تصاویر جبهه و جنگ
نام:
حسین
نام خانوادگی:
مقدسی
نام پدر:
غلامحسین
تاریخ تولد:
1331/04/12
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
آشخانه
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
ابتدایی
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
مانه و سملقان
شغل:
کارمند
تاریخ شهادت:
1363/07/22
استان شهادت:
ایلام
شهر شهادت:
میمک
عملیات:
عاشورا
منطقه عملیاتی:
میمک
نحوه شهادت:
اصابت ترکش
توضیحات :
اصابت ترکش
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
شهرآباد
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1363/07/22

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه حسین مقدس

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءعندربکم یرزقون  .   قرآن کریم

مپندارید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده اند بلکه زنده اند ودر نزد خدای خود روزی می خورند .

اینجانب حسین مقدس با نام خدا وصیت نامه خود را آغاز می کنم با درود فراوان بر محمد آلش و آخرین ستاره آسمان ولایت و امامت حضرت مهدی (عج) و نائب برحقش امام روح الله و تمامی رزمندگان و شهدای گرانقدر اسلام از آغاز تا کنون و رهروان حق وحقیقت اکنون که خیانتکاران شرق وغرب جهت نابودی اسلام وانقلاب و اسلام بزرگ به گردنم دارد بتوانم ادا نمایم انشاءلله همچون حسینی وارد جنگ شده ایم وجنگ را به پیش ببریم امام بزرگوارامت اسلام هیچگاه درمقابل ظلم و زور (خوانده نشد)تا آخرین قطره خون  خود این امانت (خوانده نشد)دفاع خواهیم کرد و من با کمال میل و رضایت کامل این راه که راه امام حسین (ع) انتخاب نموده ایم و یقین دارم که انشاءلله پیروز خواهم شد دامادی برادر وخواهر عزیزم چنانچه افتخار شهادت نصیبم بشه برای من گریه نکنید بلکه برای امام حسین (ع)گریه کنید و ای مادر عزیز که همه چیز من از توست و هرگز زحمات جبران ناپذیر شما را بتوانم بیان کنم مرا به بزرگی خودت ببخش و شیرت را بر من حلال کن و تنها سفارش من این است که فرزندانم را همچون زینب وارتربیت کنید و دست از اسلام نجات بخش و ولایت فقیه که وارث انبیاء است برندارید و باصبر و استقامت خود مشتی بر دهان مزدوران وخارجی بکوبند و بر شهادت من افتخار کنید که در راه اسلام قربانی (خوانده نشد) تقدیم نموده اید (خوانده نشد)همسر عزیزم تنها خواهش من از شما این است که بچه هایم را خوب تربیت کنی و تحویل اجتماع دهید و اگر چنانچه خطایی از من دیده اید مرا عفو نمایید امیداست که با صبر و تحمل خود رسالت (خوانده نشد)بودندخودنائب نمایید .                                                                                      السلام علیکم ورحمۀ الله وبرکاتۀ

                                                                

 

 

به نقل از مادر شهید (خدیجه شاکری):

دوره کودکی:

هنگام تولد شهید در روستا جهت نامگذاری در منزل شخصی مراسم گرفته بودیم . ایشان در محیط خانه تربیت یافته و قبل از دبستان در نزد روحانی روستا مشغول آموزش علم قرائت قرآن گردید. به خاطر علاقه ای که به شهید داشتم بیشتر اوقات او را روی دوش خود می گرفتم. شهید از کودکی بچه بسیار ساکت و آرامی بود.

دوره نوجوانی:

رابطه بسیار خوب و صمیمی با معلمین داشت و در اوقات فراغت به کمک پدر می شتافت و در امور دامداری و کشاورزی کمک حال پدرش بود. شهید به دلیل مشکلات مالی نتوانست ادامه تحصیل دهد و در عوض جهت کمک به خانواده مشغول کارهای کشاورزی و کارگری در روستا گردید. ایشان رابطه خوبی با خواهر و برادرانش داشت و با توجه به اینکه پدر شهید فوت شده بود جهت تأمین مخارج خانواده در روستا کار می کرد.

دوره جوانی:

شهید در زمان طاغوت در تهران خدمت میکرد . ایشان از محبوبیت خاصی در بین مردم برخوردار بود و همه ایشان را دوست داشتند. آرزوی شهید شهادت بود .

دوره ازدواج :

با پیشنهاد خودش و رضایت خانواده در سن 25 سالگی ازدواج  کرد . ملاک شهید در انتخاب همسر مذهب و ایمان به خدا . بعد از ازدواج ایشان رابطه خوبی با همسرش داشت . ایشان کارمند آتش نشانی بود و مخارج را تأمین میکرد.

اعتقادی و سیاسی :

 ایشان ارادت خاصی به ائمه و اهل بیت داشتند و در همه کارها به امام زمان متوسل میشد و در مراسم دینی و مذهبی دعای کمیل و به عنوان نوحه خوان مداح اهل بیت بود . شهید نماز را سر وقت میخواند و علاقه شدیدی به قرآن داشت. ایشان فردی صادق و وقت شناس بود. در فعالیت های قبل انقلاب شرکت میکرد پشتیبان ولایت  فقیه و امام (ره )را خیلی دوست داشت.

دفاع مقدس:

 سخن شهید راجع به جنگ : جنگ عراق علیه ایران جنگ حق علیه باطل بود . شرکت در جنگ یک فریضه است. ایشان برای دفاع از وطن به فرمان امام در سن 35 سالگی به جبهه رفت . ایشان بر اثر اصابت خمپاره به آمبولانس به شهادت رسیدند از رفتار حسین نشانه هایی از شهادت را بروض میداد. ایشان همیشه حامی بیچارگان بود .

به نقل از همسر شهید( فهیمه پور رحمانی ):

حسین در دوران سربازی  با پسر عمه ام هم خدمت بودند و چون پسر عمه ام از رفتار شهید بسیار راضی بود . با ایمان و پرهیزکار خوش اخلاق و مهربان بود    بعد از کلی رفت و آمد و آشنایی جواب مثبت دادم مراسم ازدواجمان بسیار ساده بر گزار شد و با زیارت امام رضا شروع زندگی خود را بیمه کردیم . ما خوشبخت بودیم   بعد از گذشت دو سال اولین فرزندمان که دختر بود به دنیا آمد. با حقوق اداری حسین زندگی خود را با آرامش     اداره می کردیم و بسیار راضی و خوشبخت بودیم . حسین بسیار صبور و با عاطفه بود در برابر ناملایمات با آرامش برخورد و ایستادگی میکرد . در کارهای منزل اگر وقت داشت حتماً کمک میکرد با فرزندانمان در مورد مسائل مختلف بحث و گفتگو میکرد. تأکید بسیار زیادی به خواندن نماز اول وقت داشتند و خودشان همیشه بعد از نماز قران تلاوت میکردند. بعد از رفتن ایشان به جبهه فقط از طریق نامه با ما ارتباط داشتند. طبق گفته یکی از هم رزمانش بعد از مجروح شدن از ناحیه پا برای رفتن به پشت خط با آمبولانس خمپاره ای به آمبولانس برخورد میکند و ایشان به شهادت میرسند. ایشان دو سال مفقود الاثر بودند و به من بسیار سخت گذشت دوری حسین بسیار برایم مشکل بود. اما خوشحال بودم از اینکه همسرم چنین افتخاری نصیبش شده و با ائمه  همنشین گشته . آخرین صحبت ایشان این بود که دوست دارم شهید شوم و دوست دارم برایم دعا کنی تا به آرزویم برسم و از تو میخواهم فرزندانمان را در پیرو خط امام و قرآن تربیت و بزرگ کن و خودت صبور و شکیبا باش شهید همیشه زنده است .

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t566

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد