تصاویر جبهه و جنگ
نام:
محمد حسین
نام خانوادگی:
پاسدار
نام پدر:
سعید
تاریخ تولد:
1340/11/02
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
گرمه
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
راهنمایی
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
گرمه
شغل:
نظامی

زندگينامه شهيد محمد حسين پاسدار

 

 

 

ساكن جاجرم گرمه متولد 1340 تحصيلات سيكل شغل پاسدار سال شهادت 62 درگيري با منافقين منطقه سلماس تيپ ويژه شهدا اطلاعات هميشه در جبهه  يود . فرزند دوم و دومين شهيد خانواده 21 سالگي متاهل بو د دو بار مجروح از ناحيه پا و كف دست محل دفن گرمه به شهيد درس خدا شناسي و قرآن ياد دادند و آنها اطاعت كردند تعدادي از دوستانش گرچه تهران هستند و بعضي ها هم شهيد شدند

در دوران دبستان رابطه او با معلمين خيلي خوب بود و از او راضي بودند و معمولاً او قات بي كاري داستانهاي شهيد مطهري را مطالعه مي كرد و با دوستش بازي مر كرد و هم درس مي خواند ايشان از رابطه خيلي حسنه و خوب برخوردار بود نه تنها با خانواده اين طور بود بلكه با همه مردم منطقه و با دوستانش خوب بود در آن زمان شهيد در پايگاه سر مي زد و در مسجد محل براي نماز و دعا شكت مي كرد و زياد علاقه داشت به اهل بيت  امام حسين در مراسمات محترم مردم را راهنمايي مي گرد و در بعضي از مسائل عصباني از خود نشان مي داد و نا را حتي هايش را رو نمي كرد شهيد در آن زمان جوشكاري درب و پنجره سازي مي كرد . خدمت سربازي را در سال 59 ـ60در كردستان گذراند و هر وقت ايشان به مرخصي مي آمد همه اقوام به ديدن ايشان مي آمدند چون خيلي به او علاقه داشتند و صبر و استقامت زيادي داشت در برابر مشكلات ، آرزوي شهيد اين بود كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت مي كند و در سپاه به كار مشغول بود.هر وقت كه از جبهه برمي گشت مردم را به توصيه مي كرد به جبهه و جنگ روند شهيد در سن 22 سالگي به فكر ازدواج افتاد يك روز به بجنورد آمد و گفت من زن مي خواهم و زن من دختر عمه ام مي باشد به خواستگاري رفتيم و برايش مجلس عقد خواني برگزار شد و گفت يك همسر با ايمان و مومن باشد در فكر ماديات نباشد به خاطره اينكه زنش را به خانه برد يك شب پيش زنش بود به جبهه رفت و بعد از 20 روز جنازه اش را آوردند شهيد به ائمه اطهار اراده زيادي داشت به دعاي كميل و هرجايي كه مردم مراسمي درباره امام حسين (ع) برگزار مي كردند شركت مي كرد و مي گفت بايد دين ما با سياست ما يكي باشد و هميشه سعي مي كرد تواضع باشد با تواضع با خانواده رفتار مي كرد . پيش از انقلاب در كرج بوديم هميشه اعلاميه هايامام را در كوچه و بازار پخش مي كرد و در راهپيمائي 17 شهريور شركت مي كرد و يك بار مجروح شد و بعد از انقلاب كارهاي خوب انجام مي داد در مورد انقلاب نظر شهيد درباره جنگ مي گفت چون امامت امام و ولايت امام براي ما روشن است به اذن امام به جبهه و جنگ مي رويم در سن 21 سالگي به خاطر پيام امام امت به جبهه رفت و هروقت به جبهه مي رفت روحيه اش شاد مي شد و مي گفت ناموس و اهميت ما در جنگ و جبهه است و اگر در جبهه و جنگ پيروز شويم در تمام امور پيروزيم ديدگاه شهيد نظرش اين بود كه مپنداريد شهيد مرده است بلكه زنده است و نزد خدا روزي ميخورد . با تير مستقيم به پيشاني خورد . وقتي پسرم شهيد شد ما خيلي از خدا تشكر كرديم و شاد شديم كه همچنين فرزندي داشتيم و در راه او هديه نموديم و مادرش فرموده خدايا اين قرباني را از ما قبول كن

ما غير از صداقت و خوشرفتاري از او چيزي نديديم

والسلام
 همرزم شهيد پاسدار   اسماعيل مفتح

در زمان مقدس سربازي در منطقه كردستان در زمان درگيري كوهها و حزب دمكرات تيپ هاي كردستان اروميه ، نقده ، پيراشهر ، استويه در تمام درگيريها حضور داشت هيچ وقا ايشان از درگيريها خسته نمي شد انگيزه اش اين بود كه چرا كشورهاي بيگانه مي خواهند كشور اسلامي ايران را در تنگنا قرار دهند اينها هدفشان اين است كه دين ما را بگيرند تا زماني كه مازنده ايم نمي گذاريم كوچكترين خدشه اي به دين اسلام وارد كنند آدم بسيار مطيع و فرمانده و سلسله مراتب را رعايت مي كرد بسيار دلسوز و مسئوليتي را كه به ايشان محول مر كردند به نحو احسن انجام مي داد .

جواني بسيار كم صحبت و پر كار بود كاري به كار ديگران نداشت و بين همه سربازهاي امام زمان محبوب شده بود . و بچه ها هم ايشان خيلي دوست داشتند هر موقع كه هر كاري مشكل مي شد به شهيد بزرگوار مي سپرديم  با عشق دل قبول مي كرد . آخرين صحبت شهيد اين بود مي گفت روزي خواهد رسيد كه ايران پيروز شود و ما جشن بگيريم و همه قدرتمندان جهان قدر دان اين انقلاب باشند و گفته هاي امام را مو به مو اجرا مي كرد كه مبادا امام نگران شود .

والسلام

 

تاریخ شهادت:
1362/05/29
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
سلماس
عملیات:
ترور
منطقه عملیاتی:
سلماس
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گرمه
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1362/05/29

بسم الله الرحمن الرحیم

وصيتنامه شهيدمحمد حسين پاسدار

 وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ  (آل عمران/169)    كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند

با سلام به امام زمان مهدي موعود و نائب بر حقش آن حضرت امام خميني و امت شهيد پرور ايران و با سلام بر شما پدر و مادر و خانواده عزيزم : اول سخنم با شماست كه براي من گريه نكنيد و طاقت بياوريد.پدرومادرعزيز:
جامعه اي كه بخواهد حكومت الله را در خود نگهدارد بايد خون بدهد بايد شهيد بدهد بايد با دادن فرزندان خود درخت اسلام را آبياري كند مكتب ما سراسر مبارزه مي باشد مبارزه حق عليه باطل. و اين مبارزه از اول زمان آدم و حوا وجود داشته و تا آخر روز قيامت ادامه خواهد داشت پس چه بهتر كه انسان قدمي را در راه حق بردارد .

پدر تنها خواهشي كه از شما دارم برادرم حسن را تا جائي كه خود مي تواند درس بخواند بگذاريد درسش را ادامه دهد و شما برادرم حسن تنها خواهشي كه از شما دارم درست راه را ادامه بده و اگر به مقامي رسيدي سعي خود را بكن كه هيچ وقت خداوند را از ياد مبري و به اين ملت كه با دادن خون هزاران نوجوان خود درخت انقلاب اسلامي را آبياري كردند كمك كن برادرم اسماعيل :من شما را خيلي دوست دارم و از اينكه نتوانستم خوبيهاي شما را جبران كنم اميدوارم كه مرا ببخشيد.

 و شما برادران و خواهران كوچكم : شماها براي من دعا كنيد كه اميدوارم كه خداوند از گناهان من گذشت كني.

مادر عزيز: من شما را خيلي اذيت و آزار دادم اميدوارم كه مرا ببخشيد و من از شما تقاضاي عفو دارم مادر در آخر از شما مي خواهم كه :

چنانچه كسي از دست من ناراحت است او را راضي كنيد و از قول من تقاضاي عفو كنيد و از شما برادران وخواهراني كه در تشيیع جنازه من شركت كرديد تقاضاي دعا براي سلامتي امام خميني بت شكن را مي كنم و در آخر از همه شما مي خواهم كه هميشه يار و ياور امام باشيد .

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t588

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد