تصاویر جبهه و جنگ
نام:
علی
نام خانوادگی:
عباسزاده
نام پدر:
سلیمان
تاریخ تولد:
1348/07/01
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
گرمه
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
خواندن و نوشتن
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
چوپان

مشخصات شناسایی شهید

نام و نام خانوادگی : علی عباس زاده – نام پدر : سلیمان – عضویت : بسیج - مذهب : شیعه – محل تولد : گرمه – تاریخ تولد : 1/7/1348 – مدرک تحصیلی : خواندن و نوشتن – وضعیت تأهل : مجرد – شغل شهید : چوپان – تاریخ شهادت : 18/1/1366 – محل شهادت : شلمچه – یگان خدمتی و مسئولیت شهید : تیپ 21 امام رضا(ع) گردان یاسین،غواصّی – ارگان اعزام کننده : بسیج گرمسار مدت 3 ماه و بسیج بجنورد مدت 3 ماه – تعداد دفعات اعزام و جمع مدت حضور در جبهه : 2 مرتبه -6 ماه – چندمین فرزند خانواده : دومین – چندمین شهید خانواده : اولین – اولین بار در سن 18 سالگی به جبهه اعزام شد . محل مزار شهید : استان خراسان شمالی ، شهرستان گرمه مزار شهدا 

تاریخ شهادت:
1366/01/18
استان شهادت:
خوزستان
شهر شهادت:
شلمچه
عملیات:
کربلای 5
منطقه عملیاتی:
شلمچه
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گرمه
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1366/01/18

به نقل از مادر شهید ( بتول شریفی )

شهید بزرگوار در سال 1348 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد ، در شهر گرمه یک سیِّد بود که اسم ایشان را علی گذاشت . ایشان هر کجا که روضه خوانی بود همراه خودم می بردم که از کودکی عاشق ائمه شود و در یک خانواده متدین و در یک محیط مذهبی تربیت نمود . دوستان دوران کودکیش ناصر چمنی (بنا- گرمه ) عباس چمنی (مکانیک – مشهد ) صادق شریفی (جوشکاری -گرمه )علی طاهری (دکتر-گرمه ) می باشند .

خاطره : علی 7 روزه بود که من شیر نداشتم که به او بدهم و شب بود و خیلی گریه می کرد و به او آب جوش دادم و طاقت گرسنگی شب را نداشت و زن همسایه متوجه شد درب حیاط را زد که گفت چه شده علی اینقدر گریه می کند گفت من شیر دارم و آمدم به علی شیر بدهم به ایشان شیر داد و شب را راحت خوابید و صبح رفتم آن موقع برای علی شیرخشک خریدم و با شیر خشک او را بزرگ کردم .

دوره نوجوانی اول (شش تا یازده سالگی- دوره ابتدایی)

رابطه اش با معلمین صمیمی بود و خیلی خوش خلق بود و فردی زحمتکش بود ، بسیار مهربان و رئوف بود کمک حال پدرش بود و با دوستانش بازی می کرد رفتارش ، اخلاقش از دیگر فرزندانم بهتر بود و خدا افراد خوب را گلچین می کند .

خاطره : علی شش سال بیشتر درس نخواند چون پدرش در بیابان تنها بود او را نگذاشت که درس بخواند و او را همراه خودش به بیابان می برد .

دوره نوجوانی دوم ( 11 تا 18 سالگی – دوره راهنمایی و دبیرستان )

در این سن کمک حال پدرش بود چون پدرش کسی را نداشت او را وادار به ترک درس کرد در بیابان و صحرا بیشتر اوقات پیش پدرش بود . کسانی که رفتار غیر منطقی و خلاف داشتند را نصیحت می کرد و کلام شیرین سخن و فراموش نشدنی داشت نه تنها برای ما بلکه برای همه اینطوری بود .

به کارهای زور گویی خیلی حساس بود و به پدرش می گفت ما باید از وطن دفاع کنیم و به تجاوز حریم مردم خیلی حساس بود . دوستانش شهید قاسم حسینی ، نصرت چمنی و علیرضا عباس زاده بودند .

خاطره : علی از بیابان آمده بود و گفت مادر جان امروز جنگ است و دفاع بر همه واجب است و من هم باید بروم گفتم مادر جان برای شما زود است که به جبهه بروید گفت نه زود نیست . 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t583

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد