تصاویر جبهه و جنگ
نام:
فیروز
نام خانوادگی:
حمیدی زاده
نام پدر:
عیسی
تاریخ تولد:
1357/07/30
استان تولد:
خراسان شمالی
شهر تولد:
بجنورد
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
دیپلم
رشته تحصیلی:
علوم انسانی
شهر تحصیل:
بجنورد
شغل:
کارمند تأمین اجتماعی

شهید فیروز حمیدی زاده در تاریخ 30/ 7/1357  در شهرستان بجنورد به دنیا آمد

پدرش عیسی و مادرش سبزه گل نام داشت . 1/ 9/ 1383 در سازمان تأمین اجتماعی استخدام شد . .ی دارای خصایص اخلاقی بسیار پسندیده بود بسیار آرام و صبور بود در خوشنویسی استعداد فوق العاده داشت که آثار هنری به جا مانده از وی مورد تحسین هنر دوستان است از وی سه فرزند به نام های رضا مرتضی مجتبی به یادگار مانده است شهید فیروزحمیدی زاده شق وافری به انقلاب اسلامی و شهدا و رهبری داشت . سیره شهدا را الگوی راه خود انتخاب نموده بود با انکه برادرش نریمان در عملیات کربلای 2 سال 65 به شهادت رسیده بود پیمودن راه برادرش از آرزوهای قلبی و باور ایمانی او بود . عشق و علاقه و محبت بین پدر و مادر و فرزندان در حد اعلا بود ولی باور به خداوند و عمق ارادت به ائمه اطهار باعث شد تا بار دیگر یکی از فرزندانش در امتداد حرکت انقلاب اسلامی راهی میدان جهاد فی سبیل الله شود و شهید فیروز در این راه پیشگام شد . لبیک یا زینب فرزندش در استقبال از پیکر پدر به یادگار در تاریخ ماند و حماسه ساز شد و آخرین وداع خانواده با پیکر شهید دیدنی و ستودنی بود فیروز حمیدی زاده در تاریخ 12 /11/ 1394 در حین درگیری با تروریست های داعش به درجه رفیع شهادت نائل گردید .

 

تاریخ شهادت:
1394/11/12
استان شهادت:
سوریه
شهر شهادت:
نبل الزهرا
عملیات:
نبل الزهرا
منطقه عملیاتی:
نبل الزهرا
نحوه شهادت:
تیر مستقیم
توضیحات :
بر اثر پرتابه های جنگی
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
گلزار شهدا بجنورد
قطعه دفن:
1
ردیف دفن:
1
شماره قبر:
1
تاریخ خاکسپاری:
1394/11/12

بسم رب الشهداء و الصدیقین

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

کلنا عباسک یا زینب (س)

وصیتنامه شهید فیروز حمیدی زاده

با سلام و درود به روان پاک شهدای اسلام ، دفاع مقدس و امام شهیدان و شهدای مدافع حرم

پروردگار مهربان را شاکرم که با همه خطاها و قصورات و غفلت هایم همچون گذشته از دریای بیکران رحمت خود باز هم مرا بهره­مند کرد و به واسطه رحمانیت خود و دعای خیر دوستان و خوبان ، توفیق زیارت حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) و توفیق خدمت در صف بزرگمردان غیرتمند محب اهل بیت (ع) و مدافعین حرم را به این حقیر گنهکار عطا نمود . پروردگار مهربانم شکرت .

پدر و مادر مهربانم ، متحمل سختی های زیادی در جهت پرورش من و برادر و خواهرم شده اید و من در جهت جبران محبت هایتان اقدامی نکرده ام و نمی توانم کاری برایتان انجام دهم . عاجزانه از شما تقاضا دارم مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهید و این حقیر را همواره از دعای خیر خود بهره مند نمایید دستتان را می بوسم.

 همسر مهربانم ، از کاستی هایم در سال هایی که کنار هم بودیم چشم پوشی کردی و با صبر و تحمل همیشه یاور من و فرزندانمان بودی . حق همسرداری را آنچنان که باید در حقتان ادا نکردم. امیدوارم شما هم حلالم کنید . فرزندانمان را حسینی تربیت کن و آنچنان پرورش بده تا سربازان مخلص و واقعی حضرت صاحب الزمان (عج) ، انقلاب ، نظام و مقام معظم رهبری باشند. از تحصیل خود غافل نشوند این نظام سربازان بصیر وآگاه می خواهد . در جهت رشد و تعالی علم و آگاهی و دین خود کوشا باشند .

رضای مهربانم ، پسر عزیز و دلسوزم ، تو قلب پاک و رئوف و دلسوزی داری افتخار می کنم پسری مثل تو دارم در نبودم همیشه پیرو ولایت و حامی رهبر عزیزمان باش . از نمازهایت بخصوص نماز اول وقت و مسجد غافل نشو . تو بعد از من بزرگ خانواده ای مواظب مادر و داداش هایت باش . مرتضی کمی شلوغه ولی همیشه دوستت داشته و تو هم مراقبش باش . در کارها باهاش مشورت کن و با همکاری هم زندگی را به خوبی اداره کنید .

مرتضی شلوغ بابا همیشه پر انرژی بوده ای ، سعی کن این انرژی را در جهت کمک به خانواده و کمک به دیگران استفاده کنی ، به حرف داداش رضا خوب گوش کن و توهم مراقب مادرت و داداشت مجتبی باش . مجتبی شیرین بابا برام همیشه بخند ، دیدن خنده های تو، غصه هامو از بین می بره عزیز دلم، لحظه به لحظه به یادتم و بزرگ شدن و مرد شدنتو می بینم . مرد باش و تو هم دوشادوش برادرانت حافظ نظام و ولایت باش . الهی قربون اون خنده هات برم . همتون را دوست دارم .

دارایی هام یک خونه و یک دستگاه پراید هستند . سند خونه تحویل همسرم داده شده است. ازشون خانواده ام استفاده کنند . اگر نیازی بود برای فروش یا جابجایی هر اقدام لازمی را انجام دهند . چنانچه حقوق و مستمری برای این حقیر در نظر گرفته شد ، با توجه به شرایط همسر و فرزندانم استفاده کنند و بخشی از آن را درجهت برگزاری دوره های قرآن کریم و مراسم محرم استفاده نمایند . چنانچه به افرادی بدهکارم که از خاطرم رفته با مراجعه ایشان نسبت به پرداخت بدهی اقدام نمایید . در نبودم از همگی دوستان و آشنایان که حقی برگردن این گنهکار دارند و فرصت خدمت به حضورشان را نداشتم حلالیت بطلبید . خواهش می کنم به مدت 5سال نماز و روزه قضا برایم ادا کنید . مبلغ یک میلیون تومان به نیت رد مظالم و احتیاط استفاده شود . مراسم بنده همچون سایر شهدای مدافع حرم و انقلاب برگزار شود و دایی حمید ، داداش بشیر، داداش هوشنگ و آقا جمشید زحمت امورات مربوط به مراسم ها را بکشند . اگر بدنم به بجنورد برگشت در صورت امکان کنار مزار داداش نریمان و دایی عقیل دفن کنید و اگر نه هر طور بزرگترها صلاح دانستند زحمت بکشید. قطعاً برای انجام مراسم های همه عزیزان، برادرانم، خواهرانم ،دایی ها، پسردایی، پسر عمه ها، پسر عموها و خواهر زاده ها، متحمل رنج و سختی های زیادی خواهند شد . پیشاپیش از همه حلالیت می طلبم .

خواهشمندم ماهی یکبار به نیت داداش نریمان، دایی عقیل، رضا جان، رفتگان و شهدای مدافع حرم ،مراسم قرآن خوانی و سینه زنی مختصری برگزار نمایید . این مراسم ها در منزل این حقیر لطفاً برگزار گردد.

در خاتمه از همه عزیزان حلالیت می طلبم و همه شما را به خداوند متعال می سپارم . قدر رهبر فرزانه کشور عزیزمان را بدانید قدر این امنیت که حاصل خون هزاران جوان این مرز و بوم است را بدانید و پیرو خط شهدا ، امام شهدا و ولایت فقیه باشید و هرچه می خواهید از ائمه معصومین (ع) و شهدا طلب کنید که حضور بنده و رسیدن به این توفیق به خاطر شهدای عزیزمان بوده است .

دست یک یکتان را می بوسم

التماس دعا – حقیر فیروز حمیدی زاده

سوریه – خلسه 28/10/1394

 

روایت شهید فیروز حمیدی زاده به نقل از زن داداش بزرگ

یک روز خونه تکونی داشتم . فیروز اومد پرسید زن داداش کمک نمی خوای ؟ گفتم : نه عزیزم دست شما درد نکنه ! خونه تکونی که مال شما جوونا نیست . پر خاک میشی . ولی فیروز گوش نداد و گفت : این چه حرفیه ! بگو باید از کجا شروع کنم . چند تا از کلید و پریز ها خراب بودن و اتصالی داشتن ، فیروز همه رو درست کرد . خوشحال شدم ، دیگه خیالم راحت شده بود. گفتم : فیروز جان بخدا ثواب کردی همیشه میترسیدم و می گفتم : ببین کی خونه و زندگیمون خدای ناکرده جون یکی از بچه ها به خطر بیافته . فیروز با بی تفاوتی گفت : نگران نباش چیز مهمی نبود . برای شام اون شب با وجود اینکه حسابی خسته شده بودم تصمیم گرفتم دلمه درست کنم تا بتونم ذره ای از محبت های فیروز رو جبران کنم . تو خونه گوشت چرخ کرده نداشتم بازار رفتم هم سبزی معطر خریدم و هم گوشت چرخ کرده . همینطور که خرید می کردم افکار مغشوش بود و همه ی هواسم به فیروز بود که تو خونه تنها بود . احساس کردم میخواست یه چیزی به من بگه اما من اونقدر سرگرم خونه تکونی بودم که هیچ توجهی بهش نکردم . فیروز آدم فوق العاده با حجب و حیا ای بود و خیلی هم تو دار بود حرفاشو به هرکسی نمی گفت من فورا خونه اومدم و با خنده گفتم دیر که نکردم فیروز تو حیاط زیر درخت نشسته بود رادیو گوش می داد و متعجب گفت مگه کجا رفته بودی ؟ خندیدم و گفتم آها بگو پس جوونمون عاشق شده درسته ؟ سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت . اون دختر خوشبخت کی هست ؟ من اونو دیدم ؟ میشناسمش؟ فقط می خندید . گفتم فردا بریم خونشونو به من نشون بده کاریت نباشه . نه هنوز زوده من اومدم با شما و داداش خداحافظی کنم میخوام با بچه های بسیجی مشهد بریم یه سفر کاری ! از طرف سپاه ما رو میبرن . اِ من چقدر خوشحال شدم و فکر کردم میخوای به من بگی بیا برو خواستگاری و من میخوام ازدواج کنم . چه خوش خیال بودم . مادرت میدونه ؟ البته چرا ندونه . فیروز عاشق این کارا بود . نمیدونی با چه ذوقی از مشهد رفتن صحبت می کرد . دوباره آه بلندی کشید و ادامه داد . فیروز تلویزیون تماشا می کرد و من هم تو آشپزخونه مشغول پیچیدن دلمه بودم . کارم که تموم شد بشیر و بچه ها هم اومدن چای آوردن و همشون برداشتن و بعد از چای به دخترا گفتم سفره رو پهن کنه . غذا آمادست ! جدا از فیروز بچه های من هم عاشق دلمه هستن و همین که بشقاب دلمه رو دیدن خوشحال شدن . فیروز گفت : زن داداش سنگ تموم گذاشتی ! اونم با این همه خستگی ! بخورین نوش جونتون من خسته نیستم ، خیلی خوشحالم که دور هم هستیم .

 

 

 

لینک کوتاه : http://kongreshohada.ir/q/t7

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 3000 شهید خراسان شمالی می باشد