تصاویر جبهه و جنگ
نام:
مهدی
نام خانوادگی:
کمالی کلاتی
نام پدر:
محمد
تاریخ تولد:
1349/02/15
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
اسفراین
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
ورزشکار

مشخصات شناسایی شهید : شهید مهدی کمالی

نام پدر : میرزا محمد

مذهب : شیعه جعفری

محل تولد : شهرستان اسفراین ؛ روستای کلات

تاریخ تولد : 1349

مدرک تحصیلی : پنجم ابتدایی

وضعیت تأهل : مجرد

شغل شهید : قالیباف

تاریخ شهادت : مهران

یگان خدمتی و مسئولیت شهید : نیرو زمینی – مسئولیت کمک آرپی جی

ارگان اعزام کننده : بسیج

تعداد دفعات اعزام و جمع مدت حضور در جبهه: بار اول 3ماه ؛ 90 روز

چندمین فرزند خانواده : اولین

چندمین شهید خانواده: اولین

اولین بار در سن 16 سالگی به جبهه اعزام شد

محل مزار شهید : استان خراسان ، شهرستان اسفراین ؛ روستای کلات

 

تاریخ شهادت:
1365/04/12
استان شهادت:
ایلام
شهر شهادت:
مهران
عملیات:
کربلای 1
منطقه عملیاتی:
مهران
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
کلات
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1365/04/12

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه شهید مهدی کمالی کلاتی

سزاوار نیست که مرد مسلمان شبی را سپری کند ،مگر اینکه وصیتنامه او زیر سرش باشد.

با سلام به ولی عصر ،امام زمان (عج) و با سلام بر نائب بر حقش ،خمینی بت شکن و با سلام به خانواده های محترم شهدای اسلام . و با سلام به شما پدر و مادرم که مرا به جبهه های حق علیه باطل فرستادید .وعلی وار صبر را پیشه خود قرار دادید و با صبر خویش راه را برای من آماده تر کردید.

امیدوارم در زیر سایه شما خدمت برای اسلام ومسلمین را بیشتر کرده ودر همه جا یار و یاور حضرت امام باشید امیدوارم که شما بتوانید به خانواده شهدای دیگر سر بزنید و به آنها دلداری دهید چرا که شهادت دوباره زنده شدن و دوباره متولد شدن در جایی بهتر است .

واز مردم محترم ایران می خواهم که هیچ وقت از حمایت وپشتیبانی از این عزیزان دست بر ندارند.که همین ها هستند که آزاده کننده کربلا می باشند وامام را دعا کنید که این روح الله است که توانست خط محمد وآل محمدرا به ما نشان داده وما را راهنمایی کند تا هرچه بهتر خدا را بشناسیم ودر راه او خدمت کنیم .

                                                       

بنده فکر کردم که امروز بر یکایک ما واجب است که از اسلام دفاع کنیم و به همین جهت در تاریخ 17/1/1365با راهیان کربلای 4 راهی جبهه های نور شدم و به وظیفه شرعی خودم عمل کردم . من حسین وار به جبهه آمدم وحسین وار می جنگم نه به دشمن پشت می کنم . نه با دشمن سازش می کنم . من که لیاقت شهید شدن را ندارم واگر خدا خواست که من مانند حسین به شهادت رسیدم به امت شهید پرور وحزب ا....اسفراین وحومه و بخصوص روستای خودمان کلات ،توصیه می کنم که سلاح مرا بردارند .وپرچم خونینی که از دست من افتاده بردارند و راه شهیدان و راه مرا ادامه دهند . و برای من دعای کمیل ودعای توسل بخوانند.وبه طولانی شدن عمر امام وفرج امام زمان دعا کنند .

از پدر و مادرم می خواهم که برای من ناراحت نباشند واگر اشکی از چشمانشان جاری شد برای فرزند زهرا ،حسین بن علی از اشک بریزند که در صحرای کربلا مظلومانه شهید شد . و به جهانیان درس آزادی وآزادگی داد.

از امت شهید پرور اسفراین می خواهم که از اول جنگ در صحنه بودند .باشند واین پیر جماران ،این درس گرفته از حسین را تنها نگذارند .                           

 خدا یا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار                                                                                                                    5/4/1365

 

 

 

به نقل از پدر شهید ، محمد کمالی :

دوره کودکی : (تولد تا شش سالگی)

بعد از تولد، در سن 2 سالگی سخت بیمار شده بود که هر چه دوا و دکتر بودیم خوب نشد و نذری کردیم اگر بچه ما سالم بماند در مسجد یک چایی بدهیم بنام ایشان و خوب شد و ما هم یک چای به نام ایشان دادیم .

سعی می شد که برای تربیت بچه هایمان در خانواده یک محیط آرام و شاد ایجاد کنیم تلاش می شد که آنها را با ادب و رسوم مذهبی آشنا و تربیت کنیم .

از دوستان و همبازی هایش موسی الرضا بیگی که در حال حاضر پاسدار می باشد در شهرستان فریمان خدمت می کند. دیگری موسی الرضا کمالی که ایشان هم در حال حاضر پاسدار می باشد و در شهرستان اسفراین خدمت می کند.

خاطره :

 ایشان یک بچه ای بازیگوش در عین حال مهربان بود با این که روزی به خاطر این شیطنت بازی افتاده بود و سرش شکسته بو و در حال گریه کردن بود من از او پرسیدم چه شده با یک لبخند جواب داد ؛ چیزی نشده ؛ الکی دارم ؛ گریه می کنم .

دوره نوجوانی اول ( شش تا یازده سالگی دور ه ابتدایی )

او در حالیکه یک بچه ای بازیگوش بود ولی درس اش را درست می خواند و با معلمین خود ارتباط دوستانه برقرار می کرد؛ با بچه های هم سن و سال خود بازی می کرد و با آنها دوست بود و به آنها مهربانی می کرد و هر چه خوردنی در دست داشت به آنها نیز می داد.

معمولاً اوقات فراغت خود را به بازی کردن و تماشای تلویزیون می گذراند و در کنار آن کتابهای داستان و قصه نیز می خواند.

خاطره :

دوره ای که اییشان در سن 6 تا 11 سالگی بود علاوه بردرس خواندن یک روز رفته بود مدرسه که آمد و با خوشحالی داشت می خندید و شادی می کرد به آن گفتم : مهدی چی شده که داری می خندی ؟ گفت : به خاطر اینکه شاگرد ممتاز شدم به من جایزه دادند، که یک کتاب داستان زندگی ائمه (ع ) بود؛ خیلی ازاین بابت شاد و خوشحال بود ما نیز از این جهت  خیلی راضی شدیم و به ایشان تبریک گفتیم .

 دور ه نوجوانی دوم ( یازده تا هجده سالگی دوره راهنمایی و دبیرستان )

تا سن 12 سالگی به درس مشغول بود و بعد به دلایلی و مشکلات، درس راترک کرد و در سن16 سالگی که از آن به بعد هم به جبهه رفت و به شهادت رسید .

ایشان تا موقعی که درس می خواند به درس خواندن خود بهاء می داد و در درس خود پیشرفت کرده بود ؛ مربیان مدرسه نیز از وی خیلی راضی بودن ایشان را بچه ای مرتب و زرنگ می دانستند.

بیشتر اوقات فراغت خود را در این سن به ورزش فوتبال و در کنارش هم به کارهای مذهبی و عبادی خود می پرداخت .

 ایشان با توجه اینکه بچه اول خانواده بود با ما خیلی مهربان بود و پدر و مادرش احترام می گذاشت و خواهر و برادر کوچکتر خود را دوست می داشت و به آنها احترام می گذاشت .

 در لحظات آخر که می خواست از خانه به جبهه برود گفتند : همه بیاید که ما جمع شدیم گفت : من دیگر نمی آیم و با همه ما روبوسی کردند و رفتند .

 ایشان سعی می کرد در مقابل افراد غیر منطقی تند نشود و با صبر و احترام آنها را نسبت به رفتار غیر منطقی خود آگاه می کرد و به عقاید انحرافی دیگران سعی می کرد گوش زد کند و آنها را هدایت نماید.

 نسبت به نظافت شخصی خود حساس بد . همچنین به حجاب و نظافت برادر و خواهر خود نیز حساس بود اگر از آنها یک موردی را می دید گوشزد می کرد درحالی که سعی می کرد خشم خود را بخورد.

 از هم کلاسی های خود با آقای علی مسافرتی , موسی کمالی رفیق بود که در حال حاضر علی مسافرتی پاسدار می باشد و موسی کمالی به کار شخصی مشغول می باشد . از بچه های هم محلی خود با اسحاق تقی زاده رفیق بود که کارگر قالیبافی می کند .

 دوره جوانی (18 تا ازدواج ) :

در این سن16 سالگی به شهادت رسید و موفق به تشکیل خانواده نشد.

اعتقادی و سیاسی :

شهید بزرگوار به اهل بیت (ع ) عشق و علاقه خاصی داشت ودر مراسم مذهبی که مناسب جشن تولد ائمه (ع ) یا شهادت ائمه در مسجد روستا تشکیل می شد، شرکت می کرد و در ماه محرم به مسجد می رفت برای سالار شهدای کربلا، حسین ابن علی(ع) سینه می زد. او شیفته اهل بیت(ع) بود. ایشان معرفت ا.. داشت؛ با این سن و سال کم اش، اخلاص، پاکسازی درون، تصفیه و تزکیه کردن دل را جهت رسیدن به پروردگار خود یک راه و یک مسیر و هدف بود، انجام می داد و ایشان بعد از اینکه به سن بلوغ رسیدند عبادات خود را درست انجام می داد و روزه می گرفت در مااه رمضان، مفاتیح الجنان می خواند و نمازهای یومیه را می خواند.

ایشان در منزل که بودند، صبح ها تلاوت قرآن می کردند؛ بعد از نماز هم چنین کتاب دعا و تاریخی را نیز مطالعه می کردند.

ایشان یک انسان متواضع و فروتنی بود و در کارهای خود رضای خدا را مدنظر داشت تا رضای بندگان را و تلاش  می کرد در زندگی خود کارهای خود را با برنامه که خود می خواست هماهنگ نماید.

قبل از انقلاب شهید با اینکه سن و سالی چند نداشت ولی خیلی به کارهای مذهبی علاقه نشان می داد. در مراسم دعای کمیل که در مسجد روستا تشکیل می شد به وسیلۀ بزرگان، شرکت می کرد ولی بعد از انقلاب نیز علاقه به انقلاب داشت و در مراسم راهپیمایی شرکت می کرد تا اینکه جنگ شد و به جبهه رفت و به شهادت رسید.

ایشان عاشق امام(ره) بودند و خیلی آرزو داشتند امام(ره) را از نزدیک ملاقات نمایند ولی موفق نشدند و از ایشان پیروی می کردند و در هنگامی که امام(ره) دستور جهاد برای ملت ایران صادر کرد، ایشان نیز به خاطر اطاعت از رهبر کبیر انقلاب به جبهه اعزام شد. در سن 16سالگی و همچنین به خاطر علاقه به امام(ره) چندین عکس از امام(ره) در اتاق نصب کرده بود.

ایشان تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندند و چون در روستا مدرسه راهنمایی نبود، مدرسه را ترک گفتند ولی به دنبال هنر رفتند و هنر قالیبافی را یاد گرفتند و آن را ادامه دادند تا اینکه یک استاد شدند.

دفاع مقدس:

نظر شهید درباره جنگ این بود که بر ملت ما تحمیل شده گرچه خساراتی را چا از نظر معنوی و مادی برای ملت ما بار می آورد و چون یک آزمایش برای ملت ایران در مقابل کفر استکبار می باشد، باید به جنگ رفت.

ایشان عاشق صدای آهنگران بود. یکی از مشوق های اصلی ایشان صدای آهنگران بود و برای دفاع از اسلام به جبهه رفت و اولین بار در سن 16سالگی به جبهه اعزام شد.

ایشان وقتی در جبهه بود با نامه که با ما ارتباط برقرار می کرد؛ از رزمندگان و جان فشانی و ایثار آن ها نیز یاد می کرد و یک روحیۀ خاص پیدا کرده بود که با این روحیه مادی بعضی از انسان ها قابل مقایسه نیست.

توصیه و سفارش شهید می گفت: پدر و مادر عزیزم من که به جبهه می روم برای دفاع از اسلام عزیز و وطن خودم، اما شما بعد از ما، سنگرها (را) خالی نگذارید و تلاش کنید زحمت رزمندگان ما به هدر نرود.

دیدگاه شهید در مورد شهادت: مرگ در رااه خدا را یک سعادت و پیروزی می دانست و می گفت:درخت این انقلاب از اسلام است و ما باید با خون خود این درخت اسلام را آبیاری کنیم تا اینکه این درخت تنومند شود.

نحوه شهادت: در منطقه دهلران (مهران) بر اثر اصابت خمپاره به کنار سنگر وی و اصابت ترکش به وی به شهادت رسیدند.

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t603

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد