تصاویر جبهه و جنگ
نام:
یزدان
نام خانوادگی:
حصاری
نام پدر:
حسینعلی
تاریخ تولد:
1311/01/05
استان تولد:
آذربایجان غربی
شهر تولد:
بجنورد
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
ورزشکار

"زندگی نامه شهید یزدان حصاری"

مشخصات شهید :

نام نام خانوادگی: یزدان حصاری    نام پدر:حسینعلی      تولد: 1311       مذهب: شیعه      وضعیت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 7دختر، 12پسر      نام  و نام خانوادگی شهید: قیمت حصاری      شغل شهید: بنا    عضویت: بسیج

محل تولد: بجنورد،روستای حصارحسینی      مدرک تحصیلی: سوادقرآنی       ارگان اعزام کننده: بسیج

یگان خدمتی ومسولیت شهید درجبهه: بسیجی- واحداقدام               چندمین شهید خانواده: اولین

اولین بار در چه سنی به جبهه اعزام شد: 53سالگی                   مجروحیت قبل از شهادت: یک بار از ناحیه شانه

نحوه شهادت: اصابت گلوله-ترکش بهسر     محل شهادت: شلمچه    نام عملیات: کربلای4   

تاریخ شهادت : 4/10/1365       تعداد دفعات اعزام و جمع مدت حضور در جبهه: 2بار به مدت 7ماه

نشانی محل مزارشهید: خراسان شمالی،بجنورد، گلزار شهدا

 

تاریخ شهادت:
1365/10/04
استان شهادت:
خوزستان
شهر شهادت:
شلمچه
عملیات:
کربلای 4
منطقه عملیاتی:
شلمچه
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گلزار شهدا بجنورد
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1365/10/04

 

 

 

بسمه تعالی

وصيت نامه شهيد يزدان حصاري

احتراماً به استحضار مي رساند، اينجانب آقاي يزدان حصاري كه از مورخ 31/6/65 توسط بسيج مستضعفين به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام مي شوم . به عرض مي رسانم مبلغ 30000 تومان از بابت زمين حياط به قربان ملكشي بدهكارم و 4000 تومان از احمد نيستاني جهت اشتراك خانه ديوار مي خواهم و 5000 تومان از محمّد محمدپور كه خانه قبلي را فروخته ام مي خواهم و مبلغ 4000 تومان به مشهد قلي حصاري پسرم بدهكارم حق زن گرفتن علي پسرم به عهده بنده است . دكان بنده را بفروشيد و پسرم علي را داماد كنيد . اختيار حياط بنده متعلق به همسرم است و كسي حق پايمالي آن را ندارد و هر چه زمين متعلق به بنده در روستا حصار است ، خرج روزه و نماز بنده و همسرم شود اگر به اميد خدا از جبهه آمدم ، به سفر حج مي روم با همسرم و اگر مراجعه ننمودم پسرم مشهد قلي و همسرم به حج مشرف شوند وصي بنده ميرزا و حاجيه صونه و مشهد قلي حصاري مي باشند حق كسي به گرد نم نماند و صديق و مرضيه به مدرسه بروند، تا موقعي كه توانستند و اگر همسرم بعد از بزرگ شدن اولادم در خانه ماند يك خانه متعلق به همسرم است و ديگر پسرهايم به حق خود و دخترهايم به حق خود برسند .

  والسلام

 

به نقل از پدر شهید، علی حصاری

الف. دوره کودکی(تولد تا شش سالگی)

ما همیشه برای ایشان نذر می کردیم و به حرم می رفتیم و پول نذر می کردیم. ما منزل شخصی داشتیم. ما در روستا بودیم و او درسش را می خواند ولی در روستا نیز به خانه شیخ می رفت و درس می خواند. از دوستان او اطلاعاتی ندارم ولی می دانم تمامشان با یکدیگر(برای) رفتن به جبهه آماده بودند. چون در شهر بودند زیاد دور و برایشان نبودم و برایش گاه گداری پول می فرستادم و سری به آن میزدم.

ب. دوره نوجوانی اول(6 تا 11سالگی)، دوره ابتدایی

به معلمین بسیار احترام به آنها می گذاشت مخصوصاً معلم قرآن، چون می گفت، معلم قرآن مان بسیار مهربان و خوب با بچه ها رفتار می کند. با همبازی هایش بازی می کرد و گاه گداری گریه می کرد و به خانه می آمد، خوب بچه هستند ولی با کودکان کوچکتر از خودش مهربان بود و با آنان بازی زیاد می کرد تا خسته شود. در اوقات فراغت بیشتر عاشق کتاب و ورزش بود و به میدان می رفت و با بچه ها بازی می کرد و به کتابخانه مسجد نیز سری میزد و کتابهای پندآموز می خواند، مانند دیگر کودکانم بود و زیاد دوروبرمان می گشت و بعد از رفتن به مدرسه در شهر کمتر می دیدم و چون در شهر بود زیاد نمی دیدم ولی درس و مدرسه اش بود.

ج. دوره نوجوانی دوم(11 سالگی تا 18سالگی)، دوره راهنمایی و دبیرستان

درس میخواند و من کمتر او را می دیدم و گاه گداری به روستا می آمد و بیشتر جمعه ها به روستا می آمد و به من در کار در مزرعه کمک می کرد و زمین را آماده کشت می کرد. بسیار درس خوان بود و من تا آن موقع که می دیدمش معلمی شکایت نکرده بود بسیار او را بابت درس هایش تحسین می کردند و تشکر می کردند. در اوقات فراغت به ورزش علاقه داشت و مخصوصاً فوتبال و از نماز و مسجد رفتن باز نمی ماند. به بزرگترها احترام می گذاشت و به پدر و مادربزرگش بیشتر و از همه بیشترآنها را دوست داشت و به خانه آنها میرفت وبیشتر اوقاتش را به پدربزرگش در کشاورزی کمک می کرد و سعی می کرد بی احترامی نسبت به آنان نکند و خود را مدیون بزرگترها می دانست. عکس العمل شهید در رفتارهای خلاف بسیار شدید و گاهی با نصیحت از اعمال خلاف جلوگیری می کرد و بی حجابی حساس بود، چه مرد و چه زن، راهنمایی می کرد. دوستان صمیمی اش حسین روحانی، فروشگاه 15خرداد، اصغر وفایی، الومینیوم ساز.      

د. دوران جوانی(18 سالگی تا ازدواج)، دیپلم به بعد

شهید از خدمت سربازی معاف شدند  و همه اورا بعنوان فرد متدین می شناختند در برابر مشکلات و شدائد صبر جمیل در چهره اش پیدا بود. از آرزوها و خواسته های شهید ، زیارت کربلا در زبانش جاری بود وو به شغل اهمیتی نمی داد و بیشتر کشاورزی را برای شغل آینده در نظر داشت. در رابطه با همسرش، بسیار مهربان بود و دائم مهربانیش را ازطریق مختلف به ما و دیگران و همسرش اثبات می کرد. با والدین بسیار مهربان بود و احترام به بزرگترها را مانند پیامبر(ص) واجب می دانست و می گفت اگر بهشت را می خواهی به آنها احترام بگذار. از راه تلاش کار و زحمت و کشاورزی با مخارج خانواده خود را تامین می کرد. با فرزندان خود بسیار مهربان و خوش رفتار بود و مانند حضرت علی(ع)به کودکان احترام می گذاشت و روی دوش خود آنان را سوار می کرد.  

و. اعتقادی وسیاسی

او بنیان گذار حسینیه امام زمان حصار بود و همه این ها را می دانند و او واقعاً عارف بود و نمازشب او قطع نمی شد و عاشق سالار شهیدان امام حسین(ع) بود و قاری قرآن بود و خواننده مصائب اهل بیت(ع) در حسینیه حصار بود. چون مقتدای او مولا بود سعی داشت رفتار خود را مانند مریدان آن حضرت نشان دهد در عمل و واقعیت اسلام و دین . او انقلابی بود و در سال57 با ساواک درگیر شده بود. همیشه می گفت: امام خمینی ازطرف صاحب الامر(ع) تایید شده و از او باید حمایت کرد. به مداحی علاقه داشت و به کودکان نیز قرآن در مسجد درس می داد و مداحان زیاد در روستا تربیت کرده است. نظر شهید درباره جنگ این بود که تکلیف هر مسلمانی دفاع از دین و مملکت خویش است. شهید به خاطرزیارت کربلابه فکر رفتن به جبهه افتاد، همه فامیل گواهند که او عاشق بود(حدیث عشق در دفتر نگنجد) به من که پسرش بودم می گفت: اگر به جبهه نروی فرزند من نستی. نظرش درباره شهید و شهادت این بود که فیض ابدی وسیراب شدن از دست مولا در کنار حوض کوثر.

نحوه شهادت

 در سنگر به همراه شهید ثروتی در اثر اصابت گلوله کاتیوث. زمانی که فهمیدم به شهادت رسیده خوشحال شدم که به آرزوی دیرین و محبوب خود رسیده است. توصیه به نماز خواندن و صبر در راه مشکلات داشت.

خاطره

شهید همیشه می گفت من در جوانی خوابی عجیب دیدم و این خواب در زمان جوانی ایشان و در ایام ستم شاهی(طاغوت) بوده و می فرمودند من خواب دیدم که سرم را در راه امام تا سرانجام در کربلای شلمچه به آرزوی دیرین رسیده و عباس گونه به وعده وفا کرد و سر در راه جانان نثار نمود.(مادر شهید فوت نموده اند.) 

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t600

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد