تصاویر جبهه و جنگ
نام:
علی اصغر
نام خانوادگی:
خسرو جردی
نام پدر:
محمد
تاریخ تولد:
1347/01/01
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
اسفراین
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
ورزشکار

مشخصات شهید:علی اصغر خسروجردی      محل تولد:اسفراین     تاریخ تولد:17/1/1347   مدرک تحصیلی:دوم دبیرستان     وضعیت تاهل:مجرد      شغل شهید قبل از شهادت:محصل   

تاریخ شهادت:12/4/1365        نام عملیاتی که شهید در آن به شهادت رسیده است:کربلای1 مهران   مسئولیت شهید درجبهه:آرپی جی زن    ارگان اعزام کننده : بسیج   تعداد دفعات اعزام :دو مرتبه  چندمین فرزند خانواده:هفتمین      چندمین شهید خانواده:اولین   اولین بار در چه سنی به جبهه اعزام شده است:17سالگی    نشانی مزار شهید:بهشت زهرا اسفراین 

تاریخ شهادت:
1365/04/12
استان شهادت:
ایلام
شهر شهادت:
مهران
عملیات:
کربلای 1
منطقه عملیاتی:
مهران
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
اصابت گلوله در تیراندازی دشمن
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گلزار شهدای اسفراین
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1365/04/12

به نقل از مادر شهید:معصومه ملک آرا

چون فرزند بزرگم را علی اکبر نام نهاده بودم نذر کردم که اگر خداوند پسری به من عطا کرد نام او را علی اصغر بگذارم که نام فرزند امام حسین (ع) می باشد ما منزل شخصی داشتیم پسرم در محیط مذهبی خانواده بزرگ شد او قبل از مدرسه با بچه های هم سن وسال  خودش بازی می کرد  وهمراه پدرش به مسجد محل می رفت وکتاب قرآن را فرا گرفت ومرتب آن را قرائت می کرددوستان او در آن زمان علی اصغر حسینی که به درجه رفیع شهادت نائل گشته است وحاتم سدیدی که دیبلم گرفت ودر شبکه آبرسانی جهاد سازندگی مشغول به کار است وعلی حقانی که در آموزش وپرورش مشغول به کار استرا بطه اش با همه افراد خانواده خیلی خوب وصمیمی بود وبا مهربانی رفتار می کرد  عکس العمل شهید در مقابل رفتار غیر منطقی افراد سعی می کرد که با استدلال ومنطق با آنها سخن بگوید  وبا خوشرویی ورفتار اسلامی  برخورد نماید اگر کسی بر خلاف عقیده با او حرف می زد از او کناره گیری می کرد تا همه ساکت شوند ودوباره در محل حضور پیدا می کرد دوست صمیمی او علی اصغر حسنی است که او هم شهید شده است  با مربیان خود رابطه خوبی داشت  ومعلمها از او رضایت کامل داشتند بیشتر اوقات فراغت خود را مطالعه می کرد وضعیت درسی شهید خوب ونمراتش در سطح عالی بود  به مسجد علاقه فراوان داشت  ودر مراسم های مذهبی شرکت می کرد  ودر اوقات فراغت خود فوتبال بازی می کرد علاقه خاصی به اهل بیت داشت  ودر ماه محرم لباس سیاه می پوشید ودر مسجد محل حضور پیدا می کرد  وعاشق اهل بیت بود در مسائل شرعی اگر به مشکلی برخورد می کرد به رساله امام خمینی مراجعه می کرد پیوسته قرآن را با صوت  تلاوت می کرد ودیگران را توصیه می کرد به خواندن قرآن همیشه کارهایش را با حوصله انجام می داد وزود خشمگین نمی شد ودر مقابل بزرگترها متواضع بود  ودر کارهایش صادق بود بعد از انقلاب به عنوان بسیجی به پایگاه مقاومت محلات می رفت ودر پایگاه نگهبانی گشت مشغول بود ایشان مخلص وتابع بی چون وچرا امام (ره) بودند شهیداوقات فراغت خودرا در کلاسهای قرآن شرکت می کردند وبه نقاشی نیز علاقه داشت بزرگترین آرزوی شهید شهادت در راه خدا بود شهید اعتقاد داشتند که با توجه به دستور امام باید همه در جبهه های جنگ حضور فعالی  داشته باشیم  وچون امام واجب دانسته اند که در جبهه حضور پیدا کنیم بنابراین بر اساس تکلیف ایشان در جبهه حضور پیدا کردند اولین بار در سن 17سالگی به جبهه رفتند از زمانی که ایشان هنوز محصل بودند  عشق وعلاقه فراوانی به حضور در جبهه داشتند و می گفتند ما به لطف خدا پیروز هستیم و وظیفه داریم در جبهه حضور پیدا کنیم  شهید اولین بار که به منطقه کردستان اعزام گردید  در عملیاتی شرکت کرده بودند زمانی که برگشته بودند طاقت نیاوردند  ومجداداً به منطقه غرب مهران اعزام گردید  شهید همیشه به ما توصیه می کرد که حتماً در سنگر مساجد شرکت کنیم  واز انقلاب ودستاوردهای آن دفاع کنیم  می گفت که اجازه ندهید که دیگران درباره انقلاب بد بگویند معتقد بود که شهید هیچ گاه نمی میرد بلکه همیشه زنده است  وجاوید خواهد ماند شهید در منطقه مهران در عملیات کربلای 1به درجه شهادت نائل گشت حدود13 سال پیکر پاکش در بیابانهای جنوب زیر خاک مانده بود وبعد از 13 سال پلاک ولباسهایش را برادر سپاهی پیدا کرده بود وبه اسفراین آوردند وما روح شهید را تشییع کردیم اگر چه خداوند یک نعمتی را از ما گرفت ولی نعمت صبر وشکیبایی را به ما عطا کرد وشهادت ایشان ما را در اعتقادمان مستحکم تر وپابرجا ساخت واز خداوند متعال  می خواهیم که قربانی ما را قبول کند در مرتبه اولی که به جبهه رفته بود در بازگشت تغییر مهمی در اخلاق وروحیه شهید پیدا شده بود  وحالات عجیبی داشت  وقتی بار دوم می خواست اعزام بشود می گفت من این بار شهید می شوم ودیگر برنمی گردم

به نقل از برادر شهید :ناصر خسروجردی

وقتی کوچک بودند اخلاقشان خیلی خوب بود نسبت به پدر ومادر احترام می گذاشتند پدر ومادر هم علاقه خاصی به او داشتند خاطره ای که از شهید به یاد دارم یک بار سه چهار ساله بود از روی تخت خواب افتاد همه فکر کردیم که پایش در آمده خیلی شکسته بندها دستکاری کرده بودند فکر می کردیم دیگر خوب نمی شود ولی وقتی بردیم مشهد با لطف خداوند  وتوجهات امام رضا(ع) شهید گفت که دیگر احساس درد نمی کنم وقتی که به دکتر بردیم دکتر گفتند که هیچ شکستگی در ناحیه پا ندارند و وقتی که به اسفراین آمدند من وارد خانه شدم خودش را به بغل من انداخت  وگفت ببین من خوب شده ام ومی توانم راه بروم ومرحوم پدرم  نیز وقتی که به مناطق جنگی برای پیدا کردن جنازه اش رفتند می گفت من از همان پایی که مقداری ورم داشت می توانم جنازه را تشخیص بدهم

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t604

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد