تصاویر جبهه و جنگ
نام:
محمدرضا
نام خانوادگی:
ملایجردی
نام پدر:
محمداسماعیل
تاریخ تولد:
1345/01/01
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
اسفراین
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
شهر تحصیل:
شغل:
ورزشکار

مشخصات شهید:

 نام و نام خانوادگی:محمد رضا ملایجردی-مذهب:شیعه-محل تولد:اسفراین-عباس آباد-مدرک تحصیلی:سیکل-تاریخ تولد:1345-وضعیت تاهل:مجرد-شغل شهید:محصل-تاریخ شهادت:6/12/1362-نام عملیاتی که شهید در آن شهید شده است؟عملیات خیبر-جزیره مجنون-یگان خدمتی و مسئولیت در جبهه:بی سیم چی-لشکر 5نصر-تیپ 18جواد الائمه گردان عبدالله گروهان 3یا1-ارگان اعزام کننده:بسیج سپاه اسفراین-تعداد دفعات اعزام و جمع مدت حضور در جبهه:اولین بار در جبهه-چندمین فرزند خانواده است:دومین-چندمین شهید خانواده است:تنها شهید خانواده است-اولین بار در چه سنی به جبهه اعزام شده است:در سن 17سالگی-آیا قبل از شهادت مجروح شده است:خیر-نشانی محل مزار شهید:استان خراسان-شهرستان اسفراین-روستای عباس آباد   

تاریخ شهادت:
1362/12/06
استان شهادت:
عراق
شهر شهادت:
جزیره مجنون
عملیات:
خیبر
منطقه عملیاتی:
جزیره مجنون
نحوه شهادت:
اصابت ترکش
توضیحات :
اصابت ترکش
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
عباس آباد
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1362/12/06

به نقل از پدر شهید(محمد اسماعیل ملایجردی):

ایشان علاقه خاصی به ورزش کاراته داشتند و درآن موقع به این ورزش می پرداخت و علاقه شدیدی به قرآن داشت و همیشه قرآن را با صوت زیبا تلاوت می کرد و در مدرسه نیز صبحگاه را با صدای قرآن او به سر کلاس درس می رفتند و علاقه شدیدی به حضرت امام داشت و همیشه یک عکس حضرت امام روی سینه اش نصب بود.در زمینه خطاطی و مقالیه نویسی و انشاء خوب بود و همیشه نمرهء انشاء اوئ بیست بود.وقتی که با هم به جبهه اعزام می شدیم،بار ها و بارها در بین راه به ما می گفت که من حتماً شهید می شوم.رابطه خوبی با معلمین داشت  و مانند اکثر بچه های دیگر نسبتاًوضع درسی خوبی داشت.رابطه خوبی داشت با دوستان و با توجه طبعی که داشت گاهی اوقات با همان اخلاق بچه گانه دوستان خود را دعوا می کرد که فوراً آشتی می کردند.در کار های کشاورزی در دامداری می پرداخت.هیچ تفاوتی نداشت و مهرو محبت زیادی در دلمان داشت.محصل بود و تحصیل می کرد.وضع درسی خوبی داشت و به بعضی از معلمان رابطه خوبی نداشت و بحث می کرد که چند بار مارا برای همین موضوع خواستند که بحث و جدل نیز بر روی درس خواندن و نحوه تدریس معلم در سر کلاس بود.رابطه ایشان با خواهر و برادرانش خوب بود ولی با برادرش احمد رضا که تقریباًهم سن بود گاهی اوقات بحث و جدل داشتند و دعوا می کردند.خیلی ملایم و با دلیل و برهان سعی در قانع کردن طرف داشت.در اوایل انقلاب که بعضی افراد رژیم گذشته دفاع می کردند و ناراحت می شد و بحث وجدل می کرد .به خدمت سربازی نرفت و چون سن کم داشت.خیلی شوخ طبع بود و به همان نسبت در بین مردم نیز از محبوبیت خاصی برخوردار  بود و باصبر و مقاومت می کرد و بزرگترین آرزویش  شهادت بود و می گفت:که هر وقت شهید شدم برای شناسایی من از نشانی که در بغل گوش من است و می توانید مرا بشناسید.علاقه شدیدی به خطاطی داشت و تا آنجا که احتمال داشت انجام می داد.خاطره:دوران آموزشی نظامی بود که بودن اطلاع ما به آموزش رفته بود و هنگام برگشتن خجالت می کشید که به منزل بیاید با مهربانی برخورد کردیم و او را تشویق کردیم و به منزل بیاید.در خصوص معرفت و ارادات خیلی عجیب بود و چون از صدای رسایی برخوردار بود همیشه نوحه خوانی می کرد و دعا می خواند و نسبت به انجام فرایض کوتاهی نمی کرد و علاقه شدیدی به قرآن داشت و همیشه قرآن را با صوت تلاوت می کرد و در مدرسه نیز صحبگاه را با صدای قرآن شهید به سر کلاس میرفتند.خوش اخلاق بودند  و هرگز دروغ نمی گفت حتی اگر به ضرر ایشان نیز بود. چون من شهید خیلی کم بود و فعالیت سیاسی نداشت و بعد از انقلاب و در کارهای مبارزاتی از جمله نگهبانی دادن در بسیج فعالیت داشت و علاقه شدیدی به حضرت امام (ره ) داشت و همیشه یک عکس حضرت امام روی سینه اش نصب بود.نظرش درباره جنگ برای رضای خداوند و دفاع از مردم میهن و ناموس بود.از اول جنگ اشتیاق فراوانی داشت به جبهه و ولی چون سن کمی داشت به جبهه برود تا اینکه به سن تکلیف رسید و به جبهه اعزام شد.برای اولین بار که به جبهه اعزام شد و دیگر از جبهه نیامد و شاهد تحولی در او نشدیم.توصیه و سفارش به رفتن به جبهه می کرد و میگفت که امام را تنها نگذارید و حتی وقتی که به جبهه نرفته اید و نامه می نوشت و دوستان را به جبهه تشویق میکرد و از شهادت هیچ باکی نداشت و می گفت تا آخرین لحظه دفاع خواهم کرد و نحوه شهادت ایشون بر اثر پاتک تانک دشمن شهید شده است.برای هر پدر و مادری برای فرزندش دلسوز است و ناراحت یم شود و ولی اینکه توانستیم چنین فرزندی را تربیت کنیم و قلباًخوشحالیم و خداوند را شکر می کنیم.شهید همیشه صبح که داز خواب بیدار می شد می گفت که چند شب است که خواب میبینم به جبهه رفته ام و اسلحه به دست گرفته ام.می قعی که می خواست برود جبهه تا جایی که چشمان کار می کرد ایشان سوار ماشین که بود به من و مادر نگاه می کرد و دست تکان می داد و که اصلاًفراموش نمی شود.

به نقل از برادر شهید(علیرضا ملایجردی):

ایشان خیلی خوش اخلاق بودند و همیشه پشتکار فراورانی داشتند در کارها.به عمه اش علاقه زیادی داشت و بزرگترین آرزویش باز شدن راه کربلا بود و همیشه دعا می کرد که راه کربلا باز شود و بتواند زیارت کند  و از موقعی که جنگ شروع شد تا موقعی که به سن تکلیف رسیده بود و فکر و ذکرش همه جبهه بود و عاشق جبهه بود.قبل از انقلاب که سن شهید اقتضاء نمی کرد فعالیت نمی کرد و ولی در بعد از انقلاب ددر بسیج دانش آموزی فعالیت داشت.رفتار خوبی داشت و حق فرزندی را بر پدر و مادر به نظر من به درستی انجام داد.وقتی که به جبهه رفت بود یک نامه برایم فرستاده بود که نکند کمه امام را تنها بگذارید.ص

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t605

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد