تصاویر جبهه و جنگ
نام:
محمود
نام خانوادگی:
محدثی
نام پدر:
عطا
تاریخ تولد:
1347/03/02
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
بجنورد
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
متوسطه
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
بجنورد
شغل:
ط

بسمه تعالی

زندگی نامه :

شهید از همان اوایل کودکی علاقه زیادی به طلبگی و حوزه داشت و همچنین علاقه زیادی و خاصی به نماز نشان می داد و از لحاظ اخلاقی در سطح بیار بالایی بوددر نماز و چخه در سایرمسائل عقیدی، همیشه در  مورد سلام کردن از همه پیشی می گرفت با بچه های روحانی که بود به خصوصروز های جمعه  می رفت با بچه های روحانی بازی می کرد .

شهید تا 18 سالگی تحصیل می کرد : هم حوزه و هم کلاس در س می رفت دوستانش از او راضی بودند و می گفتند شهید بسیا ر خوب و حتی بهتر از بقیه استو شهید نقل می کد نان و چای من است بیشتر وقتها وبه ورزش و فوتبال می رفت ، شهید برای برادران و خواهران خود احترام زیادی قائل می شد حتی جاهای دیگر و هیچ وقت ناراحت نمی شد و همه را نصیحت می کرد که در زندگی دروغ نگویند و سخنانی از فرمایشات ائمه اطهار (ع) می گفت پیان هر کاری نماز است شهید زیاد حساس به موسیقی و کسی که گوش می کرد ناراحت می شد و به قرآن  و نوحه علاقه داشت و بچه ها را به آنها تشویق می کرد. و یک شب عید عید بود وقتی به خانه می آممد و سفره را دید می گفت این سفره را جمع کنید به مستمندان بدهید آنها حتی به یک لقمه نان شبشان محتاج اند و دیگر اینکه به برادارنش می گفت که اگر من عمامه بگذارم سرباز امام زمان می شوم و شهید علاقه زیادی به امام زمان داشت و می گفت باید برود کربلا چه از راه اسارت و چه از  راه شهادت و یا غیره باشد.و همیشه در نماز جماعت و نماز اول وقت اهمیت می داد و در تمام مراسمات داخل شهر شرکت می کرد و نیز در دعای کمیل و توسل و غیره. در نیمه شب با خودش ذکر توسلی داشت شهید از امام تقلید می کرد و زیاد خط می نوشت و مداحی می کرد وقتی که خبر دادند به جبهه بروید با علاقه زیادی استقبال کرد .اعتقاد شهید این بود که می گفت شهادت برای ریشه کن کردن ظلم است مانند سالار شهیدان به خاطر حق و باطل است شهید حالات روحانی و صادقی در رفتار داشت شهید در بین گروه اول و دوم اعزام به جبهه بود خواب ئیده بود که عمامه گرفته و احتمال دارد که به شهادت برسد .

مر حله آخری که به مرخصی آمد می تر سید از اتوبوس جا بماند  لبسهایش را زیر بغل گرفته و رفت و رد جواب ای ن سوال که می گفتند چرا زیاد به جبهه می روی ؟می گفت ما بسیجیان بی ترمز هستیم و شهید در حوزه امام خمینی شهرستان بجنورد درس طلبگی می خواندند و استاد ایشان حضرت آیت ا... مهمان نواز بود .در میان درس به استاد می گفت که نباید گذاشت که یاد و  خاطره شهدا از جامعه محو شود و باید روحیه شهادت طلبی را پرورش داد.

حدیثی از امامان و پیشوایان چند سخنی عرضه شده  که خود شهید جمله بندی از حدیثهای گهربار پیغمبر اسلام انتخاب نموده و امیدوارم  که بنده و شما برادران و همسنگران عزیز بتوانیم با آن آشنا بشویم و نصیبی ببریم ، بنده در این رابطه امید ورام که یک مختصر شرحی بدهم و شما را به خد ای بزرگ بسپارم و مضمون حدیث پیغمبر این است که می فرماید خود را به ظاهر مسسلمان و اسلام شناس معرفی می کننند، از نظر باطن منحرف و مخرب می باشندیعنی کار خیر را به منظور خودنمایی انجام مخده و توجه نمی کنندو  یک عمل زشت و بیهوده است این انسان که به ظاهر خود را مسلمان می داند . این اشتباه است این انسان نمی خواهد و نمی تواند کارهای خدا را انجام دهد می خواهد خود را به مردم نشان دهد و می خواهد خود را با مردم آشنا  سازد، می خواهد مردم را راهنمایی کند فقط این خود نمایی را به خاطر این دنیا می خواهد بدون توجه به آخرتو خلقش  یک طوری است که به فکر آینده هم نیست و اصلا آینده ای ندارد در ابتدا به ترجمه حدیث اشاره کردمو فرمودم که کار خیر را به خاطر دنیا انجام مده، یعنی چطور این شخص می آید و برای اینکه تقلبی رد دنیا کرده باشد در صف اول نماز جماعت می ایستدو نماز می خواند اما باطنش هم برای آخرت نیست می رود خودش را در یک ادا ره یا ارگانی داخل می کند اما برای خود نمایی ر ماه محرم هر  شب زودتر از کسانی که به مسجد می روند در موقع نوحه و سخنرانی لباس سیاه بر تن می کند که بله این آدم واقعا مظلوم است .و خیلی  کارهای دیگر که در دفتر چه اعمال این شخص میباشد و نی داند که این اعضا و جوراح بدن او در آخرت سخن می گویند و به کار های خود اعتراف می کنند . از این حدیث نتیجه می گیریم با خود نمایی و ظاهر بینی نمی توانیم مقصدی مورد پسند و نهایی را که آن ایمان و آخرت است برسیم .

در اینجا وقت شما برادران را نی گیرم.و شما را   به خدای  بزرگ می سپارم.

والسلام علیکمو رحمه ا...

20/10/1364

 

به گفته شهید محمود محدثی

 

تاریخ شهادت:
1365/10/04
استان شهادت:
خوزستان
شهر شهادت:
شلمچه
عملیات:
کربلای 4
منطقه عملیاتی:
شلمچه
نحوه شهادت:
اصابت ترکش
توضیحات :
اصابت ترکش
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گلزار شهدا بجنورد
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1365/10/04

 

شهیددر منزل شخصی در روستای شفیع متولد شد . من از همان ابتدا به بچه هایم تاکید می کردم در کارها خدارا فراموش نکنند وخدارا همیشه شاهد وناظر بر کارها ی ماست .از کودکی علاقه زیادی به طلبگی داشت .دوران ابتدائی را در روستا گذراند .ودوران همه اولیا ومربیان از اوراضی بودند .اخلاق وخط خوبی داشت .دردوران تحصیل اصلا غیبت نمی کرد .در اوقات بیشتر بادرس وقرآن خواندن  مشغول بود . به ورزش صبحگاهی نیز علاقه داشت .به مادرش خیلی احترام می گذاشت رابطه اش با خواهروبرادرش خیلی خوب بود . در سلام کردن به بزرگترها همیشه پیش قدم بود .خیلی کم پیش می آمد که عصبانی شود ووقتی عصبانی می شد از خانه بیرون می رفت .از دوستان صمیمی شهید ابوالقاسم رضایی که الان در حوزه علمیه مشهد طلبه است وآقای سلطانی که هم اکنون در حوزه علمیه ی قم درس می خواند .گاهی اوقات برای ورزش کردن به باشگاه می رفت .یکبار موفق به گرفتن جایزه شد  در دوران کودکی ازاوسوال کردم دوست دارد مدرسه را دوست دارد یا حوزه را؟ گفتند نظر شماچیست ؟هر چه شما بگویید باکمال میل انجام می دهم . ومن به اوگفتم که دوست دارم که طلبه شود وبا علاقه خود مشغول خواندن درس طلبگی شد.

دوران نوجوانی به نقل از پدر شهید (عطاءمحدثی):

در زمان نوجوانی پسرم از روستابه شهر آمد ودر مدرسه فردوسی مشغول به تحصیل شد .در اوایل انقلاب به فرمایش حاج آقا مهمان نواز اورادر حوزه علمیه ثبت نام کردم وکتابهاش را از مشهد خریدم آقای مهمان نواز وآقای نودهی وآفای صمیمی زاده از اساتیدش ذر حوزه بودند .علاقه زیادی به اهل بیت وائمه اطهار داشتند همیشه نمازش را در مسجد می خواند وهر وقت با او کار داشتیم اورادر مسجد پیدامی کردیم .همیشه به مداحی گوش می داد ومی گفت دوست دارم نوحه خوانی کنم .به نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد ومی گفت صدای اذان مثل صدای تلفن است که اگر حاضرنباشید غایبید .اذان تلفن از جانب خداست معطل نکنید .وقتی بچه ها می خوابیدن شوع به خواندن قرآن ومفاتیح می کرد می گفتم بگیربخواب .می گفت:منآرام می خوانم مزاحمتان نمی شوم .همیشه در جلسات قرآن شرکت می کرد .روزی از دوستانش پرسیدم محمود چه طور قرآن می خواند ؟گفتند ماصدایش را ضبط کرده ایم تاازاوقرآن خواندن را یاد بگیریم.خیلی مودب وسربه زیر بود اهل دعوا ومرافعه نبودند .اصلا به توهین ها جواب نمی داد ومی گفت انسان باید بخشش داشته باشد.

خاطره برادر شهید (محمدرضا محدثی):

یک روز با هم سار دوچرخه شدیم گفت توفرمانرا بگیر من رکاب می زنم بعد که کمی رفتیم. افتادیم دخل جوی آب دست وپای ما زخمی شد بلد شدیم با هم خندیدیم وخوشحال دوباره سوار شدیم . وقتی فوتبال بازی می کردیم اگر بچه ها درگیر می شدند آنهارا آشتی می داد ومی گفت شمابرای بازی آمده اید نه برای دعوا . به امام (ره)علاقه زیادی داشتند .در مورد امام در دفترچه خود نوشته هایی داشت که برای چاپ بردند. همیشه توصیه می کردند در روز قیامت هیچ کس به درد آدم نمی خوردفقط اعمال هست که به درد آدم می خورد حتی اگر به اندازه ذره ای باشد 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t580

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد