تصاویر جبهه و جنگ
نام:
سرتیپ
نام خانوادگی:
سبحانی
نام پدر:
محمد
تاریخ تولد:
1341/03/01
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
شیروان
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
ورزشکار

 

               
   
 
 

نام خانوادگی: سبحانی

محل تولد: روستای قلهک سفلی

شغل: کشاورز

مسؤولیت درجبهه:  کمک آرپی جی زن

نام عملیات: خیبر  

کیفیت شهادت: شهید مفقود الاثر بود.

   
     

نام: سرتیپ

تاریخ تولد: 1/3/1341

وضعیت تأهل: متأهل

میزان تحصیلات: دوم ابتدایی

یگان خدمتی: لشکر 5 نصر

تاریخ شهادت: 10/12/1362

محل شهادت: هورالهویزه

محل دفن: شیروان، بهشت حمزه ی رضا(ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژگی های برجسته شهید:  مرزنشینی مهربان . شجاع و با ایمان بود . همراه جوانان روستای زیدر تابلوهای شاهنشاهی را که نماد حکومت وقت بود،از روستا جمع آوری کرد . در کمک به دیگران آنچه از دستش بر می آمد دریغ نمی کرد . در منطقه کاملاً فرمانبردار فرماندهش بود و این را وظیفه خود می دانست . او همان کسی بود که در زمان طاغوت، رئیس پاسگاه را به علت زور گوئی اش زده بود او هم نمی خواست زیر بار زور برود .                                                               

خاطره: پس از آنکه پلاک شهید تشییع شد، در اطراف مزارش کبوتر سفیدی در حال پرواز بود، همین که می خواستند آثار شهید را داخل قبر بگذارند، یک لحظه احساس کردم، کبوتر داخل قبر رفت ، هر چه اطراف را نگاه کردم، دیگر آن کبوتر را ندیدم. وقتی با اطرافیانم این موضوع را در میان گذاشتم آنها هم با تعجب تایید کردند .

سفارش شهید: برای حفظ دین، باید از خوشی های دنیا گذشت . خواهران عزیزم! حجابتان را رعایت کنید. و سفارش امام را در باره اسلام و میهن هیچ گاه فراموش نکنید .                                                                                    

 

 

 

تاریخ شهادت:
1362/12/10
استان شهادت:
خوزستان
شهر شهادت:
هویزه
عملیات:
خیبر
منطقه عملیاتی:
هویزه
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
بهشت حمزه شیروان
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1362/12/10

به نقل از برادر شهيد (نايبعلي سبحاني):

ايشان از من بزرگ تر بودند،خيلي مهربان بودند و خوب بودند با برادران و خواهران وعلاقه داشت و از طرف بسيج داوطلب شدند.ايشان تا کلاس پنجم درس خواندن و دوستش رجب سنايي بود تا زمانيکه مدرسه رفت درس خواند و ترک کرد که به گوسفندان علاقه داشت و هر کمکي که از دستش دريغ نمي کرد و براي هر کسي بود کار مي کرد و علاقه داشت به انقلاب  و فعاليت هاي انقلابي و سال1362به جبهه رفت و زمانيکه مي رفت به جبهه من را در شهر ديد و گفت برو خانه پدر مريض است.من روستا رفتم و او رفت به جبهه.تازه ازدواج کرده بود که گفتم من هم مي خواهم ازدواج کنم گفت:نه براي تو زود است ازدواج و ايشان خيلي مردمي بودند با احترام بودند و رفتار و اخلاق خوب داشتند و زمان انقلاب رفته بوديم بيابان و از کوه سربازي آمدند و ما را اذيت کردند و ما به آنها توجه نکرديم و همرزمانش مي گفت که آدم شجاع و نترسي بود و هر چي فرمانده مي گفت چشم.همه را انجام مي داد و براي ازدواجش خودش به خانواده گفتند و اونها هم رفتند و براي خواستگاري جواب گرفتند و ازدواج کردند.بايد پدر و مادرم مشورت مي کرد و مشکلي نداشت با همسرش ايشان مفقود بودند و5/6سال بعد يک گل آوردند و تشيع جنازه کرديم و بعد باز پلاک اش را آوردند و ازدواج کردند که به جبهه رفتند.

به نقل از برادر شهيد(ابراهيم سبحاني):

ايشان از من بزرگ تر بودند و خيلي خوب بودند و نسبت به برادر ها و خواهرهايم مهربان بودند و بهترين دوستش رجب سليمي بود و هر کمکي که مي توانست انجام مي داد و دريغ نمي کرد و راهپيمايي شرکت مي کرد و زمانيکه من خواستم بروم به جبهه،گفت نه تو نيا براي تو زود است من مي روم و بعد خبر مي دهم بيا،اخلاقشون خوب بودند و هميشه همسايه ها تعريف مي کردند و آدم نترس و شجاع بود و از رفتنش 40روز بعد خبر شهادتش را دادند.

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t602

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد