما بتوانیم چکار کنیم حرکتی داشته باشیم و یا اینکه نداشته باشیم این هم یک موردی بود که که در رابطه با حفاظت بسیار جالب بود و زیبا بود و مسائل دیگر هم در رابطه با حفاظت حالا هست که من دیگه به شخصه فقط این 4مورد تقریبا توی ذهنم الان هست و بیش از این مواردی حتما هست ولی عمدتا همان طور که گفتم اینها همه اش تحلیل و حرف است و مهم همین است که خداوند اراده کرده بود که دیگر دشمن در اینجا کر و لال باشد

(س)عذر می خواهم در همین رابطه می خواهم ببینم شما به اصطلاح رده هایتان را با چه سلسله زمانی توجیه کردید نسبت به منطقه یا کادر لشگر چند روز قبل از عملیات به این ترتیب توجیه شدند ؟

حضورتان عرض کنم که در مورد توجیه نیروها دقیقا همان خطی که از قرارگاه داده می شد من حس می کردم که برادر باقر چه کار می کند به بچه ها می گفتند مثلا شما مهندسی تان را توجیه کنید یا اگر می گفتند گردان را توجیه کنید توجیه می کردند و می گویم خیلی مسئله جالب این بود که دیگر این فرماندهان مقیّد شده بودند به این مسئله حفاظت و همانطور که قرارگاه می گفت همان کار هر چی ؟عمل می شد مخصوصا در رابطه با حرکت از دژبانی ما خیلی راحت می توانستیم گاهی اوقات بیاییم با یک سری کلک ها از دژبانی عبور کنیم دیگر ولی وقتی که می دیدیم همه مقیّدند حتی خود فرماندهی ،فرماندهی هم نمی خواهد این کار بشود بچه ها دیگه این کار را نمی کردند و منطقه شلوغ نمی شد تا حدودی این است که این مسئله خیلی باید رویش حساب بشود ولی در رابطه با یگانهای ما مهندس چون کار زیاد داشت تقریبا می شود گفت همان اوایل کار مهندس را توجیه کردیم حدود شاید یک ماه ونیم اینها بود دو ماه بود که ما نیرو را آوردیم اینجا به عنوان خط پدافندی اینجا را گرفتیم و نیروی که آوردیم اینجا یک نیروی بسیار کمی بود یعنی اینقدر نیرو ضعیف بود که حتی تو سرتاسر جایی که ما داشتیم چیزی حدود سه چهار کیلومتر بود اگر نگهبانهایش را  می شمردی شاید 5،6تا نگهبان بیشتر نبود و بعد مهندس رزمی که کار می کرد تقریبا یک نیرو پدافندی هم برای اینجا بود گردان اینجا نیاوردیم که تقریبا سرو صدا ایجاد کند و با عقبه تماس داشته باشد اینها یک سری نیروهای مقفرقه را آوردیم اینجا فرا گیرشان کردیم تا مدتی که اینها را نیاز داشتیم در اینجا و برای آدمها اینطوری جا افتاده بود که اینجا منطقه پدافندی است حتی رفت آمدهای ما و انتقال وسایلمان طوری بود که نیروهای خودمان گاهی اوقات نمی دیدند اینها را بعد از مهندس یک مقدار ادوات را آوردیم

معذرت می خواهم این امر مهندس به اصطلاح تا چه ربطی در جریان عملیات بودند و می دانستند کی می خواهند عملیات بکنند

در رده مسئولش و معاونینش تا حدودی تقریبا توجیه بودند ولی دیگر نیروهای بعدش فقط به عنوان اینکه این منطقه را آماده می کنیم برای پدافند و آماده می کنیم برای اینکه اگر در آینده حرکتی بخواهد باشد اینجا آماده باشد در آن رده بود همانطور که اولا خدمتتان عرض کردم اصلا اکثریت غریب به اتفاق بچه ها باورشان نمی شد که با توجه به داشتن منطقه ای مثل هور بخواهند چکار کنند روی این منطقه عمل کنند این است که یک حالت اینجوری بود ولی خوب ممکن هم هست که بعضی بچه های دیگر در همین کار خلاصه بعضی از رسته ها بعضی از حرکتهای ما را حس کرده باشند و دیده باشند و بدانند که مثلا در اینجا می خواهد کارهایی بشود بعد نیروهای ادوات هم به همین ترتیب ادوات را تقریبا بعداز مهندسی حالا دقیقا یادم نیست چه زمانی بعد از مهندسی آمدند و آنها هم شروع کردند به زدن موضع هایشان با توجه به باتلاق بودن منطقه و لازم بود که زیر قبضه هایشان را محکم کنند که لازم بود توجیه بشوند تا حدودی آنها هم یک تعداد کمی شان آمدند و رده بچه های مسئول قسمتهایشان بود و مسئول واحدهایشان بود می آمدند کار می کردند و به همین ترتیب بود فرمانده گردانها آمدند و تا اینکه تا این اواخر دیگه نیروها همه توجیه شدند و نیروهای بسیج را موقعی توجیه کردیم به منطقه که اینها دیگر وارد این نخلستان شدند و در آنجا استقرار پیدا کردند که دیگر مطمئن بودیم نه ایشان نه جلو نه عقب نمی روند فرمانده دسته ها دقیقا اینجا شب می آمدند از کنار اروند جناح دشمن را نشانش می دادند ریز مطالب را به ایشان می گفتند و شاید می خواهم بگویم بهترین عملیاتی که در طول این 5سال جنگ که نیروهای رده پایین توجیه شدند به کارش چون که تو همون 2،3روزی که توی قسمت خودمان بودند دقیقا گفته می شد که ایشان که آنهم عین همین قرار است این یک موضوع و یک موضوع دیگر هم داشتن نیروها را با یک هول و ولع و با یک ترس و وحشت نیاورده پای کار و با یک آرامش و با یک طمأنینه ای بسیار زیادی اینها را یواش یواش وارد منطقه  کردیم و اینها زیر نخلستانها نشستند آتش هم به حمدلله روی سرشان نبود یعنی باورشان نمی شد دشمن در فاصله یک کیلومتریشان است هیچ آتشی روی سرشان نبود نیرو با یک آرامش و با یک طمأنینه ای رها شد و قطعا اینها همه الطافی بود که خداوند در این عملیات شامل حال بچه ها کرده بود

در رابطه با مانور می خواهم یک مسیری که طی شد وتغیراتی که انجام گرفت تا مانور نهایی و شکل مانور نهایی توضیح بدهید؟

در مورد مانور ابتدا یک مسئله ای را بگویم حالا گر چه در حد این سئوال شما شاید نباشید ولی یک مقدمه ای است برای بقیه صحبتهایم شخص خودم از موقعی که حرکت کاروانهای کربلا شروع شد خداوند یک روحیه و یک حالتی را به این نیروها و به این خلق  الله داده بود و به مردم حزب الله داده بود که اصلا همه بچه ها یک افق روشن را در آینده این نیروها پیش بینی می کردند یعنی آن تهاجمی که نیروها داشتند در رابطه با آمدن در جبهه این نشان می داد که این توی عملیات خلاصه بیاستد و می جنگد و ما به مانور این نیروها خیلی امیدوار بودیم و مطمئن بودیم که انشالله خداوند با همین لطفی که کرده اینطوری قلبها را به حرکت درآورده اینجوری هجوم آوردند که در خود خراسان ما چیزی در حدود 2،3لشگر نیرویشان را پس گرداندند که کار نداشتند و غالبی نداشتند که اینها را در خودشان بگنجانند این خودش نشان می داد که در آینده هم انشالله یک حرکت زیبایی ما توی مانورمان خواهیم داشت و نیروی مقاومی هم خواهند بود در این نیروها که اینجوری می آیند مخصوصا که از مثلا23هزار نیرو وقتی که 10،12هزار نفر باز دست چین کنیم طبیعتا خوبهایش را دست چین می کنیم این یک مسئله ای است که در مانور ما آن موقع پیش بینی می کردیم که موثر است چون که مانور را تقریبا نیروها انجام می دهند نیرو هم اگر روحیه نداشته باشد آن مانور نمی تواند موفق باشد این هم باز از خطیر خداوند تبارک و تعالی است که شامل حال ماست که در این مقطع زمانی که برای این عملیات والفجر5که یک ضربه کاری انشالله به دشمن بخورد و مسائل دیگری که در رابطه با آنها است یکی مسئله خود غافلگیری و حرکت بسیار زیبای غواصان است یعنی من یادم نمی آید که توی جلسات مانور که می نشستیم چند شیوه را پیشنهاد می کردند برای شکستن خط که نهایتا تنها شیوه ای را که همه به آن رسیدند مسئله عبور غواص بود مسئله غافلگیری و چنانچه این هم پیش بینی می شد یعنی خود بنده هم این پیش بینی را داشتم اگر ما حرکت غواصهایمان مسئله دار بشود و نتوانند غواصان به آن طرف بروند نمی دانم تیر مستقیم و با یک نیم تیپ دل به خط زدند و شیوه های دیگر آتش زیاد روی سر دشمن اینها هیچ کدام برای خط و برای شکستن خط چیز نبود لازم و کافی نبود فقط مسئله غواصان بود که عمده کارها مانور را می توانم بگویم روی دوش این واقعا ملائکه الله بود واقعا ملائکه الله اند و خیلی جالب عمل کردند و بسیار جالب در مانور نقش داشتند و شیوه کارشان همانطور که خود عراق ادعا کرده شیوه ای است که شاید در طول تاریخ جنگ ما بی سابقه بوده مسئله دومی که در مانور ما خیلی موثر بود و یک ستونی بود برای تکمیل مانور مسئله عبور سریع و سالم گردانها و خط شکن بود در لحظات اول عملیات یعنی به محض اینکه اولین گلوله غواص شلیک ما در عرض 11دقیقه حدود 3گردان نیرو چه کار کردیم از این طرف اروند منتقل کردیم به آن طرف اروند نیروها که در داخل قایقها نشسته بودند در داخل نهرها اینها از لحظه ای که غواصان شروع کردند به درگیریشان 10دقیقه طول کشید که غواصها اکثریت خط را زدند یعنی تا آنجایی که دستشان می رسد زدند خط حداقل توی حد خودمان ساکت شد ولی در حدود 11،12دقیقه طول کشید که با سه گردانمان خط شکنمان وارد آنجا شد و با گردان غواص شد 4گردان که در همان موج اول آنچنان مشت محکم به سر دشمن خورد که دیگر تا هم فردایش دیگر گیج همان ضربه اول بود و این نکته خیلی حساس و یک نکته خیلی مهمی بود که توی این عملیات ما داشتیم

بفرمایید که ما توی جلسه طرح مانورمان قبل از عملیات روی این جلسه عنایت داشتیم بحث می کردیم بله البته نهایتا به این موضوع رسیده بودیم که به این شیوه باید عمل بشود وشیوه ای هم که عمل هم می شدطبیعتا تدابیری بود که همان موقع اندیشیده شده بود ولی می خواهم بگویم یک چیز جالبی که باز توی همین عملیات ما داشتیم شاید توی خیلی از عملیاتها ،مانور وقتی که عمل می شده با آن چیزی که گفته می شد خیلی کم مطابقت داشت یعنی وقتی که کار شروع می شد یک موقع از دست در می رفت واینها شاید عملیاتی که مخصوصاً ما در لشگر خودمان این را عینا ًدیدیم عملیاتی که دقیقاً که موبه مو آن چنین که توی مانورش توی جلساتش گفته شد در مرحله عمل هم عمل شد  همین عملیات والفجر8بود یعنی دقیقاً  آن چیزی که غواصان می خواستند به آن نقطه بروند رفتند وپیاده شدند وهمان شیوه ای که قرار بود بزنند ،زدند گردانهای خط شکن همان سرعتی که ما می خواستیم وبا همان دقت وسلامتی که ما می خواستیم عبورکنند، عبور کردند واینها در آن جاده هایی که می خواستند حرکتی کنند حرکت کردند موج دوم ،چهار گردان موج دوم که بعد از سه گردان موج اول عبور کردند به همان ترتیب . یعنی خیلی جالب چیزی است که ما اصلاً فقط می گوییم خداوند خودش وخود بی بی فاطمه زهرا (س) بود که دست بچه ها را گرفت واینطوری توی این راههای کور تا این دل شب تاریک اینها را هدایت کرد آن چیزی که روی کاغذ می گفتند توی عمل هم چی ؟ به آن رسیدند واین یکی از نکات جالبی بود که ما توی این عملیات آنچه را که توی جلسات ما می گفتیم دقیقاً توی عمل هم به آن رسیدیم به حمدالله البته کمی بیشتر دربارۀ این مانور بیشتر همان تاریخچه تدوین طراح مانور اقدامات اولیه اش چی بود وچه سیر به اصطلاح تکاملی پیدا کرد وطی کرد البته با تجربه ای که ما توی عملیات بدر وخیبر  داشتیم این جا چون یک مانع مهمی جلویمان بود ومانع بزرگی بود وآنهم مانع اروند بود خب ما اول به این رسیده بودیم که خط شکن خود خط که عمدتاً کار مانور را ساده می کند ومشکل می کند خوب به این رسیده بودیم که نهایتا باید با غواص این کار بشود مخصوصاً روحیاتی که غواصها دارند وتوسلاتی که آنها به خداوند تبارک وتعالی دارند خداوند به خاطر مظلومیت همان ها که شده توی هر عملیاتی که اینها پیش رو باشند طبیعتا آن خط باز می شود کما این که توی خیبر هم باز شد توی بدر هم باز شد واین صحبتی بود که در داخل  جلسات روی این نقطه خیلی تاکید می شد که این کار چی ؟ حتما باید بشود واین کار حتماًباید انجام بگیرد مشکلی که ما داشتیم مشکل موانع دشمن بود توی اروند در رابطه با قایقها که این مشکلی هم با بچه های تخریب که باز آنها هم وغالب غوّاص قرار بود عبور بکند وعبور کردند تا حدودی به لطف خدا این مشکل را حل کردند ولی تک وتوکی داشتیم که قایقهایمان در آن موج اول یک مقداری گرفتار خورشیدها شدند ولی آنجوری نبود که بخواهد در کار ما لطمه ایجاد بکند واینها آن پیش بینی که در رابطه با ترابری نیروها می شد خوب طبیعتاً در همان جلسات مانور هم ما حل می کردیم که وسیله عبور برایمان کم است یعنی قایق به آن حدّی که باید داشته باشیم نداریم وباز یگ مشکل دیگری بود که خود نهرها گنجایش نداشت که پیش از این ما بتوانیم استفاده بکنیم یک مقدار ما در رابطه با خود قایقها با توجه به این که خب بعضی ها به خورشیدی گیر کردند وبعضی ها چیز شدند سوراخ شدند واینها یک مشکلی را در این رابطه ها داشتیم که اینها مشکلات بسیار ریزی بود وتوی خود مانور هم اینها همه پیش بینی می شد که یک صحنه هایی اینجوری چی ؟ ما خواهیم داشت ولی تمام آن چیزهای که در جلسات صحبت می شد ودر آن اعماق دل تک تک بچه ها بود بهتر از آن در عمل پیاده شد به لطف خدا  یعنی ما فکر نمی کردیم که آن جایی که هستیم برسیم یک مسئله دیگری که در رابطه با مانور تقزیباً مورد توجه است همین است که خود همین حفاظت بسیار دقیق باعث شده بود دشمن توی این منطقه خواب خواب باشد وهیچ آمادگی نداشته باشد برا ی مقاومت وعدم مقاومت دشمن وبرخورد سریع وقاطع وکوبندۀ موج اول غواصها باعث شد که ما دیگر مشکلات بر مشکلمان در داخل جنگل وبعد از جنگل هم حل بشود یعنی اینجوری حس کردیم ما که ضربه ای که در اول به دشمن خورد وغافلگیری که داشتن توی این منطقه غافلگیری که به حساب یرای دشمن بوجود آمد یک حالتی به وجود آمد که دیگر نیروهای ما وقتی که از موج دوم وقتی آمدند از نیروهای خط شکن عبور کردند تا بیرون جنگل اصلاً مشکلی نداشت وخطی نداشتند که با آن بجنگند با توجه به این که گفته شده بودش فقط از داخل جاده ها بروید از داخل جنگل نروید که تاریک است وگم می شوید نیروها در داخل جاده که می رفتند هیچ درگیری نبود یعنی گردان یدالله ما به عنوان وگردان ولی الله ما به عنوان نمونه که موج دوم بود ومی خواست بیاید به ما دست بدهد به نیروهای امام حسین نیروهایش وپشت خاکریز آن هم در جاده آسفالت فاو- البهار وبایستد این گردان با همان مهمات بار همراه خودش برداشته بود آمد از خط عبور کرد از موقعیت گردان جلوئیش عبور کرد آمد جلوی خودش چیزی در حدود یک کیلومتر ونیم  دو کیلومتر را پاکسازی کرد توی جاده رفت پشت خاکریز هم مستقر شد وبا همان مهمّات تا غروبش هم ایستاد آنجا وحتی تا فردا فردایش هم همان مهمات بود توی دستش  که شما حساب بکنید این چهارونیم تا خشابی که دستش بود مقاومتی نبوده که این بخواهد بزند این فقط همینطوری راهپیمایی کرده ، همینطور یا زهرا گقته ورفته پشت خاکریز مستقر شده وآنجا هم یک روز تمام مهمّات به ایشان نرسید به علت مسائلی که جا دارد بعد از مسائل می گویم اینها همان جا ایستادند اکثریت گردان ما یک حالت اینجوری داشتند یعنی چهار گردان موج دوم ما که عبور کردند اینها روز اول به همان مهمّات اولیّه خودشان با همان مهمّات معمولی خودشان حدوداً 24ساعت توی منطقه دشمن هم انهدام داشتند به اصطلاح هم پاکسازی داشتند پاکسازی جاده ها هم تثبیت خاکریز داشتند واین 3 موضوع را فقط  با بار ممنوع خودشان آنجا نگه داشتند که این از مسائلی هست که فقط خواست واراده ومشیت اوست که این حالت را ایجاد می کرده واینها این عدم مقاومت دشمن باعث شد که ما دقیقاًهمان چیزی که توی مانورمان گفته بودیم بتوانیم سازمان گردانهایمان به هم نخورد وگردانهای ما همانطور سالم آن مسیرهای که قرار بود بروند ،بروند وآن جایی که پیش بینی شده بود مستقر بشوند ، مستقر بشوند مسئله دیگری که در خود مانور در قسمت عمل مانور موثر بود باز همان مسئله شکل طبیعی منطقه دشمن بود که آن هم باز نخلستان بود دشمن در داخل نخلستان یک حالت گیج وپکری را داشت نمی توانست به آن صورت میدان دید ایجاد بکند بر روی بچه ها در اطراف جاده ها هم به آن صورت مواضع پدافندی نداشت اصلاً فقط اگر در سه تا قرارگاه داشت توی منطقه که این قرارگاههایش تا صبح مقاومت کردند حدوداً ، البته یکی تا ساعتهای 8و9 صبح حتی مقاوت کردند که دیگران هم 8و9 صبح با کوچکترین آتش رویش تسلیم شد وقتی که دید محاصره شده دیگر به آن صورت ما مشکلی نداشتیم یعنی دقیقاً مانور بچه ها وحرکت بچه ها به لطف خدا همانطور که پیش بینی می شد رفت می خواستم یک کمی در خصوص همین سازمان لشگر در این عملیات که به اصطلاح موج اول چند تا گردان وارد می شد ، موج دوم چند تا گردان وقبل به اصطلاح حرکتهای که بود مثلاً آیا طرح ها 7 گردان بود که پیش بینی شده وبود آن طرح های اولیّه که بعد به اینجا رسید عرض کنم که ما موقعی که کاروان دوم به دستمان رسید زمانی بود که حدوداً مانورمان را چیده بودیم یعنی موقعی که ما7گردان نیرو داشتیم 7 گردان هم نبود چیزی در حدود 5 گردان ،6گردان نیرو داشتیم ما دیگر مانورمان را چیده بودیم منتظر راهیان 2 بودیم که راهیان 2 بیایند نیروهای ما را چه کار کنند وتکمیل کنند یعنی وقتی که کاروان 2آمدند که ما داشتیم 11گردان نیرو ما برای حدود7،8گردان مانور چیده بودیم و3گردان هم گذاشته بودیم برای احتیاط لشگر وبعد چون همین قدر نیرو داشتیم از همان اول هم بر همین مبنا نظر بود یعنی نظر این بود که مثلا از همان اول 3گردان را قبلاً2گردان کنند یا موج دوم را که مثلاً4گردان است کمترش کنند اینها دیگر از همون اول نظر بچه ها یعنی من توی ذهنم نیست الان آن مسئله تقریباً قابل توجه ای را که اول مثلا یک جور نظر بود وبعد چه نظر دیگری شد از هم اول حدود یک کیلومتر هر گردان خط شکن به آن حد داده شد که هر کدامشان حدود 30-40سنگر داشتند 30تا20تا25تا30سنگر داشتند توی خط اول که اینها غوّاص ها می خواستند بزنند وهر گردان هم حدود یک کیلومتر تقریباً به آن حّد داده شد یک کیلومتر کمتر یا بیشتر یک چیز اینجوری ودر عمق هم از هر کدام از این گردانهای خطشکن یک گردانی قرار شد که چی بشود ؟ عبور بکنند نه توی عمق چه کار کند حرکت کند به پشت جاده آسفالت ولی ما توی مانورمان این جوری پیش بینی کرده بودیم که اگر چناچه مسئله دار بشویم در اینجا اولاًکه یکسری آتش های اگر مسئله دار بشویم در خط اول که یک سری تیر مستقیم در پشت به حساب در ساحل اروند خود مستقر کرده بودیم حدود 5،6دستگاه نفربر وتانک وتوپ 106 ودولول وتک اول واینها مستقر کرده که اگر غواص ها مسئله دار بشوند از اینها استفاده بشوند که به لطف خدا از اینها استفاده نشد تک وتوکی فقط چند گلوله از اینها استفاده شد خود غواصها در همان نیم ساعت اول تقریباً  نیم ساعت سه ربع اول دیگر کاملا قال قضیه را کندند گردانها واین 3گردان آمدند وعرض به حضورتان توی آن حد خودشان وارد شدند وبعداً هم 3گردان دیگر آمد واز این 3گردان عبور کرد 3گردان اول رفتند به کنار جاده پیش بینی که شده بود این بود که اگر خط اول سقوط نکرد ما از آتش اول استفاده کنیم اگر خط اول سقوط کرد بیایم در وسط جنگل تقریباًیک کیلومتر از یک کیلومتر از منطقه یک خاکریز به موازات اروند هست که قرار شد لشگر بیاید آنجا مستقر بشود درپشت ب؟ازب بالاتر،ازب بالاتر بله یک خاکریز تقریبا ناقصی هم هست یک خاکریز مرتبی نیست یک خاکریز تجدیدی مثل این که داده باشد دشمن مال دشمن هم هست پشتش هم جاده است که قرار بود ما بیایم پشت آن مستقر بشویم وقرار براین بود که چنانچه دشمن مقاومت بکند ما روز هم توی جنگل چه کار کنیم ؟ با دشمن بجنگیم ومعطلش نکنیم تا اینکه تا جایی که امکان دارد خودمان را به پشت خاکریز اول جنگل برسانیم یعنی به پشت خاکریزهای در حاشیه جنگل است برسانیم که در یک قسمت بله ،در یک قسمت 200متر به جاده آسفالت داریم دراین قسمت چیزی در حدود یک کیلومترکمتر یا بیشتر به جاده آسفالت داریم این حد احتیاط بود که ما گفتیم چنانچه در مانور بتوانیم به آن هدف آتی که بعد از جاده آسفالت است برسیم ما پیش بینی کرده بودیم که بیائیم ودر اینجا مستقر ولی همۀ اینها پیش بینی ها ...روی ب ...ولی همۀ این پیش بینی ها به لطف خدا بهتر از آن پیش بینی ها همانی شد که عمل شد خداوند هم این طوری خواست واین صحنه بوجود آمد در واقع بعد از آمدن شما تا آمدن بچه های  راهیان کربلا شما کادر 7گردان را داشتید منتهی 5،6تایش تکمیل بود ولی7تا گردان داشتید در واقع بله چون برادر باقر گفتند ظاهراً 7تا گردان داشتند بله 7تا گردان بعد این بچه های راهیان کربلا که آمدند مخلوط شدند توی این گردانهای که از قبل شما داشتید یا این که نه اینها به جز این داشتند اینها فقط اینها تکمیل بودند گردانهای بودند که مثلاً کادرشان هم روی سرشان بود آمد مخصوصاً  2گردانی که همین الان ما در حال حاظر توی خط الان داریم اینجا رسول الله وفضل الله ؟ بله گردانهای رسول الله وفضل الله اینها اصلاً فرمانده گردانش وکادرش وهمه اش با خود گردان آمد یعنی قبلا با لشگر کار نکرده بودند ؟ نه اینها قبلاً با لشگر نبودند فرمانده گردانهایی ما نداشتیم اینها آمدند وما همدیگرنداشتیم نیروی که بگذاریم ، از همین ها استفاده کردیم اتفاقاً قشنگ هم کار می کنند یعنی واقعاً قشنگ کار می کنند آن 2گردان دیگر چی ؟ آن2گردان دیگر یکیش گردان حزب الله ویکی گردان نصرالله اینها یک مختصری ما کادرش را داشتیم یعنی غالبش را توی لشگر داشتیم ولی اکثریت کادرش وفرمانده اش را ،فرمانده نصرالله را که داشت ولی فرمانده حزب الله معاون یکی از گردانها بود توی عملیات بدر او را گذاشتیم واینها دیگر این4 گردان جزو راهیان 2بودند که آمدند وبا این7گردان ما شدند 11گردا ن یک گردان دیگر هم آمد که آن گردان دیگر خیلی ناقص بود از مشهد وآن را تقریباً تقسیمش کردند توی قسمتهای دیگر ، دیگر نتوانستند آن گردان را چون توی راهیان 2حدود 5گردان به لشگر نصر چی؟ تعلق گرفته با این هفت تا می شد  12تا که یکی خیلی داغون بود وضعش این کادرش یعنی نیروی بسیجش خوب نبود این را تقسیم کردیم توی قسمتهای دیگر 5تایش ،4تایش را توانستیم که خلاصه به کار بگیریم که الان توی دستمان هست وداریم کار می کنیم

فرمودید زمانی که راهیان کربلا آمدند قبل از این که اینها بیایند ما مانورمان را چیده بودیم این را هم توضیح دادید تا نه که  مانورتان چی بود همان مانوری بود که پیاده شد و شب عملیات با یک مانور خاصی بود ؟

ما خب موقعی که راهیان2 آمدند منطقه ای که می دانستیم باید ما عملیات انجام بدهیم در اینجا ونه طرح مانوراز نظر سازمان رزمی بله .بعد همان جا ما پیش از 3گردان را یا کمتر از3گردان ،4گردان لازم نداشتیم همان موقع این پیش بینی می شد همان ماموریت لشگر چی تعیین شده یود ؟توی همان مانور اولیه تا توی جنگل ها یا توی جاده آسفالت تا هم خود جاده آسفالت وتقریبا دیگر یعنی در مانور اولیه 3گردان در نظرگرفته بودید نه3گردان خط شکن ، 3گردان هم توی عمق بروند تا آخر4گردان هم در عمق حرکت کند برود تاعقب حتی 7گردان پس زیاد تفاوت نداشته با مانور نهایی؟ما همین7 گردانی که آن موقع داشتیم به اندازه همین ها واین نیروهایی که می آمد را به عنوان نیروهای احتیاط می خواستیم برای خودمان به کار بگیریم که همین جوری هم شد در عملیات بعد بپردازیم در شرح عملیات خب یک کمی درشب اول واینها را توضیح کردید می خواستم در تمام اطلاعی که خودتان تهیه کردید دربارۀ شرح عملیات میزان انهدام وپاکسازی وتثبیت عرض کنم که مسئله دیگری که مورد بحث است مسئله انهدام وپاکسازی وتثبیت است خب انهدام که گفتم تقریبا کار اصلی انهدام را موج اول غواص ها یعنی گردان غواص ها انجام دادند چیزی در حدود 3تا50نفر بودندحدوداً 3تا  50،60نفر بودند که ضربه جالب وضربه کوبنده وغافلگیر کننده اینها اصلاًدشمن را تا پس فردایش هم گیج کرد که اصلاًتوی منطقه جرات نمی کردیم که بیاید وبرود وبعدش هم که دیگر نیروها قرار بود که بعد از این بیفتند توی جاده ها وتوی جاده ها حرکت کنند وبروند توی جاده هم که مقاومتی نبود ورفتند وفقط قرارگاههایش منهدم نشده بودند که قرارگاههایش هم که یکی اش همانشب نزدیکیهای اذان صبح منهدم شد یکی اش هم ساعتهای 5و6، 7،8صبح تقریبا منهدم شد وما دیگر در رابطه با اینها مسئله ای نداشتیم آن خاکریزی هم که الان ،آنی که6صبح بود کی کدام قرارگاه بود؟آن قرارگاهی که جناح راست عملیات بود که تقریباًاورژانس تویش بود وقرارگاه نسبتا مهمی بود جناح راست عملیات ما بود که گردان یدالله تویش عمل می کرد این را همان شب ترتیبش را دادند نزدیکیهای صبح ، اذان صبح ولی این قرارگاهی که 7،8تا تانک پشت خاکریز بیرون جنگل که قرارگاه زرهی اش بود این تا صبح مقاومت می کرد یعنی تا صبح تا ساعتهای 7و8 هم مقاومت می کرد وآن جاده جناح چپ ما که نیروها عبور کرده بودندرفته بودند پشت جاده ایستاده بودند وابسته بودند یعنی نمی گذاشتند این که نیرو چه کار کند ؟ از اینجابیاید برود وبا یک دو تا فلش خیلی ضعیف که از دو طرف گذاشتیم رویشان تسلیم شد بچه های تیپ قمر هم نقش داشتند در انهدام قرارگاه نه متاسفانه در این قرارگاه دست راست ما که می خواست نقش داشته باشد من خودم که نبودم ولی آقای قدم یاری می گفت که ما هرچه خلاصه وار کشیدیم اینها گفتند که شما باید بزنید وبچه های ما هم می گفتند توی مانور آنها می خواستند بزنند یک حالت اینجوری روی این بحث کمی بوده ؟ همان شب عملیات بوده ؟ همان توی شب توی خود عمل این بحث شان بود گویا قدمیاری می گفته برو به عنوان مسئول آن قسمت، مسئول خط ولی آنها مثل این که می گفتند این مال ما نیست یک حالت اینجوری باید شما  بزنید این را یک بحث اینجوری شده که نهایتا دیگر خود قدمیاری وچندتا از بچه ها با چند تا آرپی چی  مسئله اش را تا حدودی حل کردند وبچه ها عبور کردند ازاینجا وپشت خاکریزی هم که بچه ها رفتند مستقر شدند آنور جاده فاو –البهار آن هم که دشمن نبود اصلا آنجا که بخواهد مقاومت کند ساعت چند تقریبا بچه ها رسیدند آنجا بعضی از گردانها مثل گردان ولی الله شاید هنوز یکی دو ساعت یک ساعت به اذان مانده بوددو ساعت به اذان مانده بود آنجا بودند ما تقریبا از این صبح که آنجا رفتیم نیروهای گردان ولی الله وجندالله رفته بودند پشت خاکریز،سیف الله هم توی راه بود داشت می آمد ویلاکه هم که دیگر جناح راست وبا یکd6 شروع  کرده بود بعد به خاکریز زدن داشت مستقر می شد همان صبح عملیات شروع کرده بودd6همان عملیات عبور داده شده بود ؟فقطd6عبور داده شده بود چیز دیگری نتوانستند عبور بدهند واین d6همبیشتر موقعی خاکریز را تکمیل کرد که دیگر داشت روز می شد وروزش هم چون یک مقدار ابری بود وهوا مناسب بود آن همان روز یک خاکریز ضعیفی را زد که بچه ها بالاخره تویش توانستند یک روز بایستند بعد الحاق تقریبا می توانید بگویید تقریبا چند کیلومتر بود آن خاکریز ؟چیزی در حدود آن خاکریزی که آن زد در آن شب چیزی در حدود28،30متر بیشتر نبود ولی خب چون بولدوزر ضعیفی بود و نمی توانست همان را هم خیلی کوتاه زد که بعداٌ تقویت کنیم در اذان صبح و بعد از اذان صبح تقریباٌ 3گردان رفته بودند پشت خاکریز و اطراف خاکریز ولی الحاقشان کامل نب.و که دیگر ما در آن آخرین لحظه ای که دیگر آفتاب داشت می زد و اینها با برادر باقر تماس گرفتم گفتم با توجه به اینکه الحاق کامل نشده الان پشت این خاکریز و این جندالله از ولی الله عبور کرده و من احتمال می دهم که از آن حدی که باید دست بدهد به دست ...هم عبور کرده شد رفته باشد آن طرف یعنی رفته باشد از حد قمر هم رفته باشد به طرف البهار و این چون نمی داند کجا باید دست بدهد به یدالله من می ترسم که خلاصه الان روز بشود و دشمن بیاید یک خاکریز تکه تکه ای که پشت همۀ قسمتش نیرو نیامده بیاید بگیرد و کلی مشکلات برای ما ایجاد بکند که در یک آن وقتی با این گزارش وضعیت به باقر دادم و گفتم قرارگاه تانکش هم هنوز سقوط نکرده الان به محض اینکه روز بشود این از پشت ما دوشیکای تانکهایش با کالیبرتانکهایش راحت بچه ها را پشت خاکریز می دوزد ما بیا یک کاری کنیم که این بچه ها را بکشیم پشت خاکریز جنگل آن طرف جاده بکشیم پشت خاکریز جنگل که باقر هم وقتی که این گزارش را از من شنید تقریباٌساعتهای 5،6،7 صبح بود که دیگه آفتاب زده بود و همان حدودها نماز من یادم است که نماز را خواندیم بلافاصله این تماس را گرفتم نمازم دیگر داشت قضا می شد بعد این را که به باقر گفتم باقر هم چون اوضاع را ندیده از نزدیک نمی دید فقط از من گرفت مطلب را یک دفعه همین تو ذهنش آمد که ممکن است این گردانها تکه تکه باشند و نتوانند الحاق کنند و دشمن هم صبح بیاید مسئله دار بشود بلافاصله من به او پیشنهاد کردم که اگر شما موافقید ما گردان جندالله و یدالله و ولی الله را بکشم پشت خاکریز اینجا دیگه ما می توانیم ما همه دست به دست همدیگر بدهیم و بایستیم به محض اینکه گفت این کار را بکنید یعنی آن وقتی که مطمئن شد وضعیت دارد سه می شود گفت این کار را بکنید تا من می خواستم این کار را بکنم دیدم بیسیم سلیمان که مسئول به حساب از بچه های طرح عملیات بود که توی گردان جندالله بود بعنوان مسئول محور آن گردان بود توی بیسیم صدایش آمد که گفت ما این خاکریز را زدیم و الان هم داریم الحاق می کنیم جندالله با یدالله الحاق کرده و ولی ولی اللهم آمده یکدسته از نیروهایش دستشان توی دست همدیگر است دارد گارد تکمیل می شود که من بلافاصله که باقر دستور داد که این گردانها بیایند پشت آن خاکریز دوباره با باقر تماس گرفتم که ایشان گفت من مطلب را گرفتم و بحمدالله مثل اینکه دارد مسئله حل می شد که بعد به فکر حل کردن آن قرارگاه افتادیم که از همان گردان خط شکنمان حدود10،20نفر از گردان سیف الله هم حدود یک گروهان آوردیم از دو جناح رفتند روی قرارگاه ،خود ولی الله هم که از طرف خاکریز آمد اینها هم که روحیه شان خیلی خراب بود دیده بودند بچه ها محاصره شان کردند زود تسلیم شدند مقاومتی هم دیگر به آن صورت چانکردند دیگر به آن صورت صبح عملیات بچه ها دیگر پشت خاکریز قرار گرفتند و حّد ما تقریبا در ساعتهای 7،8صبح دیگرما جایی را نداشتیم که خالی باشد هم با چپمان الحاق داشتیم که بچه های عاشورا بودند یعنی یک گردان از امام حسین آمده بود هم با آنها الحاق داشتیم و هم راستمان که قمر دستش تو دست ما بود و آنها هم داشت چکار می کرد ؟کار خودش را می کرد ما الحاقمان به لطف خدا تکمیل شده بود و همانی که توی مانور پیش بینی شده بود آن مسئله چپیه بوجود آمد یعنی تقریباٌ بعد از آمدن نیرو آن هم در چه ساعتی خطش دیگر صاف شد یعنی انتظام پیدا کرد و به وسعت چند کیلومتر بود این خط ؟خدمتتان عرض کنم که موقعی که دیگه این خاکریز را این 5زد و نیروها پشتش مستقر شدندیعنی از اول جنگل نیروهای یداالله چیده شد و عمود بر جاده آسفالت رفت تا جادۀ آسفالت بین جاده آسفالت که خاکریز اصلی دشمن را هم 5خاکریز زد و رفت آنجا ایستادند دست داد به جندالله ،جندالله هم دست داد به یدالله ،یدالله هم دست داد به امام حسین جناح چپ موقعی که دیگر این دست کاملا انجام گرفت این تلفیق ،این الحاق تقریبا داشت ساعتهای همان 5،7می شد آن حدودها بود همین موقعی بود که دیگر من تماس با باقر داشتم که آنها گفتند که ما خلاصه این کار را کردیم دیگر تکمیل شد یعنی فقط نیرو با همان مهمات اولیه ای که سر شب همراهش بوده خودش را رساند پشت خاکریز دیگه هیچ ما خودم پشت آن خاکریز بودم پشت خاکریز جاده آسفالت بودم اصلا مثل اینکه دشمن توی این منطقه نبود نه جنازه ای بود و نه دشمنی نه چیزی فقط ما دو تا جنازه در کل آن خاکریزی که حدود 3کیلومتر و نیم 4کیلومتر بود حرکت کردیم توپ آمده بود خورده بود یکی دو تا عراقی کشته شده بود دیگه هیچ چی نه از بچه های ما شهید و مجروحی بود و نه از عراق یک منطقۀ خلوت ،ساکت، سوت و کورنه تیری نه تفنگی هیچ بچه ها همینطور آمده بودند پشت این خاکریز ماتشان زده بود که تا کجا آمدند و اینجا چرا خبری نیست توی این سنگرهای تانک و جلوی این دکلهای فشار قوی یعنی شما آن لحظه کارخانه نمک را می دید ؟نه شب بود دیده نمی شد کارخانه نمک هم دیده نمی شد چون دریاچه است به آن صورت چیزی دیده نمی شود ولی بچه ها دیگر این خاکریز مستقر شدند و ما هم گفتیم سنگر بزنید ولی ما خودمان من خودم می گفتم که این قوم بزرگی که ما برداشتیم و این لقمۀ بزرگی که ما الان توی دهنمان است هضمش کار حضرت فیل است ممکن است خلاصه یک ساعت دیگر پاتک بکند کلی برنامه برای ما ایجاد بکند این است که به قول معروف خیلی نگران بودیم باز دیگر همان توکّل به خدا داشتیم و توی جاده چی؟تردد می شد از خود جاده نه ترددی نمی شد توی جاده هم ماشینی تردد بودند بچه ها که مثلا بگویی تردد شده بود زده باشند و اینها و هیچ چی یک تابلویی بود و توی همان تابلو عکس صدام بود و ماشین چیزی به آن صورت فقط در جناح راست عملیات یک چراغی دیده می شد که یک مقدار بچه ها مشکوک بود ولی چون فاصله اش زیاد بود کسی نفهمید این چی بده و اینها و دیگر صبح عملیات تغییر و تحولات تا عصر تا شب دوم .بعد این کار که شد دیگر به علت اینکه این وضعیت آب و خور و قد آب این ناواردی بچه های مهندسی و جهاد با همه تلاشهایی که کرده بودند خدا انشاالله توفیق به ایشان بدهد خیلی که تلاش اینها می کردند ولی عملا دیگر کار دست و پاگیر بود توانستند هیچ کار بکنند فقط یک جهش عبور دادند توی منطقه نبود ولی بچه ها توی همین قرارگاههایش خلاصه یکی دو تا ماشین درست کردند و جور کردند من خودم ساعت11روز اول بود که داخل این قرارگاه سمت راستش بودم یعنی سر تا سر خاکریز را پیاده رفتم و آمدم توی قرارگاه به حساب سمت راستی که بین ما و قمر بود آنجا دیدم به یک ماشینی عراقی افتاد که دیدم خلاصه دارد می آید خوشحال شدیم که خب یک ماشین و چیزی درست کردند و دارند می آورند یک ماشینش را هم صبح ساعتهای 8تقریبا توی جاده جناح سمت راست دیدم که بعد از آنجا حرکت کردم آمدم به این قرارگاه این وری آنجا هم یکی از این آیفاهایش را دیدم حدود 2،3ماشین توی منطقه یا دیدیم فعال شد بچه ها رفتند و نشستند و خیلی هم قبراق و سرحال و خوشحال شروع کردند به آوردن مهمّات ،مهمّات آوردند توی خط ولی مجروحها و شهدا تقریبا تا ساعت 11،12من فکر می کنم تا عصر روز اول به آن صورتی که باید و شاید مجروح اگر خودش می توانست راه برود یواش یواش راه می آمد ولی چون 4/5کیلومتر راه هم می خواست بیاید کلی اذیّت می شد مجروح و شهیدان مانده بودند که بعد دیگر شب دوم هم که یک مقدار مهندسی و در راهی که عبور از اروند مطرح بود باز آنجا هم به آن صورت ما دستمان نگرفت ولی همین تیپهای تعمیرگاههای عراق خلاصه چند تا ماشینرا روبه راه کردند درست کردند و راه انداختند و بعضی از قرارگاههایش هم که اصلا ماشینهایش آواره بود بچه ها رفتند برداشتند چون داخل جنگل که روز شد یک مقدار چشم بچه ها به منطقه باز شد دیگرماشینهای عراقی سر از 5تاو 6تاو 7تا روز دوم در آوردند یعنی روز دوم ما با 5،6 تا ماشین عراقی داشتیم کار می کردیم مخصوصا یک کمپرسی بود که دیگر هر چه بارش می کردی هنوز هم کم بود مثلا در روز اول چه برنامه ای برای پاکسازی داشتید از قبل چه پیش بینی هایی شده بود در ارتباط با آن چه کارهایی شد؟در مورد پاکسازی اول هم صحبت همین بود که نیروها وقتی می زنند به خط که انشاالله اگر غافلگیرانه باشد دشمن می پرد تو جنگل می رود لای این علفها و نی ها و نخلها و ما دنبال آن دشمن دیگر نباید برویم و نمی رویم هم این چیزی بود که تو مانور صحبت می شد و به گردانها تأکید می شد که شما دشمن را در بین درختها پی گیری نکنید سازمانتان از هم می پاشد به آن اهدافتان نمی رسید شما جاده های آنتنی را بگیرید بروید تا پشت جاده آسفالت برسید بگذارید تا دشمن که از داخل سنگرش در آمده درون این نخلها بماند ولی این را به ایشان گفته بودیم که جاده های آنتنی که از این جاده هایی که از همان ور اروند می رود به آن اتوبان جاده آسفالت می رسد این جاده آنتنی ها را یک نیرویی بفرستید که اگر به قرارگاهی ختم می شد یا به موضعی ختم می شد خلاصه چه کار کند ؟بزند ولی نیروهای متفرقه اش که می روند داخل جنگل نیروهایی نیستند که دیگر نتوانند سازمان پیدا کند در دل جنگل و دنبال آنها نروید همین کار هم عملا شد یعنی نیروها دیگر داخل جاده ها راه افتادند و رفتند به طرف جاده آسفالت و در داخل جنگل ما خودمان هم می دانستیم که نیروی عراقی خیلی زیاد است به عنوان نمونه روز بعد یا بله در روز بعنوان نمونه من در روز دوم عملیات بود بله روز دوم عملیات بود در حاشیه جنگل عبور می کردم دیدم یک عراقی مسلح از سنگری که ما به طرفش می رفتیم 4نفر بودیم که دو تا اسلحه هم بیشتر نداشتیم از داخل یک سنگر در آمد به طرف عقبه ها شروع کرد به دویدن که ما هر چه صدا کردیم که بایست کاری با تو نداریم فلان اینها تحویل نگرفت بعدش هم چند تا تیر زدند به او نخورد خلاصه با اسلحه اش رفت ما هم گفتیم برو بالاخره گیر می افتی یک فقره بود که خودم پایان آن را دیدم یک فقره دیگر که روز4و5عملیات من در حاشیه جنگل نشسته بودم با گردانهای توی خط ارتباط داشتیم صحبت می کردیم در همین جایی که من نشسته بودم نه آنجا زمین را گود کرده بودیم نشسته بودیم با دو تا بیسیم چیمان 3نفر بودیم یک عراقی که شب گذشته اش حمله کرده بودند 4نفر به خاکریز که عبور بکنند زده بودند 3تایشان را کشته بودند این برگشته بود آمده بود همان جایی که ما نشسته بودیم این حدود 20متر آنطرف تر زیر یک نخلی که برگهایش از خاک در آمده بود یعنی برگهای زیادی داشت لای این برگها را شکافته بود رفته بود لای این برگها آنجا قایم شده بود یعنی دقیقا حرفهای من را گوش می کرد می دید ما داریم پیام می دهیم می دید که ما 3نفریم هیچی هم نداریم نه نارنجکی داریم نه اسلحه ای داریم هیچی هم همراهمان نیست اینها همه فکر کنم یک اسلحه کلاش همراهمان بود بعد حتی بچه های خودمان هم پشت خاکریز بودند وقتی پشت سرشان را نگاه می کردند فکر کرده بودند ما عراقی هستیم که آمده بودند ما را محاصره کرده بودند و یک تیر به ما زدند که خوب بحمدلله به ما نخورد بعد که آنها آمدند جای ما این عراقی ها را آنها دیدند که همان زیر درخت قایم شده و همانجا کشتند منظورم این است که در رابطه با پاکسازی این قدر وضعیت پاکسازی در اینجا مسئله دار بود این قدر نیروی متفرقه عراقی در داخل جنگل بود که هنوز که هنوز است در حال حاضرند ما مطمئن نیستیم که در داخل جنگل چی نباشد اصلا شما تو برنامه هایتان ببخشید تو برنامه هایتان در رابطه با اینکه کار به کار پاکسازی نداشته باشید پاکسازی در داخل جنگل نداشته باشید ضرب العجلی مشخص شده بود یا نه یعنی نصف مشخص این که ما گفته بودیم کاری به کار اینها نداشته باشید به چند دلیل بود یکی این که نیروها کم می شدند دروهله اول که سازمانشان از هم نخورد بروند پشت خاکریز اصلی ما محاصره بکنیم بعد حالا می گویم خدمتتان ما محاصره بکنیم بعد این کار را بکنیم بعد که محاصره کردیم ما یک گردان را می گذاریم برای پاکسازی آخر وضعیت جنگل یک طوری است که اگر صد نفر هم از کنار یک بوته علف انبوهی عبور بکنند یک نفر آن زیر قایم باشد خوب طبیعتاٌ نمی تواند این طرف هم فکر می کند که ما می خواهیم مشکل است پیداکردنشان با توجه به این که آنها تمام سوارخ سنبه های منطقه را می دانستند ولی شاید ما بگویم روز دوم و سوم گروهای مختلفی بود که یکی دو بار گردانها را این قدر باز کردیم که سرتا سر حدّمان را گرفتند از ته جنگل آمدند به بالای جنگل از بالای جنگل هم تا پایین جنگل یکی دو باز گردان انصار الحسین که گردان مخصوص تخلیه مجروح و شهید است به خاطر مجروح و شهیدانمان باز کردیم در سرتا سر جنگل اینها سر تا سر جنگل را رفتند و باز هم اینها به این عراقی ها برخورد نکردند اینها قایم شده بودند لای این علفها پیدا نمی شد ما خودمان کنار یک نهری داشتیم می آمدیم جایی که اینها قایم شده بودند دیده می شد علفها را خوابانده بودند یک جایی بود مگر می رفتی روی سرشان اینها را می دیدی اگر از5متریشان عبور می کردیم نمی توانستی ببینی یک وضعیت اینجوری داشتند بعد اینها احتمالا یک عده شان هم دیده بودند که هم شب اول بچه ها به محض اینکه اسیر می کنند می کشند جرأت نمی کردند بیایند خودشان را اسیر کنند ولی ما مطمئن بودیم که اینها سازمانی ندارند که بخواهند با ما بجنگند و ما نرفتیم در داخل جنگل این همه ترددهای متفرقه خودمان راننده ها می آمدند و می رفتند خود فرمانده ها تک و توک می آمدند و می رفتند بیسیم چی ها می آمدند و می رفتند بچه های پیک می آمدند و می رفتند نداشتیم که عراقی ها در داخل جنگل یکی را بخواهند بگیرند خفه کنند بزنند یک حالت اینجوری فقط یکی دو فقره داشتیم که دو سه نفری سه چهار نفری رفته بودند از خاکریز عبور کنند طرف خودشان که آنها هم بچه ها زده بودنشان و گرفته بودند و اینها یک مسئله ای که قبلا زمان شخص تعیین شده بود که اصلا شما توی روز اول کار نداشتید ولی مثل روز دوم مثلا روز دوم هم نه خب اینها وقت معین تعیین شده بود از قبل نه به آن صورت مثلا یک گردانی را اختصاص بدهیم برای این کار نه ما ولی چون صبح عملیات دیدیم به همه اهدافمان رسیدیم و دشمن کاملا تو چنگ ماست ما دیگر بیشتر حواسمان رفت روی جهت رفت به طرف تقریبا تدارک نیرو مهمّات رساندن نیرو و این که این خاکریز را محکم نگه داریم و گردانی را روز اول نگفتیم این کار را بکند که هم خسته می شود و هم اینکه ممکن است مسئله ای برایش پیش بیاید ولی از این جهت هم مطمئن بودیم که با مشکلی در رابطه با اینها داخل نخواهیم داشت اینها به درجه اطمینان رسیده بودیم که تکی برایش برتر داشتیم این که تمام آن قرارگاهها و مواضع دشمن را بچه ها رفته بودند زده بودند دشمن هم که از سنگرش بیاید بیرون دیگر دشمن نیست که دیگر نخواهد صاف با ما کار بکند این است که ما هم زیاد مهمّش نگذاشتیم ولی بعد دیدیم که بچه های گردان را رعب و وحشت برداشته ایشان را و می گوید که نمی دانم عراقی می آید و می رود و فلان و اینها خب روز دوم و سوم دیگر ما گروهان را به چپ و راست داخل جنگل مأموریت دادیم و شروع کردند به پاکسازی و این مسئله و پاکسازی کردند از کدام گروهان ؟البته نیروهایی که ما فرستاده بودیم یک مقدار از نیروهای خط شکن موج اوّلمان گردان عبدالله استفاده کردیم رفتند برای پاکسازی این مقدار هم از بچه های انصار برای پیدا کردن مجروح و شهید در ضمن برای بردن اینها استفاده کردیم و در اطراف جاده هاهم که دیگر گروهها وقتی که می آمدند و می رفتند دیگر به هر نقطه ای مشکوک می شدند پیگیری می کردند و کار می کردند ولی ما الان هم مطمئن نیستیم که دیگر هیچ عراقی نیست چون هم آب و نانشان مرتب است هم جایشان جای خوبی است و هم پوشاک دارند تمام سنگرهایشان بالاخره پتو دارد،چراغ دارد آب دارد ،غذا دارد اینها شبها کمین است که تغذیه بکنند همانطوری که یکی از اسرایشان گفته بود که خلاصه ما که شبها جرأت نمی کردیم از جایمان تکان بخوریم چون که دید نداشتیم ولی روز نگاه می کردیم کسی که نبود می رفتیم نانی آبی اگر داشتیم تو سنگرهایمان می آوردیم می خوردیم مهمتر از همه چون لشگر نصر در جناح راست عملیات بود همه اسرایی که از فاو رانده شده بودند در داخل جنگل همین طور در پوشش جنگل خودشان را می کشیدند به سمت راست اینها همه می آمدند دیگر به حد ما که می رسیدند می دیدند که چیه ؟دیگر بسته می شد اینجا دیگر تجمع کرده بودند یعنی ما هر چه می گرفتیم باز می دیدیم فردایش سبز شده اند مثلا جایی را که امروز رفتیم دیروز رفتیم دیگر نیست باز فردایش می دیدیم که چیه؟هست و داشتیم چند فقره هم که یکیشان می آمد می گفت که چند نفر هستند بیائید برویم بیاوریم که بچه ها می رفتند می آمدند و اینها همه اسیر بودند که از فاو با بعضی هایشان صحبت می شد می گفتند از فاو فرار کردیم و آمدیم به اینجا این است که دیگر ما مشکلی در رابطه با پاکسازی به حمدالله به آن صورت برایمان پیش نیامد و تا حدودی هم دیگر مسئله حل شد اما در رابطه با تفکیک خط همانطور که عرض کردم نیروها دیگر در ساعت تقریبا8صبح تقریباٌخط تا حدودی تثبیت شده بود و الحاق انجام گرفته بود و مشکلی هم دیگر نداشتیم فقط مشکل ما مسئله عبور وسایل سنگین لودر و بلدوزر بود که مثلا ما توی مانور می گفتیم در شب اول باید 16دستگاه لودر،بلدوزرحداقل برای مانورداده بشود و همان را هم از زمان مانور هم می گفتیم و این را تأکید می کردیم ولی چشممان آب نمی خورد که بتوانیم این کار را بکنیم با توجه بهاین وضعیتی که اروند دارد در شب اول هم هست این کار شاید نشود ولی خوب می گفتیم لابد 3،4دستگاه را عبور می دهیم ولی در شب اول ما بیش از یکی متاسفانه عبور بدهیم و این d6 نتوانستیم متاسفانه عبور بدهیم و این d6هم تا 4کیلومتری روی پایه خودش آمد و دیگر نزدیکیهای صبح شد و روز شروع کرد همان خاکریز را زد و این را هم همه اش لطف خدا بود وگرنه همینش را هم ما پیش بینی نمی کردیم که توی این مسیر بیاید با توجه به این همه عراقی که در داخل درختها مانده بودند یک آرپی چی نمی توانستند d6را ازکار بیندازند ولی خوب خلاصه این آمد و مسئله را حل کرد اولین اقدامی که دشمن کرد کی بود؟حالا چه وقتی که دید آن موقع روز اول من الان دقیق یادم نیست ولی روز اول دشمن فقط یکسری تانک را آورد روی جاده فاو –البهار گذاشت و در فاصله تقریبا 1کیلومتری بعد به خاطر آتش بسیار جالبی که ما تو این عملیات داشتیم که این هم قابل ذکر است که مطرح بشود و تطبیق بسیار خوبی که ما تو این عملیات داشتیم اصلا دشمن تا اراده می کرد که به طرف خاکریز بیاید بچه های پشتیبانی خیلی راحت می توانست از حرکتش جلوگیری کند و فلجش کند و الان هم اگر نگاه بکنی در آن اطراف همان گوشه ای که تقریبا پیشانی منطقه عملیات بود و منطقه محرمانه حساسی بود خیلی دشمن منهدم شده و دیگر اینقدر منهدم شده که دیگر از آنجا نا امید شده دیگر آنجا را ول کرده و تقریبا دارد فکر می کند که از جایی دیگر بیاید که یکی از جاهایش از داخل خود جنگل است این است که در رابطه با تثبیتمان روز اول علاوه بر اینکه نتوانستیم لودر و بلدوزر عبور بدهیم ماشین هم نتوانستیم عبور بدهیم قایق هم به آن صورت در رابطه با مهمات تا صبح روز اول در رابطه با نیرو کار می کردیم نیروهای چی را آورد نیروهای به حساب گردان باز ما احتیاط آن 3گردان موج دوم داشتیم اینها را عبور دادند که قایقها راهشان را گم می کردند تا آمدند راهشان را پیدا کردند و داخل نهر آن نهرها هدایت شدند و نیروهایی جابه جا کردند کم کم داشت صبح می شد یعنی قایقهای ما برای مهمات تقریبا تا صبح هنوز آزاد نشده بودند تا صبح شب اول و تا فردا ساعتهای10،11روز اول بود دیگر قایقها تک و توک در اختیار مهمات قرار می گرفت و مهّمات منتقل می شد که این به وسیله ماشینهای عراقی هم انتقال داده می شد به جلو بعد دیگر شب دوم نسبتاٌمسائل انتقالی یک سری از مسائلها و ماشین ها هم دیگر حل شد و یکسری موتوری تا حدودی دیگر در رابطه با تثبیت است بچه ها توانستند تا این فاصله محکم کنند حالا هم دیگر کیسه و الوار هم فراوان ریخته تو خط و نیروها همان جایی را که شب اول گرفتند ما هم آخر تو همان خط بودند تا شب آخرو دیگر حرکت دیگری نداشتند یعنی آنچیزی که دیگر حدّ لشگر بود در همان شب اول گرفته شد  تا هم شب دوم ،تا شب آخر و تا همین الان همان خط به حمدلله الان دست بچه ها است و دیگر دشمن هم که هر موقع می آید جلو راحت می زنند یعنی نکته جالبی هم نداشت که دیگر ما مثلا یکسری دیگر برویم جلوی اینها همین طوری بود که دیگر مورد مقر بوده گرفته شده مهمترین پاتکهایی که دشمن کرد می توانید بگویید کیها بود روز اول ،دوم یک پاتکی کرد نمی دانم روز اول بود یا دوم دقیقا نمی دانم که این پاتکش اینقدر شدید بود که ما چیزی در حدود 4گردان را با یک بافت خیلی قر وقاتی در پشت همان خاکریز بین خاکریز عراق و جاده چیزی در حدود 200،300متر بود و خود او گیج ولی سمت راست،سمت چپ آن چیزی در حدود 3،4گردان را آنجا برده بودیم روی هم چیده بودیم ساعت چند شروع شد پاتکش فکر کنم پاتکی بود که نزدیکیهای ظهر شروع کرد یک حالت انجوری که خیلی از ما شهید و مجروح گرفت و در یکی دو مورد هم خیلی آمد جلو چیزی نمانده بود دستش برسد به خاکریز و اینها ولی بچه ها حسابی جلوشان ایستاده بودند و آتش زیادی هم که تو منطقه بود و تلافات سنگین هم که داد رفت بعد این کار را روزهای سوم ،چهارمو پنجم هم همینطور مرتب انجام داد در هر بار هم که می آمد می زدند بچه ها ولی دستش به خاکریز نرسید یعنی به هیچ وجه پای پیاده اش به خاکریز نرسید ولی تا50کیلومتری خاکریز بچه ها می گفتند چی آمد ولی یک حرکت دیشب پریشب یعنی شب،7،8،9عملیات در سمت راست خاکریز در سمت چپ کنج آنجایی که سه تا ضد هوایی داشت سه تا خاک برای ضد هوایی درست کرده بود و آنهم به این صورت بوده که بچه های عاشورا می آیند می گویند به بچه های ما که شما بروید ما می خواهیم اینجا را پر کنیم بچه های ما می آیند خالی می کنند ولی آنها پر نمی کنند حالا به چه دلیل پر نمی کنند دشمن تو همان گروه بوده پاشب بوده که نمی دانم ساعت کی بود می آید و در پناه همان به اصطلاح تپه ای که جلوی خاکریز ما بود می رساند خودش را به خاکریز حدود 5،6نفرشان هم می آیند پشت خاکریز یکی دو قبضه اسلحه فر ایشان هم کار می گذارند و بچه های ما را هم تهدید می کند که اسیر می شوید که دیگر آن بچه ها با آرپی چی می زنند تو شکم یکی دوتایشان خلاصه داغونشان می کنند و 7،8تایشان را اسیر می گیرند آنجا اسلحه شان هم غنیمت می گیرند و مشکل فقط تنها جایی که دشمن تو این چند روز می توانست دستش را به خاکریز لشگر برساند همین نقطه بود آن هم به خاطر این بود که ما دیگر داده بودیم

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/s54
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد