تصاویر جبهه و جنگ
نام:
محمد تقی
نام خانوادگی:
شهیدی
نام پدر:
ابراهیم
تاریخ تولد:
1342/06/02
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
گرمه
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
دیپلم
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
گرمه
شغل:
آزاد

شهيد محمد تقي شهيدي :

محمد تقي شهيدي فرزندابراهيم در سال 1342 در گرمه متولد شد . وي در محيطي مذهبي رشد كرد . از كودكي همراه والدين در مساجد حضور مي يافت و فرائض را مي آموخت محمد تقي 1/5 سال در مكتب به فراگيري قرآن پرداخت . از كودكي همراه پدر و پدر بزرگ به صحرا مي رفت و به آنها در كشاورزي و دامداري كمك مي كرد محمد تقي وارد مدرسه شد . درس را تا پايان ابتدايي ادامه داد و سپس ترك تحصيل كرد او مدتي در راه بجنورد و جاجرم در كار نقشه كشي كمك مي كردو در 15ـ16 سالگي در حرفه آلمينيوم سازي و در و پنجره سازي پرداخت . وي در دوران رژيم ستمشاهي در توضيع اعلاميه فعاليّت داشت و پس از پيروزي انقلاب در بجنور با منافقين دچار درگيريهايي شد با شروع جنگ و اعزام به خدمت سربازي وارد جبهه شد . وي جمعاً 36 ماه در مناطق عملياتي حضور داشت و 3 بار از ناحيه دست و پا و بيني دچار مجروحيت شد . و از تاريخ 7/9/1361 در جبهه از طرف لشكر 5 نصر در واحد اطلاعات عمليات به رزم پرداخت و سرانجام در تاريخ 4/10/1365 در عمليات كربلاي 4 در شلمچه مفقود گرديد و پس از گذشت چند سال پيكر پاكش پيدا شد و در گلزرا شهداي گرمه به خاك سپرده شد. 

 

تاریخ شهادت:
1365/10/04
استان شهادت:
خوزستان
شهر شهادت:
شلمچه
عملیات:
کربلای 5
منطقه عملیاتی:
شلمچه
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گرمه
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1365/10/04

بسم الله الرحمن الرحيم

وصيتنامه محمدتقي شهيدي

. إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (آل عمران/139)

بر آنان كه گفتند: پروردگار ما اللَّه است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مى‏آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است .

با ستايش پروردگار من را که براي نعمتش ستايش شد و براي قدرتش پرستش شد و از هر چيز بزرگتر بي نياز است .

با درود و سلام به پيشگاه حضرت علي بن الحسين (ع) و با درود و سلام بر نائب بر حقش امام امت خميني کبير بنيانگذار جمهوري اسلامي و درهم کوبنده کاخ هاي ظلم و ستم . و با درود و سلام بي کران به خانواده هاي محترم شهداء و مفقودين و اسرا .

پروردگارا اي تو که از همة اشتباه هاي ما با خبري و اي کسي که پناه بي پناهاني و اي کسي که اين همه نعمت را به ما دادي نعمتي همچون وجود رشيدي آگاه و از همه مهمتر از فرزندان بهترين يارانت حسين (ع) است . پروردگارا تو آگاهي که من فقط به خاطر خون شهدايي که با ايثار جانشان در صحراي کربلا با خون خود درخت اسلام را آبياري کردند به جبهه آمدم تا بلکه توانسته باشم با خون ناقابلم در راه پيشرفت حکمتت کاري کرده باشم پس خداوندا مرا ياري کن . خدايا من راضيم به رضايت و با تقديم جان خود امر تو را اطاعت خواهم کرد . پدر عزيزم اي که عمري را براي بزرگ کردن من گذرانديد تا بنده بتوانم در راه حقيقت حرکت کنم .پس از تو مي خواهم که مرا عفو کني و اگر از دستم ناراحتي ديدي ببخشي . اما وصيتم به مادر مهربانم ، مادر جان تو که نيمه هاي شب در کنار گهواره ام مي نشستي و شير مي دادي از تو تشکر مي کنم که مرا با زحمت و رنج زيادي بزرگم کردي و تربيت دادي تا در راه اسلام عزيز تنها قدمي برداشته باشم .

مادر و خواهرانم مبادا در موقع شنيدن شهادت من ناراحت شوي و آرزو دارم که هر موقعي سر مزارم مي آيي براي من گريه نکني بلکه مانند مادر عباس بن علي (ع) و علي بن حسين (ع) گريه نکنيد . مادر و خواهرانم همچنان که ما راه حسين (ع) را پيش گرفتيم شما راه زينب (س) را پيشه خود سازيد و با صبر مشت محکمي بر دهان دشمنان اسلام بکوبيد .

وظيفه برادر عزيزم که درس مي خواند اين است که درسش را ادامه بدهد و به گفته پيامبر اسلام که فرمود :

ز گهواره تا گور دانش بجوي .

و از پدر و مادرم و دوستان و آشنايان مي خواهم که نماز و روزه هاي قضاي مرا به جا آورد (روزه ام 25روز است

از عموي عزيزم که مدتي در خانه اش بودم کمال تشکر مي کنم ، اميدوارم که مرا به بزرگي خود ببخشيد و اگر از من بدي ديده مرا ببخشيد . خداوندا شکرت مي کنم که اين سعادتي که شهادت در راهت است را نصيبم ساختي .

والسلام عليکم ، تاريخ 30/9/65 ساعت 11:17روز .

محمد تقي شهیدی

 

شهيد محمد نقي شهيدي:   

ن.پ ابراهيم                               م ت گرمه                ت.ت 1342                ت.ش 4/10/65                 ي.خ  بسيج

عموشهيد:

در سال 65 بود كه پدر بنده ،پدر بزرگ شهيد مريض شده بودند و شهيد ايشان را به مشهد بردند و 6 الي 7 روز ايشان را نگهداري كردند كه بعد ازآن تماس گرفتند كه بيايد مشهد پيش پدر بزرگ چون مي خواهم بروم جبهه ،پدرم به ايشان گفتند كه نمي شود به جبهه نروي گفت نه امام دستور داده تا به جبهه بروم و حدود 20الي25 روز طول مي كشد و پدرم فوت كردندو همان موقع هم خبر رسيد نقي مفقود شده است و حتي يادم مي آيد كه مي خواستيم پرچم سياه روي ديوار بزنيم مادر شهيد گفت پرده سياه نزنيد بچه من در سفر است .

مادر شهيد:

يكي از اقوام نزديك كه با ما همسايه هستند مي گويد شهيد براي آخرين بار كه مي خواست به جبهه برود صبح زود بود كه درب حياط ما را زدند و وقتي رفتيم ديديم شهيد است پس از سلام و احوال پرسي دو جمله گفتند : عمو مي خواهم به جبهه بروم و ديگر بر نمي گردم مرا حلال كنيد و اگر از من بي احترامي به شما شده ببخشيد و بعد با گريه از هم خداحافظي كرديم و در آخر هم گفت خوب مرا نگاه كن كه ديگر بر نمي گردم .بلاخره رفت و ديگر هم بر نگشت.

 

 

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t589

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد