تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 55 گروه : |مصاحبه| | منتشر شده در تاریخ: 1399/06/01 ساعت: 10:24

مصاحبه با اطرافیان و هم رزمان شهید ابراهیم آل نبی:
مصاحبه با اطرافیان و هم رزمان شهید ابراهیم آل نبی:
مصاحبه با اطرافیان و هم رزمان شهید ابراهیم آل نبی:

شهید ابراهیم آل نبی

مشخصات همرزم شهید: سید جلیل کشمیری – از سال 1351(دوره راهنمایی تحصیلی ) – دبیر آموزش و پرورش – فوق لیسانس مدیریت – خراسان –بجنورد – خ طالقانی شرقی کوچه شهید صفدری پ 30 تلفن 2252632

  1. من با شهید از دوره راهنمایی در مدرسه فردوسی بجنورد همکلاس بودم و در دبیرستان همت نیز تا سال آخر متوسطه با ایشان و شهیدان علی ؟؟؟ نامور همکلاس و دوست بودم . همچنین با شهید رضا خراسانیان و نام و یادشان همو.اره زنده و راهشان پر رهرو باد.
  2. همزمان با رشد جسمی و شناسنامه ای آثار تمایلات و گرایشهای ضد نظام شهاهنشاهی و نیز توجه به امور مذهبی و سیاسی و حضور در صحنه اجتماع  در ایشان نمایان و اشکار می شد و جز آن دسته از دانش آموزان بود که در راهپیمایی ها دانش آموزی بر علیه نظام شاهنشاهی از اول مهر 57 شرکت می کرد و حضور فعال داشت.
  3. رابطه اش با دوستان صمیمی و اصولا بچه پر جنب و جوش و خون گرمی بود و سعی می کرد در تعامل با دیگران در سمت حق گو و یا مظلوم باشد و به دفاع از انان بپردازد. در زمان جنگ سال 61 وقتی شنیده بود که من در ایستگاه حسینیه هستم از پادگان خودشان به جست و جوی من آمده بود که  من را ببیند و دعوت به همکاری در یگان خودشان بکند
  4. از ان زمان بیشتر بچه ها در مدرسه تنها سرگرمی شان  و علاقه شان بیشتر به امور ورزشی بود و بچه های مذهبی مثل ایشان به دنبال پیدا کردن راهکارها و شیوه هایی برای مبارزه با رژیم طاغوت بودند بعد از جنگ هم ایشان به قدری مجذوب دفاع مقدس بودند که هرگز لباس رزم را تا روزهای آخر که به شهادت رسیدند از تن بیرون نکرده و حتی در زمان مجروحیت با وجود آنکه قادر به تکلم نبودند اما هرگز به ترک وظیفه و خدمت فکر نمی کردند و به هیچ وجه مجروح شدن را به طور جدی تلقی نکرد؟ و با تمسخر با آن برخورد می کرد و مجروحیت را بسیار کم اهیمت جلوه می  داد با این امید و روحیه که بتواند بعد از بهبودی فوراً به ادامه جنگ بپردازد
  5. برای اینگونه افراد ناراحت و دلتنگ بودند و آرزویشان این بود که آنها پیرو حقیقت و به دنبال نظام جمهوری اسلامی باشند و اهداف آن را دنبال کنند و اگر نمی جنگند لااقل با ان مخالفت نکنند
  6. قبل از انقلاب  را در سوال 2 پاسخ دادم و بعد از انقلاب اسلامی با وجود سختیهای طاقت فرسای جنگ در خدمت سربازی یشان که من شنیده بودم اما هرگز از آرمان های مذهبی و انقلابی محور جدا نشده و به بهترین وظیفه مذهبی و عبادی خود جهاد  فی سبیل الله بسیار با اشتیاق و علاقه ادامه دادند و من فکر می کنم چنین کسانی پس از خودسازی کامل مذهبی و عبادی و ارتباط با خدای خود قادر به انجام وظیفه اجتماعی  آنزمان (یعنی دفاع مقدس) می شوند.
  7. به ندرت به پشت جبهه می آمدند و اصولا علاقه ای به پشت جبهه و حضور در شهرستان برای استراحت و گذراندن اوقات به امور عادی را نداشتند و بیشتر وقت ایشان مصروف امادگی های رزمی و بالابردن توان دفاعی خود و یگانشان بود
  8. انچه از او به یاد دارم و از صحبت ها و منش او به دست اوردم فراموش کردن خود و توجه به خدا و وظایف محوله اش بود جدی رفتار می کرد که انگار هیچ نیازی به مسائل دنیوی و مادی و معمولی در زندگی ندارد و به تمام متعلقات دنیا پشت کرده و نگاهی عاشقانه به امور جنگ و وظایفش دارد
  9. همانگونه که قبلا به ان اشاره کردم انگیزه او از جهاد فی سبیل الله عمل به وظیفه دینی و الهی اش بود و اطاعت از فرمان حضرت امام مبنی بر حضور در صحنه های دفاع مقدس و مبارزه با مزدوران رژیم بعثی عراق و دفاع از کشور عزیزمان ایران
  10. به نظر من او برای بحران و مشکلات ساخته شده بود و آن چه شاید ما آن را اوضاع بحرانی یا مشکل بزرگ می دانیم برای او امر عادی و معمولی جلوه می کرد  به قدری در مصایب خونسرد و ارام بود که اطرافیان متعجب بودند و او با مسائل همواره با لبخند و روی باز برخورد می کرد به عنوان مثال عرض می کنم وقتی پس از مجروحیت یکی از دوستان به او گفت: آقا ( چون ما از دوران راهنمایی به او ابراهیم نمی گفتیم و آقا صدا می زدیم) کارت تمام است او بی صدا بلند شد و وارونه پاهایش را به سمت دیوار بلند کرد و سرش را روی زمین گذاشت و این به این معنی بود که من مجروحیت را زیاد جدی نمی دانم و ان شاالله به زودی خوب می شوم.
  11. در کار جمعی و گروهی  که همیشه کار مشکل تر از کار فردی است او کاملا هماهنگ حرکت می کرد و سعی می کرد به گونه ای عمل کند که ما به هدف برسیم.
  12. من او را عصبانی ندیدم نسبت به دوستان و همرزمان مهربان و دلسوز بود و فقط با دشمن با قهر و غضب و عصبانیت برخورد می کرد
  13. روحیه ایثار و از خودگذشتگی

2/13- گفتار و کردارش هماهنگ  و قول و عملش یکی بود و خستگی ناپذیر و مقاوم و فقط شهادت برای اثبات وفای به عهد بهترین دلیل بود و کافی است

3/13- در کارش و مدیریت در یگان زرهی بسیار جدی و دقیق بود و همواره سعی می کرد بهترین باشد و برای موفقیت بیشتر در کار سعی  در جذب نیروهیا قوی و شجاع برای یگان داشت و سعی می کرد آنچه آموخته است و لازم است به دیگران هم بیاموزد و در این کار بسیار با تواضع و افتادگی برخورد می کرد و هیچ منتی برای یاددادن دانسته هایش به دیگران بر آنها نمی گذاشت.

4/13- هرگز خود را از مشاوره  بی نیاز نمی دانست و اگر پیشنهاد سازنده ای از کسی هر چند در رده پایین تر می دید آن را می پذیرفت و سعی می کرد به آن ها قوه عمل بپوشاند

5/13- مقید به نماز بود و سعی می کرد در اولویت کارهایش نماز را قرار دهد و به نظر من تمام وجودش سرشار از عشق به خدا بود

6/13- در برخورد با خطرات همان طور که قبلا گفتم و به آن اشاره کردم بسیار شجاع و نترس و خونسرد بود و از خطرات احتمالی برای انجام ماموریت اسقبال می کرد و به نتایج آن نمی اندیشید و در صورتیکه لازم بود برای موفقیت در تحقق اهداف هر خطر را به جان می خرید.

7/13- او جز معدود کسانی بود که علاوه بر شایستگی برای پستهای بالاتر از سمتش راضی بود در مسئولیت واگذار شده بی ادعا انجام وظیفه کند و از مافوق و فرماندهان رده بالاتر کاملا تبعیت و حرف شنوی داشته باشد و دستورات ان ها را به خوبی در حد توانش به اجرا در بیاورد

8/13- قبلا گفتم انقدر احساس مسئولیت می کرد که حتی در رفتان به پشت جبهه برادرمان عجله نداشت و تعلل می کرد زیرا نگران بود که ترک خدمت ممکن است برای یگان ضرر داشته باشد

9/13- مجذوب شخصیت متعال و معنوی حضرت امام (ره) بودند و به ایشان عشق می ورزیدند و گوش به فرمان ایشان با قوت و قدرت در راستای تحقق اهداف والای معظم له گام بر می داشتند

10/13- در هر فرصتی که دست می داد سعی می کردند با حضور در مراسم دعا عشق و علاقه و محبت خودشان را نسبت به اهل بیت نشان داده و از آنان برای پیروزی در جنگ طلب یاری می کردند.

11/13- همه اقوام و دوستان و کلا کسانی که با ایشان آشنایی حتی مختصری هم داشتند از ایشان بسیار به نیکی یاد می کنند و خود من هر روز که می گذرد بیشتر از گذشته احساس تعلق و علاقه به او پیدا می کنم.

  1. در ابتدای عرایضم به ان اشاره کردم ولی مختصرا یان بود که او در هر پستی واقعا پاسدار و حافظ اسلام عزیز بود

1/14- دوره اموزش ماشاالله علاوه بر آموزش های دوران خدمت سربازی شامل اموزش ها در زمان جنگ هم می شد

2/14- از جزئیات پرونده پرسنلی اطلاعات دقیقی ندارم

3/14- از کارهای شاخص ایشان در سپاه هدایت یگان های رزمی در اوایل دفاع وقدس بود و زمانی که برادران پاسدار چندان اطلاعاتی از ادوات زرهی و نحوه استفاده از آنها و تاکتیکهای رزمی زرهی نداشتند . این خیلی همه بود که برادر پاسداری آنهم اطلاعات از یگان زرهی و نحوه استفاده از تانک بر علیه دشمن داشته باشد و آنها را در خدمت جنگ قرار بدهد.

4/14- برای ایشان فرقی نمی کرد که دشمن در چه مکانی خانه کرده باشد او به همان اندازه با دشمن بعثی می جنگید که با دشمنان ضد انقلاب در بعضی نقاط کشور مثل کردستان در آن زمان و هدف ایشان حراست و پاسداری از اسلام و جنگیدن با دشمنان آن بود.

  1. آرزویش تا آنجا که من می دانم پیروزی اسلام در سرتاسر جهان و برافراشتن پرچم لا اله الا الله بر فراز جهان
  2. در اواخر سال 66 یا اوایل سال 67 چند ماه قبل از پذیرش قطعنامه بود که مجروح شدند ولی همانطور که گفتم چندان اهمیتی به مجروحیت نمی دادند و اصلا جدی نمی گرفتند
  3. شهادت که فوض  عظیمی است منتهی ارزوی همه رزمندگان مخلص همچون او بود و و نهایتا نیز به این درجه متعالی نائل گردید.
  4. این سوال جواب طولانی دارد و لذا خواهشم این است که به وصیت نامه شهید مراجعه شود
  5. در ارتفاعات ؟؟؟ در نزدیکیهای شهر ماووت عراق بوسیله ترکش در ناحیه حنجره مجروح شدند . احتمالا قبل از عملیات والفجر 10

بسمه تعالی

 

ادامه مصاحبه برادر مدرسی فرد در رابطه با شهید آل نبی

 

خدمت شما عرض کنم که ایشون در صلالتشون واقعاً بی نظیر بود یعنی طوری بود که ایشون در زمان خدوش واقعاً به راحتی می توانسته از نیرو کار بکشه یعنی راه بیاره یعنی در مسائل رزمی و مسائل مبارزاتی اینها رو شیفته خودش قرار بده یعنی وقتی به نیرویی دستور می داد نیرو دیگه بدون چون و چرا انجام می داد اگر نیرو چنانچه مشکل خاصی هم داشته ایشون با سیاست خاصی بر طرف می کرده نیرو را متقاعد می کرد و نیرو هم ازش می پذیرفته اینجور اخلاق داشته در مسائل رفع مشکل دیگران اینها واقعاً همت بالایی داشته دوست داشته مشکل دوستان و رزمنده ها رو به یک نحوی حل کنه تو خانواده خودش هم از محبوبیت بالایی برخوردار بوده هم در رابطه با زیرکی و شجاعت و مدیریتی از یک مسائل خاصی برخوردار بوده صبر و تحمل خیلی زیاده بوده یعنی فوراً از کوره در نمی اومد که بر طرف کنه خیلی با متانت وقار خاصی و متانت خاصی با حسن برخورد خاصی وای می ایستاد که طرف رو نصیحت کردن و طرف رو راهنمایی کردن طرف هم با این عمل نرم و ملایم می شد به خاطر این کارها واقعاً پیش بچه ها محبوب بود . اینها مخصوصاً با برادر شهید من همیشه با هم بودند یعنی بیشتر با همدیگر رفت و آمد داشتند هم تو مناطق جنگی و جبهه و همینطور که تو شهر هم که می اومد و ساده زیستی هم که یک فرد ساده یک فرد بی ریا یک فرد مخلص و با گذشت بوده همیشه دوست داشته خودش رو با پایین ترین افراد مقایسه کنه که ببینه اونها واقعاً چه افرادی هستند نمی اومده خودش رو با اون کسانی که ثروت بالایی دارند مقایسه کنه می اومده با اون افراد کم بزاعت مستضعف مقایسه می کرده یعنی اون حالت رو داشته و در مسائل دینی سعی می کرده خودش رو با بالاترها مقایسه کنه که چی کم داره که به اونها برسه اینجور فردی بود . حالا ببینه که چه پدر و مادری داشته و برادر و خواهر به همین صورت یعنی من در این مئتی که با ایشون آشنا بودم یعنی واقعاً سعادت آشنایی با ایشون را داشتم . انصافاً ندیدم که بخواهد با برادر و خواهر خودش و آشناهاش بخواهد تند برخورد کنه یا پرخواشگری چیزی بکنه یعنی همیشه یک فرد محبوب و درست داشتنی بوده مهربان بوده واقعاً . واقعاً مظلومیت این شهید از انصافاً زمانی که ایشون شهید شدند بهشون می گفتند شهید مظلوم خیل مظلوم بوده از این ور و اون ور خیلی حرفها بهش می گفتند ولی ایشون واقعاً مظلوم بوده . یعنی تو شهدا واقعاً از دید من اینجور بود . خوب به استثناء بعضی از دوستان ایشون تو شهدا به اصطلاح مظلومتر از همه بوده چون خیلی از حرفهای نا به غیر به ایشون می گفتند این برنامه ها بهش گفته می شد ولی ایشون با تمامی خونسردی اینها رو زیر پا می گذاشته یعنی اینها رو به دل نمی گرفته وقتی کار برای زضای خدا یاشه اینجور چیزها اصلاً اهمیت نداره شاید از روی ناراحتی طرف چیزی گفته باشه ولی ایشون اصلاً اهمیت نمی داده به خانواده خودش بیشتر توجه داشته یعنی دوست داشته به هر نحوی شده دل خانواده خودش رو به دست بیاره و انسان صرفه جو و با قناعتی بوده یعنی اهل اصراف و بریز و به پاش نبوده یعنی با حداقلش خودش رو می ساخته یعنی خانوادش خانواده مستضعف بوه ولی بحمدالله شکر خدا افراد شایسته ای به بار آمد مثل شهید علی اصغر آل نبی که برادر بزرگترش باشه یا اون یکی تقی آل نبی که یکی از واقعاً مبارزهای خیلی داغ و دو آتیشه ای بود که اتفاقاً تلویزیون عکسش رو به تصویر در آورده بود در همین رابطه یعنی این برادرها همگیشان به اصطلاح سر بودند منتها این سیدابراهیم خصوصیات خاصی داشتندبه اینها یعنی هر وقت که می اومد به بجنورد و غیر ممکن بود که به مزار شهدا که به مزار شهدا و مرقد شهدا سرکشی نکنه . واقعاً همیشه دوست داشتنی بود چطور بگم من والله در رابطه با ایشون هر چی بگم من کم گفتم و زبانم قاصد از اینکه در رابطه با توضیحات ایشون عرض کنم در رابطه با ایشون صبر و تحمل خیلی بالا بوده یعنی همیشه هم به دیگران توصیه می کرده صبور باشید برد بار باشید اگر چنانچه حرفی بهتون گفته شد و کسی شما رو آزار داد سعی کنید که با خونسردی ایشون برخورد کنید شاید همون لحظه ایشون ناراحت بوده ولی به شما حرفی گفته ولی شما به بزرگواری خودتون همیشه ایشون را ببخشید در رابطه با امانت داری واقعاً یمک فرد امانت دار بود امین بود واقعاً پاکدامن بود واقعاً باصداقت بود و با اخلاص بود به عهدش واقعاً وفادار بود ایشون هر چی که می گفت رو به حرفش وفادار می کرد و هر کسی که می خواسته درد دلی کنه و رازش رو بگه و خودش رو سبک کنه ایشون محرم رازش بوده رازش رو پیش هیچ کس نمی گفته یعنی به اصطلاح که الان از شما شنیده دیگه نشنیده پیش خودش نگه می داشته تو سینه اش حبس می کرده و به زبان نمی آورده که بخواهد خدایی نکرده با حیثیت آبروی کسی بازی کنه همیشه به ائمه اطهار و خداوند توکل داشته . کمک از اونها می خواسته نه از       این دنیا . همیشه دوست داشته هر مشکلی داشته به ائمه متوسل بشه و به مسائل دینی ولایت فقیه واقعاً براش اهمیت خاصی داشته . مطیع رهبر بود عاشق و شیفته ولایت بوده . جان فدا بود دیگر کسی که شیفته و عاشق باشه مشخصه که هیچ وقت از خط رهبری از خط ولایت و ائمه معصومین حتی یک قدم پاش اینور تر نمی گذاره حتی می خواهد به هر قیمتی تمام بشود . به مسائل سله رحم اهمیت می داده با آشنایان و دوستان رفت و آمد اشته گفتم قبلاً هم ایشون به این مسائل بیشتر اهمیت می داده و به مسائل دعا و توسلات اهمیت خاصی برای ایشون داشته وقتی دعایی می شد ایشون از یک روحیه دیگری برخوردار بودند یک شادابی دیگری برخوردار بودند از یک شادابی دیگر برخوردار بودند چهره و رنگ و روش عضو می شده اینجور فردی بود کسی که اینجور فردی بود توقع دارید در تشییع جنازه اش کسی شرکت نکنه تشییع جنازه اش واقعاً کم سابقه بود به این شهیدانی که در بجنورد تشییع شده اند . دوستان آشنایان همرزمان همسایه غیره و ذالک اونهایی که می شناختند یا وصفش را شنیده بودند در تشییع جنازه اش به نحو احسن شرکت کردند یادم است که واقعاً کم نظیر بوده یعنی نسبت در شهر خودمون یعنی واقعاً کم نظیر بوده اونها می دونستند که چه کسی رو از دست دادند حتی اون کسی که ناراحتی از ایشون داشته حتی اونها هم آمده بودند اینقدر دوست داشتنی و محبوب بود کسی که اینجور باشه توقع دارید به مسائل شرعی و دینی اینگونه مسائلش اهمیت نده کسی که اینقدر اهمیت به ائمه معصومین مسلماً بیشتر اهمیت می ده به مسائل دینیش به ر.وزه و نماز بیشتر از همه اهمیت میده به مسائل اعتقادی بیشتر از همه اهمیت میده واقعاً نمی دونم چی بگم در رابطه با خاطره ایشون زندگی کردن همش خاطره است با ایشون رفت و آمد داشتن همش خاطره من نمی دانم واقعاً چی بگم چون واقعاً هر چی که با هم بودیم همش بگو بخند و شوخی و از این برنامه ها یعنی واقعاً وقتی هر جا بود دوست و رفقا همه رو می خنداند همه را شاد می کرد دوست داشته روحیه همه شاداب باشن دوست داشت همه رو خندان ببینه ناراحت نمی خواست ببینه من واقعاً نمی دانم از خاطرش چی بگم ایشون با برادر شهیدم رفت و آمد داشت اونها با هم خیلی خاطرات داشتند در مناطق جنگی در گردان با هم بودند در مناطق مختلف که هم در غرب بودند و هم در جنوب بیشتر در غرب بودند من همین چند مورد بیشتر به ذهنم نمی رسه یعنی می گم با ایشون بودن همش خاطره است چرا هنوز اون قیافه خندانت و شاداب و بشاش هنوز جلوی چشممه.

در عملیاتی چیزی خاطره ای ندارین ؟ نه در عملیات ما با هم  نبودیم ولی اینجا تو شهر همیشه با هم بودیم.

 تو شهر خاطره ای اگر از شهید دارید بیان نمایید ؟ نه تو شهر چیزی به خاطرم نمی رسه می گم الان چیزی به خاطرم نمی رسه همش چهره شاداب و بشاش او جلوی چششممه .

 

با تشکر : مدرسی فرد

* روحش شاد و راهش پررهرو باد *

دررابط با شهيد آل نبي (1) خاطره از سرهنگ پاسدار حسينقلي محمدي در رابط با شهيد آل‌نبي

مقدمه در رابط من نحوه اعزام شهيد آل نبي به كردستان ( لشكر ويزه شهدا) را توضيح بدهم  من وقتي كه در منطقه در لشكر ويژه شهدا بودم از لحاظ ايتكه يك نيروي همكار و همفكر كه با هم همكاري كنيم نداشتم لذا در آمدن مرخصي بجنورد با ايشان آشنا شديم و صحبت كرديم قبلآ مشغول خدمت در گردان رزمي 21 رمضان بودند 3 ماه آمده بودند جهت پاره‌اي از كارهاي شخصي و عقبه در شهرستان بجنورد با هم صحبت كرديم متقاعد كنيم بيايد لشكر ويژه شهدا با هم كار كنيم توي ادوات ايشان نپذيرفت و گفت بر مي‌گرديم به همان لشكر 21  امام رضا بهرحال صحبتهاي زيادي كه انجام شد ما گفتيم حالا يك وقت تصميم براين شد كه برگردد يك مدت هم بيايد كردستان با شهيد كاوه كار كنيم بعد از 10 روز برگشتيم كردستان لشكر ويژه شهدا ما در ارتفاعات گالانت بوديم كه سردار منصوري فرمود لشكر ويژه شهدا به ما گفتند كه آقاي آل نبي كه ايشان دنبالشان بوديم حكمش را گرفته برگشته و حكم نامه را گرفته برگشته به لشكر ويژه شهدا آمده همين الان خبر دادند كه در لشكرند ما در ارتفاعات گالانت كه از منطقه عبور حلبچه منطقه عبور ما اوست هست مطلع شديم خوشحال شديم پذيرفت كه با هم كار كنيم همينجا برگشتيم همديگر را ملاقات كردم در پادگان  نباشد ايشان بعنوان فرمانده تيپ ادوات (عدوات ) تيپ ذوالفقار مشغول به كار شوند تلاش زياد  كرديم نپذيرفت گفت چون تازه ادوات آمده و قبلآ تو ادوات نبوديم درست است كه تو رزمي در ادوات تجهيزات زيادي نداريم لذا  مسئوليت را نپذيرفتند و ما اصرار زياد داشتيم به اينكه هم سيد بود و هم بزرگوار و هم از ما سنشان زياد بود و هم سابقه رزمشان از ما بيشتر بود از هر خهت از ما امتياز بيشتري داشتند لذا نهايت امر نپذيرفتند چون بحث واقعآ مسئوليت برايش مهم نبود و بعنوان جانشين تيپ ذوالفقار معرفي شدند كه مشغول خدمت شدند در اين مدت ما خاطره جالبي داشتيم 45 يا 65 روز با هم بوديم در اين مدت فقط يك بار به من گفتند اگر عمليات در پيش نيست من سه روز بروم بجنورد و برگردم پدرم و دقتر كوچكي كه داشتند را ببينم و برگردم من گفتم اشكال ندارد اگر بحث عمليات ي در كار نباشد اشكال ندارد ما بر‌گشتيم آمديم لشكر جلسه‌اي در لشكر بود جلسه شوراي فرماندهي در لشكر بئد تآكيد شد كه عمليات ظرف يك  هفته ؟آغاز مي‌شود  ما آمديم گفتيم آقا ابراهيم هر چه خودت سلاح مي‌دانيد يك هفته ديگر عمليات آغاز مي‌شود سلاح با خودت است مي‌خواهي بروي با خودت است گفت اگر يك هفته است ما از رفتن به شهرستان منصرف ميس‌شويم گرچه كه بعد از شهادت اصغر داداشش نقل مي‌كرد بعد از شهادت داداشم ، پدرم كه مرا مي‌بينند احساس مي‌كنند كه داداشم اصغر هستم احساس آرامش مي‌كند گفتم بروم سه روزه برگردم با توجه به اينكه عمليات نزديك بود از رفتن به مرخصي منصرف شدند ماندند عمليات نصر 8 آغاز شد در ارتفاع گردنش آغاز شد شب عمليات كه با هم بوديم 4 صبح با هم حركت كرديم بطرف ارتفاع گردنش به ارتفاع گردنش رسيديم  تماس گرفت كه شما نمي‌خواهيد برگرديد بخاطر اينكه بيايد بقيه كارهاي امورات را انجام دهيد و ما بياييم خط مدماي بهرحال گفتيم ضرورتي ندارد كه ما سعي مي‌كنيم برگرديم بعد شما انشاالله مي‌آييد ولي در واقع لزومي نداشت بياييد علي رقمي كه ما تآكيد كرديم به صحبت اينكه شجاعتي كه داشت واقآ احساس  مسئوليت مي‌كرد بهرحال اگر اجازه بدهيد من الآن بياييم اينجا كاري نيست بيايم خط مقدم باشم وقتي آمد ما در ارتفاع گالانات همديگر را ؟؟؟ منتهي ارتباط بيسيمي با هم داشتيم گفت فلان نقطه هستم  گفتم ما همينم الآن بر‌مي‌گرديم در همان لحظه اينور گردش بوديم از يك نقطه كه بازديد مي‌كردند در همان لحظه هلي‌كوپتر عراقي نيروهاي را آوردند و پياده كردند در ارتفاعات شيخ محمد پياده مي‌كرند و برمي‌گشتند ما كه دور بوديم سلاحهاي عراقي را كه غنيمت گرفته بوديم دور بوديم چون سلاحهاي خمپاره كه از عراقي‌ها گرفته بوديم بچه‌ها كه کار مي‌كردند گفتم كاش با سلاحهاي عراقي غنيمت كه گرفته بوديم ما همين الان آنجا بوديم از محلي كه نيرو پياده مي‌كند مي‌زديم  هلي‌كوپتر را منجمد مي‌كرديم ما در همين فكر بوديم كه ديديم گلوله آنجا اصابت كرد با تماسي كه با شهيد آل ‌نبي گرفتيم گفتم آْقا گلوله مال كيه گت مال ما از كجا مي‌دانيد گفت همانجا كه هلي‌كوپتر نيروها را پياده مي كند ؟؟؟؟؟؟؟ ايندفعه باشيم و منجمد بكنيم براي من خيلي جالب بود به محض اينكه سلاحهاي غنيمتي را گرفته بوديم ما دور بوديم همينتصميم كه ما گرفتيم ايشان هم همين تصميم را كرفتند كه لباسهاي غنيمتي محل صبر كند براي شليك گلوله گفته كدام گلوله گفت با سلاح 82 عراق لحظاتي نگذشت هلي‌كوپتر آمد با همين گلوله‌ها كه ثبت شده تود بلافاصله توسط شهيد آل‌نبي شليك كرديم به خود هلي‌كوپتر نخورد خواست كه حركت كند تركش خورد ولي منجمد نشد فرار كرد اين چيزي بود كه باعث شد ديگر در خط مقدم نيرو پياده نكند و تقويت نكند براي من خيلي جالب بود اين تصميم كه من گرفتم او هم تصميم را گرفت اين بود كه بين ما بود گاهي كه با هم صحبت مي‌كرديم مي‌گفت شما بايد به ما دستور بدهيد مي ‌گفتم خدا كند اين كار انجام شود مي‌گفت در نظام‌گري همه بدانند كه بايد ما‌فوق هست من مي‌گفتم شما سيد هستيد هم تجربه زياد داريد ما هيچوقت اين كار را نمي‌كرديم  خيلي ؟؟؟ما با هم صحبت مي‌كرديم در هشت سال دفاع مقدس تقريبآ 75 ماه جبهه داريم تنها روزهاي براي من شيرين بود كه با شهيد آل‌نبي بودم با ديگر رفقا بوديم ولي جصوصيت ايشان طوري بود كه طراوت و آرامش به انسان مي‌داد و تومانيته به انسان دست مي‌داد اين خاطرات بسيار جالب بود قبلآ‌از اينكه مجروح شوند هلي‌كوپتر عراقي به ارتفاعات گردنه شهيد نيرو مهمات ميآورند هليكوپتر خود مان هم مهمات مي‌ْآوردند يكي از رفقا گفت شهيد آل‌نبي گفته در ماشين نشسته بوديم مي‌آمديم به منطقه آيا شما تا به حال اين هلي‌كوپترها سوار شده‌ايد يا بقدري جالب هستند ايشان گفتند شرط سوار شدن  اين است كه ما مجروح شويم تا دسوار شويم بهر حال آمدند منطقه همديگر را ديديم صلاح نبود دوتايي باشيم گفتم آقا ابراهيم درست نيست دو تايي باشيم  يكي برويم برگرديم و ديگري برود مرخصي ايشان موافقت كرد برگردد موقع برگشتن مجروح شد در آن ارتفاعات بوسيله دوار با مشكلات به هلي‌كوپتر سوار شد بهش گفتم صبح 2 ساعت قبل گفتي لذت است اين هم هليكوپتر سوار شود بهر حال با تن مجروح سوار شد به عقب جهت مداوا اورژانس و بعد به سنندج يك هفته يا چهار روز گذشته بود از مجروحيت او توپادگان مهاباد مقر ادوات ديديم وارد اتاق شد شما كجا بوديد ديديم ؟؟؟؟ گلوي او كه سوراخ شده بود تركش اصابت كرده  ود يك چيز مثل گردنبند به گردنش بسته بود تا مجروحيت او ؟؟؟؟ نشود با بچه‌ها رفت حمام دوش هم گرفت گفتم الآن تسويه حساب مي‌كرديد ترخيصي وقتي كه ديده هيچ كس نيست با لباسهاي غيرمناسب من ؟؟ به منطقه براي ادامه عمليلت به شهرستان برنمي‌گردد درست نيسست شما با اين وضعيت بياييد معلوم نيست كه سه روز زنده با شهيد يا نه بهر حال متقاعد كرديم كه برگردد با شهرستان بجنورد ادامه درمان آورديم از ما باديه هواپيما با تهران منتقل كنيم متاسفانه به هواپيما نرسيد و با رفقا با قطار سوار كرديم كه بيايد تهران و سپس به بجنورد ‌رسيد به يك نقطه جالب وقتي به بجنورد مي‌رسد پدرش و دخترش كه ملاقات مي‌كند تا زماني كه به بجنورد وارد مي‌شود تا زماني كه مي‌شهيد مي‌شود فقط سه روز در قيد حيات بود ايشان قبل از عمليات مي‌گفت فقط به من سه روز مرخصي بدهيد مي‌خواهم به بجنورد بروم بابام را ببينم الآن پدرش هم فوت كرده خداوند رحمت كند همان سه روز بود در واقع همان چيزي كه ؟؟؟؟؟‌خواست نمي‌دانم بهرحال الهام شده بود چيزي كه بهش رسيده در خصوص ماديات و نفساي البته همه شهدا اينطور هستند كه همه نفس را مهار كرده‌اند در خصوص شهيد آل‌نبي چيز ديگري بود احترام خاصي براي همه قائل بود در اولين برخورد با هر كس جذب مي‌كرد در خصوص دنبا طلبي با دنيا فاصله زيادي داشتند از لحاظ استراحت محدود و از لحاظ كاري خيلي زياد و فعاليت در همين مدت عمليات شب و روز نداشت بسيارشوخ طبع و نمكي بود قبل از عملياتي كه رفتيم ؟؟؟؟ چشمه اي بود كه همه استفاده مي‌كردند خواستيم استفاده كنيم همه نشسته بوديم يك اشاره كرد همه بلند شدند سوار تويتا شدند خودش پشت فرمان نشست و حركت كردند در آن هواي گرم ؟؟؟سمت سيد شهدا حركت كرديم يك ربع ده دقيقه تا مي‌خواستيم سوار شويم حركت ميي‌كردند با همين نمكي بودن ما را اذيت كرد بهرحال ما پشت ماشين كه سوار شديم باز هم زيكزاك حركت مي‌كرد آخر گتم آقا ابراهيم ما پشت ماشين حالمان بهم مي‌خورد پس پايين بشويم همه بچه‌ها علاقه شديد داشتند در منطقه هر كس كه تلاش مي‌كرد علي رغم اينكه كاري كرد پپپپپاسي از شب بيدار مي‌شود تا صبح حداقل دوبار سه بار از همه مقرها سركشي مي‌كرد در منطقه اعتقادي دنبال مسائل بود از نظر بيت المال احساس مي‌كرد در معرفشها دقت شود ؟؟همه داشت در خصوص انجام واجبات نماز اول وقت زبانزد همه بود وقت اذان در صف اول جماعت نماز را برپا مي‌كرد علي رقم صف اول كه بود وقتي كه بچه‌ها اصرار مي كردند كه بعنوان امام جماعت ولي قبول نمي‌كردند هر كس را ميگذاشتند بسيجي،‌سرباز بود پشت سر؟؟؟ نماز مي‌خواند اين از خصوصيات سيد بزرگوار بود كه ما در مدت كوتاه ايمان و اخلاصي از درياي بيكران 45 يا 64 روز بود كه تجربه زيادي بدست آورديم و قبطه مي‌خورديم كاش بيشتر با ايشان و در خدمت ايشان بوديم تا تجربيات بيشتري بدست مي‌آورديم .

روح ايشان با شهدا محشور شود و به ما توفيق بدهد در خدمت صادقانه براي ادامه راه شهدا داشته باشيم .

شهيد ابراهيم آل‌نبي

علي نيكدل

صورت آشنايي از 60 تا شهادت

 شغل بازنشسته سپاه ( مغازه برنج فروشي )

ميزان تحصيلات سيكل

آدرس امام خميني شرقي رزاق بن‌بست دوم  پلاك 45

باهم همكار بوديم و در يك شهرستان خدمت مي‌كرديم و ازآنجا با هم آشنا شديم

ازهمان اول ايشان خانواده‌گي خوب و در رفتار و كردارشان خوب بودند

به افراد دلسوز و كساني كه در جبهه بودند و اهل رزم بودند و ؟؟؟؟ بودند علاقه زيادي داشت

رابطه آن با دوستان بسيار خوب بود چون در زماني كه مرخصي بود خبر نيروهاي زير مجموعه‌اش را مي گرفت و احوال آنان و خانواده هايشان را مي‌گرفت و مثل دوست وبرادر با هم خدمت مي‌كردند

برخورد ايشان با دوستان و افراد زير مجموعه‌اش با مطانت و با نصيحت بود و اگر فردي تخلفي مي‌كرد دوستانه برخورد مي‌كرد و امر به معروف مي‌نمود اما با مخالفين به شديد برخورد مي‌كرد مثلآچون بچه بجنورد بود و منافقين را مي‌شناخت وقتي با آنان روبرو ميشديم يا دستگير مي‌شدند  شديد برخورد مي كرد واطه‌اي از آنان مي‌گرفت و تحويل مقامات واطهاي ميداد حتي دو نفر گزينش شده بودند و آقا ي محقر به من گفت علي نگاه كن فكر كردند محقر مرده و كسي اينها را نمي‌شناسد و دارد تشكيلات مي‌شوند ولي من پرو بال آنان را زدم و معرفي كردم كه آنان از كدام گروه هستند.

در زمان كه در پشت جبهه بود در مراسمات تشيع جنازه ها ، دعا و مراسمات ديگر شركت مي‌كرد يكبار آمد دنبال من گفت مي‌خواهيم برويم خانه يكي از شهدا دعا بخوانيم و من گفت باشد به يكي از دوستان ديگر كه مي‌شناختيم گفت در جواب گفت همه مي‌روند جبهه شما مي رويد دعا بخوانيد مي‌خواهم بگويم كه به دين مسائل خيلي اهميت مي‌داد و تشويق مي‌كرد كه در پشت جبهه هم بايد به ياد شهدا و رزمندگان باشيم

در جبهه چند ماهي با هم بوديم كه ايشان مآمورشد آمد واحد ادوات كه من آنجا بودم  و در والفجر 9 كه با يكي از دوستان به نام سيدي به نزد من آمدند و به شوخي گفت علي كامپوت چي داري بيار بخوريم آقاي سيدي گفت پذيراي كن شايد ما را دوباره نبيني و رفتند و با موفقيتي و سلامتي برگشتند كه به سيد ابراهيم مي‌گفتند آقا و مجددآ در كربلاي شركت داشتيم با شهيد و در آنجا زخمي شد كه ماشين نمي‌رفت و با هلي كوپپتر رفتند آوردند و اعزام نمودند به سنندج و يك روز گفتند كه آل نبي آمده به منطقه و گفتم كه او تازه مجروح شده ولي آقاي محمدي حسينقلي گفتند نه خودش به خودش مرخصي داده و آمده منطقه كه از ناحيه شانه و مري مجروح شده بود و وقتي از او سوال كرديم چرا نگذاشتن خوب شوي و آمدهاي و همانجا سرهنگ محمدي هماهنگ كرد و ايشان را با زحمت راضي كرديم كه برگردد بيمارستان و خود آقاي محمدي همراه شهيد ال نبي رفتند كه ايشان را بفرستد به تهران اما هواپيما حركت كرده بود و نتوانستند وي را به پرواز برسانند كه بعد از چند روزي آقاي نعمت الله الهامي از شهرستان آمده بود و جوياي آقاي آل نبي شديم گفتند شهيد شده و ما مرخصي گرفتيم و خودمان را به مراسم وي رسانديم كه مراسم با شكوهي انجام دادند و مردم از تشييع جنازه او استقبال فراوان و باشكوهي انجام دادند و چون از خانواده مورد اعتماد و افراد معروف و متديني بودند از اين جهت خيلي متاثر شدند و خيلي هم استقبال كردند و تاثير مثبتي روي دوستان و افرادي

كه شهيد را مي شناختند داشت و شهادت ايشان باعث اعزام برادر و فاميل و آشنايان ديگرش شد شهادت وي روي من كه خيلي خيلي تاثير گذاشت هر زمان مي روم معضوم زاده حتما روي مزارش مي روم يا اسم وي را مي گيرند متاثر مي گردم.

7- ؟؟؟؟ بيكاري بيشتر به بعد آموزش نيروها و يا رسيدگي به امورات ديگر كه در پيش بود مي كرد زياد بفكر فراگيري آموزش نيروها بود و كارگاهي هم به سركشي مي رفت يا كمترين فرصت كه پيش مي‌آمد دعا و نيايش مي‌كرد و در جمع دوستان حاضر مي‌شدو نماز جماعت و مناجات مي‌كرد.

8- خيلي علاقه داشت به توصيه هاي امام خميني و مي‌گفت كه سخنان امام را گوش كنيد و به آن عمل كنيد ؟؟؟ روحيه عبادي شما بالاتر رود و كاري كه انجام مي دهيد و عبادتي كه مي‌كنيد از روي فكر و تعيين باشد.

9- بخاطر دفاع از اسلام و رهنمودهاي امام بود و او تعيين داشت كه ايران بر حق است و به ما حمله شده و از روي تعيين گفته‌ها‌ي امام را ؟؟؟؟؟مي‌گفت

11- در كارهاي جمعي حتمآ از روي فكر و با مشورت در امور كارهاي محوله را انجام مي‌داد.

13- خصوصيات بارز شهيد اينكه چون خانواده‌گي متدين و مومن بار آمده بودند و بدين جهت از روي اعتقاد قوي گام سوي جبهه مي‌رفت و خيلي و مديرش خيلي خوب بود و در شهر در حال آموزش بود.

2-13- افتار و منش وي كه قيدآ گفتم اما وفا به عهد بايد بگويم كه ايشان دائم به قولي كه مي‌دادند عمل مي كردند.

3-13- اخلاق مديريتي گاهي در برخورد د رماموريت ناراحت مي شد اما فورا با برخورد خوب و به موقع جبران مي‌نمود و تمام بسيجيان ايشان را دوست داشتند و هر وقت وي را مي‌ديدند مي گفتند آقا دارد مي‌آيد احترام خاص داشت .

5-13- قرآن و كتابهاي مذهبي مي‌خواند و در اين راه عملآ نشان مي‌داد كه اهل قرآن و راز و نياز است .

8-13- خيلي دلسوز و مسئوليت پذير بود دائم به فكر بالا بردن روحيه نظامي و عقيدتي نيروها بود.

9-13- علاقه خاص به ولايت فقيه و اهل بيت داشت مثلا يادم هست كساني كه به ملاقات امام مي‌رفتند يا اگر خطبه‌هاي آقاي هاشمي را موفق نمي‌شدگوش بدهد پيگيري مي‌كرد و مي‌پرسيد كه چه گفت وچه شد يا اگر امام صحبتي داشت حتما بايد گوش مي ‌دا د يا اگر در ماموريت بود پس‌گيري مي‌نمود تا بفهمد كه امام چه گفته است

10-13- نسبت به ائمه و اطهار هم هم عملا و هم در دعا و نيايش نشان مي‌داد كه چقدر شوق دارد خيلي به آقا امام زمان (عج) علاقه داشت و در جبهه يقين داشت و مي‌گفت ما مهدي را داريم غمي نداريم و در سختيهاي خبهه از مهدي مدد مي‌جست

11-13- در ميان مردم همه اول گفتم كه در تشييع جنازه و اثرات شهادت روي دوستان و مردم و اقوام طوري بود كه خيلي‌ها بعد از شهادت ايشان به جبهه رفتند كه يكي از آنه برادر معلم وي اصغر آل‌نبي بود كه به شهادت رسيد.

14- از سوابق خدمتي شهيد دوران سربازي راقبل از ورود به سپاه خدمت كرده بود ولي سوابق ديگري چيزي يادم نيست از وقتي كه يادم هست ايشان بجز سپاه جاي ديگري خدمت نكرده بود.

2-14- از اولين مسئوليتهاي وي در گردان پياده فرمانده دسته بود و بعد شد فرمانده گروهان و به مراتب بالاتر رفت چون رشادت از خودش نشان مي‌دااد همه ويرا به يگان خودشان دعوت

 

 

 

مي‌كردند كه در نهايت جانشين تبپ ذوالفقار بود كه به ارآن به شهادت رسيد. 

3-14- از كارهاي مهم وي اينكه ضمن اينكه فردي نظامي بود ديگران و افراد زير مجموعه را آموزش ميداد يعني خودش يك مربي بود تا اينكه به جانشين تيپ رسيد.

4-14- فكر كنم در حدود 15 عمليات شركت داشت دقيق نمي‌دانم شايد بيشتر هم باشد ولي يادم نيست فقط مي‌دانم معمولآ زمان عمايات او در جبهه بود.

15- بزرگترين آرزوي وي اين بود كه خودش  مي‌گفت سرنگوني  صدام و حكومت بعث بود و اينكه كربلا  آزاد شد و به زيارت كربلا برود.

16- دقيق نمي‌دانم چند بار مجروح شد ولي حدود 3 بار كه يكبار خودم بودم كه گفتم مجروح شده بود و از بيمارستان در حالي كه زير نظر بود به منطقه آمده بود و با آن حال به جبهه آمده بود و تا ايشان را برگشت داده بودند شهيد شده بود.

17- عشق و علاقه او به شهادت تا حدي بود كه اسلام پيروز شود و در نهايت شربت شهادت را به مه بدهد اگر علاقه و عشق به جبهه و جهاد نداشت لزومي نداشت داءم  در عملياتهاي پي در پي شركت كند.

18- آخرين وصاياي شهيد

19- ؟؟؟؟ شهادت را گفتيم

20- زمان شهادت نبودم 

21- قبلآ جواب دادم 

22- اگر نيروي به شهادت مي‌رسيد ايشان ايشان عكس‌العملي نشان نمي‌داد يعني شهادت يك امر عادي بود برايشان و اگر كسي را مي‌ديد كه ناراحت است مي‌گفت مگر ما همه آرزوي شهادتع نمي‌كنيمك و اين را افتخار نمي‌دانيم و مگر ما نمي‌دانيم براي چه به اين راه آمده ايم پس ناراحتي ندارد هر كس شهيد شد به نزد خدا رفته و مسئوليت از او ساقت گرديد . و ما تا زنده‌ايم مسئوليت داريم پس با عشق بجنگيد و ترس به دل راه ندهيد.

23- از حالات روحاني شهيد چيزي نديده‌ام و نشنيده‌ام.

24- تمام مطالب و زندگي شهدا بايد خمع‌آوريشود اما چيزي كه مهم است جمع‌آوري خاطرات جبهه است اين مصاحبه‌ها انسان را گيج مي‌كند و مطالب مهم فراموش مي‌شود.

 

 

 

    

 

  

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/s55
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد