تصاویر جبهه و جنگ
نام:
محمد تقی
نام خانوادگی:
حسین پور
نام پدر:
علی
تاریخ تولد:
1345/01/01
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
بجنورد
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
ورزشکار

 مشخصات شهيد :

نام و نام خانوادگي : محمد تقي حسين پور          نام پدر : علي                              

عضويت : وظيفه               مذهب : شيعه         شهرستان : بجنورد

روستا : چناران              تاريخ تولد : 1/1/1345       وضعيت تاهل : مجرد        شغل شهيد : کشاورزي و قالي بافي                                    تاريخ شهيد : 31/ 2/1365              نام عمليات : کربلاي 2             محل شهادت : حاج عمران                                                                 يگان خدمتي و مسوليت شهيد در جبهه :پاسدار وظيفه کردستان   ارگان اعزام کننده : سپاه

 تعداد دفعات اعزام و جمع مدت هنوز در جبهه  : قبلاً آموزش نظامي ديده ولي موفق به شرکت در جبهه نشده است 

چندمين فرزند خانواده است : ششمين فرزند خانواده             چندمين شهيد خانواده است : اولين (تنها) شهيد خانواده

اولين بار در چه سني به جبهه اعزام شده است : در سن 19 سالگي جهت خدمت سربازي

نشاني محل مزار شهيد :استان خراسان  شهرستان بجنورد   نام محل بجنورد 

تاریخ شهادت:
1365/06/12
استان شهادت:
عراق
شهر شهادت:
حاج عمران
عملیات:
کربلای 2
منطقه عملیاتی:
حاج عمران
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گلزار شهدا بجنورد
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
2
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1365/06/12

به نقل از والدين شهيد (علي حسين پور – نه نه الهي ):

دوره کودکي (تولد تا شش سالگي ) قبل از دبستان قاليبافي در کارگاه هاي ديگران کار مي کرد و کمک مي نمود که در آمد حقوق را به پدر و مادرش جهت کمک خرجي تقديم مي نموده است . و از دبستان و همبازيهايش در اين دوره علي روشن که در حال حاضر کشاورز است و شهيد قاسم خاکپور که شهيد گرديده است .

دوران نوجواني اول : (شش تا يازده سالگي – دوره ابتدايي) :

رابطه او يا معلمين و اولياي مدرسهرفتار خوب و مناسبي داشت که وضعيت تحصيلي بسيار مناسبي نداشت که به دليل اشتغال در کارگاه قاليبافي يک قاليباف که از روئين آمده بود و کارگاه زده بود و تحصيل را در سال ابتدايي رها کرد و در قاليبافي به دليل علاقه مشخص به شغل قاليبافي رو آورد بسيار بچه آرامي بود و رابطه اش با ديگران مناسب بود و گوشه گير نبوده و آدم اجتماعي بود معمولا اوقات فراغت خود را هم کتاب مي خواند و واليبال هم لازي مي کرد تفاوت رفتارش با رفتار ديگر  فرزندانم در اين بود که اهميت خاص به هلال و حرام بودن مي داد و اگر چند تازه اي در خانه مي ديد مي پرسديد که از کجا آورده ايد مال کيست . وقتي مدرسه را رها کرد و به قالي بافي مشغول شد از روزي 5 تومان شروع کرد 2 تومان آن را به مددي به نام اسماعيل که از جمعي  مي آمد و مستحق بود مي داد و پدرش وقتي مي گفت چرا پول به او مي دهي مي گفت : پدر و مادر ، دلم بررايش مي سوزد و اين کار ثواب دارد .

دوره نوجواني دوم (يازده سالگي تا هيجده سالگي – دوره راهنمايي و دبيرستان )

در اين دوره تحصيلي نمي رود و در اين سن قاليبافي نمي کرد و به کمک پدرش کشاورزي مي نمود ه است اوقات فراغت خودش را ورزش و نرمش مي نموده و علاقه زيادي براي رفتن به جبهه داشته است و حتي يک دوره آموزشي در پايگاه مسجد محل ديده بود و علاقه زيادي براي رفتن به مسجد داشته است . علاقه فراواني براي گوش کردن به دعاي کميل داشته بود . رابطه اش با پدر و مادر خواهر و برادرانش بسيار مناسب بود و هيچ رفتار تندي از او به ياد ندارد علاقه زيادي به خريدن نوارهاي روضه و گوش کردن به آنها داشته است . عکس العمل شهيد نسبت به مخالفين انقلاب بسير حساس بوده از اين برخورد ها بسيار عصباني مي شد . در مقابل نخالفين بسيار ناراحت مي شد و آن موقع ها هميشه حسرت رفتن به جبهه را مي خورد .

خاطره :

علاقه زيادي براي رفتن به جبهه داشت به طوري يک نوبت در 13 سالگي به مشهد رفته بد و آموزش نظامي جهت اعزام به جبهه ديدده که 2 ماه هم دوره ديده که بعد ديگر به جبهه اعزامش ننموده اند .

دوره نوجواني (هجده سالگي تا ازدواج – ديپلم به بعد):

بلافاصله بعد از مشمول شددن از طريق سپاه بجنورد به صورت سرباز وظيفه به خدمت سربازي اعزام گرديده است . در سال 1364 به سربازي اغزرام شده که دوره آموزشي را در کردستان گذرانده و در کربلاي 1 هم ترکش خورده که رضايتاً در کربلاي 2 در سال 1365 بهد شهادت رسيده است . اکثر مردم روستا و خواهر و برادرانش شهيد را دوست داشتند . در برابر شدائد و مشکلات ابراز ناراحتي نمي کرد و صبور بود . بزرگترين آرزويش دائماً آرزوي رفتن به جبعع را داشت . دوست داشت که مهندس راه و ساختمان بشود .

اعتقادي سياسي :

اهل  نماز و روزه و روضه بود به زيارت امام رضا علاقه داشت و عاشق اهل بيت بوده است و حتي يک نوحه و روضه از شهيد به يادگار مانده است . سعي و دقت زيادي براي اداي صحيح نماز و روزه داشت و هميشه بعد از نماز مدتها دعا نموده است . علاقه فراواني به قرائت قرآن داشت ولي با صوت نمي خوانده است . بسيار خلوص داشت و هميشه علاقه داشت به مستمندين کمک نمايد حتي قسمتي از حقوق دوران  کودکي در قاليبافي را به يک فقير کمک مي کرد . علاقه زياي به انقلاب و حضور در جبهه داشت و حتي دعاي فرج امام زمان را به مادرش ياد مي داد . علاقه زيادي به امام داشت و حتي از دوران نوجوانيش يک عکس حضرت امام (ره) را که پدرش به يادگاري  نگه داشته هميشه با احترام حفظ مي نموده است . اهل مداحي بود و حتي يک نوار روضه که فعلاً دست شوهر خواهرش است .

دفاع مقدس :

علاقه زيادي براي رفتن به جبهه داشت و مي فت که ما بايد برويم با صدام و سربازانش در جبهه بجنگيم و حتي با اينکه يکي راز برادرانش در جبهه بوده و مي توانسته سربازي نرود ولي رفته ونهايتاً شهيد شده است .

او اعتقاد داشتکه پدرش هم بايذد به جبهه برود و پدرش هم مي گويد رفتم و اعزامش ننموده اند . علاقه زيادي براي شرکت در تشيع شهدا داشته و حتي سابقه داشته است که پياده تا بجنورد رفته تا در تشييع شهدا شرکت نمايد . نحوه شهادت ايشان تير به پايش اصابت نموده بود و به مدت پانزده ماه جنازه در شنزارها مفقود بوده و بعد سه شهيد که با هم پيدا شدند همه جنازه ها سالم بودند که هر سه در يک محل دفن شده اند . خودش وصيت کرده است در معصوم زاده دفن نماييد . خوشحال شديم که فرزندي در راه اسلام تقديم نموديم پدرش مي گفت بعد از پانزده ماه که از پيدا کردن جنازه اش مأيوس شديمچنان ذوق زده شديم که از خدا خواستم مرا ببخشيد .

خاطره :

پدرش چندين نوبت خواب شهيد را ديده بود که آخرين بار شب چل و هشتم دو سال قبل خواب شهيد را ديدم که عصر همان روز به بجنورد براي زيارت قبر شهيد رفته بودم که در خواب ديدم يک پسري آمد و به من گفت بيا که شهداء ارند نوحه خوانند و ديدم يکي رفته بالا صندلي و نوحه مي خواند و بقيه سينه مي زدند و من نمي دانستم اينها شهيد هستند و صبح روز بعد همان پس که در خواب ديدم همان پسر را در معصوم زاده ديدم که مي گفت از روستاي طراقي شما کسي را نديدم و من گفتم که نه و من گفتم تو از کجايي گفت از طرقي که مادر مرده و پدرم ترکم کرده و م او را آوردم به چناران که همه اش صلوات مي فرستاد شب خوابيد صبح که بلند شدم ديگر او را نديدم .

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t597

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد